سرمشق
‏نمایش پست‌ها با برچسب پرت و پلا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پرت و پلا. نمایش همه پست‌ها


برادر صادقی دیشب خواب امام رو دیده. روحه فداهُ اصلا عوض نشده بوده با همون صلابت و اقتدار سال 57 ، مشتهاش رو گره کرده بوده و می‌خواسته تو دهن برادرمون بزنه که فورا جاخالی می‌ده و میگه: اماما دست نگه دار آمریکا اون طرفه اینجا شلقم آباده. با شنیدن این حرف امام گره از مشتها باز کرده ،دست به سوی جامی درازمی‌کنند و با عطشی روحانی اون رو تا قطره‌ی آخر سر می‌کشند. برادر که با دیدن این حرکت متعجب شده بوده با شیطنتی بسیجی وارمیگه اماما شما هم؟
امام اخم می‌کنند و می‌فرمایند: جام زهر بود فرزند و الا این وصلَه ها به ما نَمی‌چسبد. - برادر:چرا روح خدا؟ جنگ که خیلی وقته تموم شده. امام با اخم بیشتر: تو کَه خبر نداری این نامردها توی قبر هم هر روز زهر به خوردمان می‌دهند.
در اینجا برادر به نشانه‌ی همدردی سری تکون می‌ده و با اشک و آه می‌گه: بله امام راحل. وضع ایران آشفته هست مگر آنکه آن حضرت آقا معجزه ای بکنه. اما امام خنده‌ای ملکوتی و عرفانی می‌کنند و می فرمایند: مردک چه ایرانی؟ جدا که لقب عرزشی مخلس برازنده‌ی شماهاست. این ایران از اول هم به تخممان نبود لکن هموارَه تقیه می‌کردیم و می‌گفتیم دلسوز مملکتیم. و الا من هرچَه کردم برای اَسلام عزیز، اَسلام ناب محمدی بود. حالا هم نگرانیم که قصاص چرا به حد کفایت اجرا نمی‌شود؟ چرا دست و پا نمی‌برند؟ چرا سنگسار کم شده است؟ اصلا به قول این منافقین مملَکَتَه داریم.
برادر از سر دلداری میگه: روحی فداه یا امام راحل نگران نباشید. ان شالله اگه همینطوری پیش بریم عن قریب یک جنگ راه می‌ندازیم که اون هشت سال دفاع مقدسمون پیشش مار و پله بازی هم نباشه. امام: احسنت بارکَ الله راستش دوسال قبل وقتی عزرئیل که فرشته‌ی مخلص خداست و تابستان 67 تعاون و همکاری عظیمی با هم داشتیم خبر آورد که تو تظاهرات میلیونی 25 خرداد فقط بیست تا از دشمنان اسلام کشته شدن جام که هیچ چی یک بشکه زهر خوردم. آخر اگر در دوران طلایی ما بود مگر به بیست که سهل است به دویست نفر رَضایت می‌دادیم .امر می کردیم خیابانها را ببندند هرچَه بمب داریم بر سر منافقین و مفسدین فی الارض بریزند.
برادر از شنیدن این حرفها موهای خوابیده اش سیخ میشه و میگه: اماما به چفیه ی اون یکی امام قسم که کمکاری نکردیم مخصوصا تو کهریزک فتح المبینی کردیم که از بهترین خاطرات جهادمون فی سبیل اللهه . اما چه کنیم که به فرمایش رهبر باید هوای جذب حداکثری رو هم داشته باشیم.- امام: ببند آن دهانت را کره خر که هرچه می‌کشیم از دست آن خر است. ما گفتیم اقتصاد مال خر است نگفتیم که حکومت مال خر است. رهبری مال خر است.رهبر فقط روح الله بود که مرد. خاک بر سرت رفسنجانی که عجب خری را جای من به این مخلس های بیچارَه انداختی.
برادر: عفو بفرمایید یا امام راحل قدس سرسره امام: احمق قدس سره. سرسره را دشمنان اسلام می‌گویند.
در اینجا برادرصادقی شرمگین میشه و سعی می کنه بحث رو عوض کنه، برای همین میگه: اماما نظر شما راجع به رییس جمهور ولایی چیه.
امام سری تکان داده و می‌فرمایند: همان انترالسلطنه را می‌گویی؟ آخر من نمی‌دانم سید حسن خودمان با اون سفیدی و هلویی چه کم داشت که جایش این ملیجک را بالا برده اند. اصلا نوه‌ی خودمان به کنار خاک بر سر الدنگ آقاتان که موسوی را به این شیاد هاله دزد فروخت. این خامنه‌ای از همان اول چشم دیدن این میرحسین را نداشت. ما چند بار واسطه شدیم لکن حسود هرگز نیاسود. این را هم بگویم که موسوی حسابش از سبزهای آمریکایی جداست. از همان روز اول که دیدیمش مهرش به دلمان افتاد. جوان خجالتی و مخلصی بود .مملکت را هم در دوران طلایی خوب اَدارَه می‌کرد.
برادر صادقی به فکر میره: ای بوی گل و سوسن و یاسمن آمد شما خودتون فرمودید میزان حال افراد است. احتمالا آقا هم با بصیرت مثال زدنیشان می‌دونستند که قراره این موسوی تو سبز از آب در بیاد برای همین داشتن زیر آبش رو پیش شما می‌زدن.
امام از این جسارت آشفته میشه و با غضب و ابهتی آسمانی میگه: آقاتون چیز می‌خوردند که زیر آب می‌زدند. اگر این نمک نشناس بصیرت داشت که آن همه فساد و گرانی نمی‌شد. کاری کرده که آن شاه پَدَر سوخته از بس نور به قبرش باریده شبها هم عینک آفتابی می‌زند آنوقت قبر ما هر روز ...
به اینجا که میرسه امام دیگه ادامه نمیده از شدت خشم دچار تشنج عصبی میشه و چنان مشتی بر دهان برادر صادقی می‌زنه که بیچاره از آن خواب روحانی و حزین بلند میشه و می‌بینه که دو تا از دندونهای سمت راستش لق شدن.جدا عجب معجزه و کرامتی و واقعا خوشا به سعادت ایشان.

 



خدايا! مبارك و بن علي و حالا هم قدافيه، از خاور ميانه بيرون بكش ديگه كافيه. يا لااقل انصاف داشته باش من رو با اين ديكتاتور ها يكي ندون ، اونا صد تا كاخ دارن من همش يه بيت تو تهرون.آخه يعني چي كه ملاكت حساب بانكيه ،خدايي كن من رو از ليستت در آر كي به كيه. ببين من آدم كمي نيستم ولي امر مسلمين جهانم ، هرچند كه موقتيه ولي خب تا آقا بياد تو اين مقامم. باور كن همه ي دعاهام هم براي حفظ ولايته، اصلا يه وقت فكر نكني سيد علي تشنه‌ي قدرته. حالا درست كه شعار ميدن قاتلم و ولايتم باطله ، ولي خودت انصاف بده من بيشتر كشتم يا اون امام راحله. تا مجتبي بياد جامو بگيره يه فرصتي بده، حتي اگه نوبتي هم حساب كني نوبت اسده. هرچند كه اون بيچاره هم آدم بابصيرت و خوبيه، مگه چقدر آدم كشته ،همش دو هزار و خورده ايه. يه وقت فكر نكني سوريه هم تو حوزه ي بيداري اسلاميه ،اصلا من آمار گرفتم تظاهر كننده هاي اونجا مسيحيه. ببين اگه برادر اسد رو از من بگيري ، عاقبتم خيلي بد ميشه سر پيري. به خودت قسم من هر كاري كردم به خاطر تو كردم براي نجات بيضه ي اسلام راي ملت رو وتو كردم. الان چطوري دلت مياد بفرستنم لاهه، من جسمم ناقصه به خدا گناهه.

خدايا من به زحمتت زياد راضي نيستم ولي چه كنم ممكنه همين بيداري كار بده دستم. دنيا عوض شده چاقو هم دسته‌ي خودش رو مي‌بره، نمونه ش همين ميرحسين و كروبي لره. يه كاري كن اين دشمنا كمتر تو كار ما سرك بكشن، تا صد سال سياه به توافق و خواست مشترك نرسن. مردم همديگه رو بچاپن و بگن شرمنده تا پول هست دموكراسي كيلويي چنده؟ همه نگرانيشون بي حجابي و اختلاط دختر و پسر باشه، هرچي از فساد و گروني براشون بگن بي اثر باشه. بسيج و سپاه هرقدري هم بگيرن و بكشن، اينا به سوت زدن تو عاشورا گير بدن. اگه معترضي هم هست دچار ترسش كن ، خالي از خودباوري و اعتماد بنفسش كن. در آخر هم اين خاتمي رو هيچ وقت از ما نگير، هميشه هواي نظام رو داره نمونه ش 18 تير. خب، فعلا همين ها كافيه، ديگه نيست امري ، يادت باشه اون اينترنتم قطع كني داري ميري.

 


خداجان چنان كن كه در سال نود/ قيمت هر لواش هزار و چند شود
مرغ كنار، اين آنفلوآنزاي آخوندي/ بلاي جان هر گاو و گوسفند شود
يارانه شود يك دورغ اني و جاي آن/ تحريم هاي ملل جملگي هدفمند شود
گذشته زفقر و فساد گشت ارشاد نيز/ گريبانگير اين ملت عافيت پسند شود
خلاصه در زود پز بلا چنان بپز ما را/ كه ز زور فشار هوارمان بلند شود
ور نه تكاني بده سازمان ملل راو نگذار/ حقوق بشر ته چاه نفت دربند شود
تو داني فرشته ست اين مهاجراني ليك/ كاري كن كه همي آدم و خردمند شود
بياموز هركه را كه هست در طلب سلطنت / رضا پهلوي نشايد كه بيش ز يك شهروند شود
گر قرار نباشد و روا نيست/ خطاي پدر نوشته به پاي فرزند شود
درآخر چنان كن كه باني اين مصائب/ دست ديگرش نيز چلاق و دردمند شود
گر سرطان دارد راهي قبرش كند/ ورنه چه سود هفته اي هفت بار شاش بند شود

 

درباره‌ی من

عکس من
سحر
مي نويسم تا بگويم كه می‌انديشم، می‌انديشم پس هستم، من در یکی از تاريك‌ترين و تنگ ترين دالان‌های تاريخ هستي يافته‌ام، همانجا كه به نيستی‌ها هم رحم نمی‌كنند، اما باز سرخوش از آنم كه هنوز هستم.
مشاهده نمایه کامل من

دنبال کننده ها