<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182</id><updated>2012-02-01T07:31:02.359-08:00</updated><category term='تفکیک جنسیتی'/><category term='بالاترین'/><category term='زنان ، جبر و محدودیت'/><category term='زندانیان سیاسی'/><category term='تحفه‌های نظام مقدس'/><category term='پرت و پلا'/><category term='اعتراض و انقلاب در کشورهای دیگر'/><category term='داستانک'/><category term='موانع اعتراضی، راهکار اعتراضی'/><category term='اتحاد در اعتراض'/><category term='در نقد اصلاح‌طلبان'/><category term='اتحاد، اقوام ایرانی'/><category term='سکولاریسم، انسجام و اتحاد سکولارها'/><title type='text'>سرمشق</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>50</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-8460776355817474050</id><published>2012-02-01T07:20:00.000-08:00</published><updated>2012-02-01T07:31:02.374-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پرت و پلا'/><title type='text'>امام در سی و سومین سالگرد ورودش به ایران : ما گفتیم اقتصاد مال خر است لکن نگفتیم که حکومت مال خر است</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-PyL6-RM0ukU/Tylah7jRsFI/AAAAAAAAAIw/oOVXWGTvdas/s1600/191043_221.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 268px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-PyL6-RM0ukU/Tylah7jRsFI/AAAAAAAAAIw/oOVXWGTvdas/s320/191043_221.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5704189942009278546" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;برادر صادقی دیشب خواب امام رو دیده. روحه فداهُ اصلا عوض نشده بوده با همون صلابت و اقتدار سال 57 ،  مشتهاش رو گره کرده بوده و می‌خواسته تو دهن برادرمون بزنه که فورا جاخالی می‌ده و میگه: اماما دست نگه دار آمریکا اون طرفه اینجا شلقم آباده. با شنیدن این حرف امام گره از مشتها باز کرده ،دست به سوی جامی درازمی‌کنند و با عطشی روحانی اون رو تا قطره‌ی آخر سر می‌کشند. برادر که با دیدن این حرکت متعجب شده بوده با شیطنتی بسیجی وارمیگه اماما شما هم؟&lt;br /&gt;امام اخم می‌کنند و می‌فرمایند: جام زهر بود فرزند و الا این وصلَه ها به ما نَمی‌چسبد. - برادر:چرا روح خدا؟ جنگ که خیلی وقته تموم شده. امام با اخم بیشتر: تو کَه خبر نداری این نامردها توی قبر هم هر روز زهر به خوردمان می‌دهند.&lt;br /&gt;در اینجا برادر به نشانه‌ی همدردی سری تکون می‌ده و با اشک و آه می‌گه: بله امام راحل. وضع ایران آشفته هست مگر آنکه آن حضرت آقا معجزه ای بکنه. اما امام خنده‌ای ملکوتی و عرفانی می‌کنند و می فرمایند: مردک چه ایرانی؟ جدا که لقب عرزشی مخلس برازنده‌ی شماهاست. این ایران از اول هم به تخممان نبود لکن هموارَه تقیه می‌کردیم و می‌گفتیم دلسوز مملکتیم. و الا من هرچَه کردم برای اَسلام عزیز، اَسلام ناب محمدی بود. حالا هم نگرانیم که قصاص چرا به حد کفایت اجرا نمی‌شود؟ چرا دست و پا نمی‌برند؟ چرا سنگسار کم شده است؟ اصلا به قول این منافقین مملَکَتَه داریم. &lt;br /&gt;برادر از سر دلداری میگه: روحی فداه یا امام راحل نگران نباشید. ان شالله اگه همینطوری پیش بریم عن قریب یک جنگ راه می‌ندازیم که اون هشت سال دفاع مقدسمون پیشش مار و پله بازی هم نباشه. امام: احسنت بارکَ الله راستش دوسال قبل وقتی عزرئیل که فرشته‌ی مخلص خداست و تابستان 67 تعاون و همکاری عظیمی با هم داشتیم خبر آورد که تو تظاهرات میلیونی 25 خرداد فقط بیست تا از دشمنان اسلام کشته شدن جام که هیچ چی یک بشکه زهر خوردم. آخر اگر در دوران طلایی ما بود مگر به بیست که سهل است به دویست نفر رَضایت می‌دادیم .امر می کردیم خیابانها را ببندند هرچَه بمب داریم بر سر منافقین و مفسدین فی الارض بریزند.&lt;br /&gt;برادر از شنیدن این حرفها موهای خوابیده اش سیخ میشه و میگه: اماما به چفیه ی اون یکی امام قسم که کمکاری نکردیم مخصوصا تو کهریزک فتح المبینی کردیم که از بهترین خاطرات جهادمون فی سبیل اللهه . اما چه کنیم که به فرمایش رهبر باید هوای جذب حداکثری رو هم داشته باشیم.- امام: ببند آن دهانت را کره خر که هرچه می‌کشیم از دست آن خر است. ما گفتیم اقتصاد مال خر است نگفتیم که حکومت مال خر است. رهبری مال خر است.رهبر فقط روح الله بود که مرد. خاک بر سرت رفسنجانی که عجب خری را جای من به این مخلس های بیچارَه انداختی.&lt;br /&gt;برادر: عفو بفرمایید یا امام راحل قدس سرسره امام: احمق قدس سره. سرسره را دشمنان اسلام می‌گویند.&lt;br /&gt;در اینجا برادرصادقی شرمگین میشه و سعی می کنه بحث رو عوض کنه، برای همین میگه: اماما نظر شما راجع به رییس جمهور ولایی چیه.&lt;br /&gt;امام سری تکان داده و می‌فرمایند: همان انترالسلطنه را می‌گویی؟ آخر من نمی‌دانم سید حسن خودمان با اون سفیدی و هلویی چه کم داشت که جایش این ملیجک را بالا برده اند. اصلا نوه‌ی خودمان به کنار خاک بر سر الدنگ آقاتان که موسوی را به این شیاد هاله دزد فروخت. این خامنه‌ای از همان اول چشم دیدن این میرحسین را نداشت. ما چند بار واسطه شدیم لکن حسود هرگز نیاسود. این را هم بگویم که موسوی حسابش از سبزهای آمریکایی جداست. از همان روز اول که دیدیمش مهرش به دلمان افتاد. جوان خجالتی و مخلصی بود .مملکت را هم در دوران طلایی خوب اَدارَه می‌کرد. &lt;br /&gt;برادر صادقی به فکر میره: ای بوی گل و سوسن و یاسمن آمد شما خودتون فرمودید میزان حال افراد است. احتمالا آقا هم با بصیرت مثال زدنیشان می‌دونستند که قراره این موسوی تو سبز از آب در بیاد برای همین داشتن زیر آبش رو پیش شما می‌زدن.&lt;br /&gt;امام از این جسارت آشفته میشه و با غضب و ابهتی آسمانی میگه: آقاتون چیز می‌خوردند که زیر آب می‌زدند. اگر این نمک نشناس بصیرت داشت که آن همه فساد و گرانی نمی‌شد. کاری کرده که آن شاه پَدَر سوخته از بس نور به قبرش باریده شبها هم عینک آفتابی می‌زند آنوقت قبر ما هر روز ... &lt;br /&gt;به اینجا که میرسه امام دیگه ادامه نمیده از شدت خشم دچار تشنج عصبی میشه و چنان مشتی بر دهان برادر صادقی می‌زنه که بیچاره از آن خواب روحانی و حزین بلند میشه و می‌بینه که دو تا از دندونهای سمت راستش لق شدن.جدا عجب معجزه و کرامتی و واقعا خوشا به سعادت ایشان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-8460776355817474050?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/8460776355817474050/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=8460776355817474050&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8460776355817474050'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8460776355817474050'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2012/02/blog-post.html' title='امام در سی و سومین سالگرد ورودش به ایران : ما گفتیم اقتصاد مال خر است لکن نگفتیم که حکومت مال خر است'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-PyL6-RM0ukU/Tylah7jRsFI/AAAAAAAAAIw/oOVXWGTvdas/s72-c/191043_221.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-4347765262505012025</id><published>2012-01-23T09:56:00.002-08:00</published><updated>2012-01-23T10:45:56.990-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحفه‌های نظام مقدس'/><title type='text'>جمهوری اسلامی ایران، دلار چند هزار تومان؟</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-UaQO0ztlMY0/Tx2mFxYMO9I/AAAAAAAAAIk/3YlMi0m5TLs/s1600/kolahb13.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-UaQO0ztlMY0/Tx2mFxYMO9I/AAAAAAAAAIk/3YlMi0m5TLs/s320/kolahb13.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5700895321405275090" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;جمهوری اسلامی ایران، دلار دو هزار و پانصد تومان:&lt;br /&gt;مادرم می‌گوید برنج درجه دوم سوم کیلویی هشت هزار تومن شده. خدا خیر بده به اون یارو...چیچی بود اسمش؟&lt;br /&gt;- عسگر اولادی مامان.&lt;br /&gt; –آره همون ، باز خوبه اون پیش بینی قحطی رو کرد رفتیم یه پنجاه کیلویی برنج گرفتیم. &lt;br /&gt;– ای بابا شق القمر که نکرده همه ‌می‌گفتن اون طور که دلار میرفت بالا و داره میره...راستی بذار ببینم دلار امروز چنده.&lt;br /&gt;مادر اخم می‌کند: حالا بشین این سبزیها رو پاک کن باید فریزر رو پر کنیم. فقط بهانه می‌خوای از زیر کار دربری.&lt;br /&gt;-ئه! مامان خب اگه من خبرا رو از اینترنت نمی‌خوندم و بهتون نمی‌گفتم که همه جا داد میزنن داره قحطی میشه اون وقت می‌رفتید پنجاه کیلو برنج بخرید؟ یا سی تا پودر لباسشویی و ده تا شامپو خانواده می‌گرفتی انبار کنیم؟ یا اصلا مخ بابا رو می‌تونستی بزنی که برا جهیزیه‌ ی من لباسشویی و چرخ گوشت بخرید تا فردای گرونی که یکی در خونمونو زد هی جهیزیه‌ی خواهرمو نکوبه سرم. یا از همه مهمتر می‌تونستی پرده‌ ها رو عوض کنی؟&lt;br /&gt;مادر با ابرو به سبزیها اشاره می‌کند: بعدا، الان باید فریزر رو پر کنیم.حالا که کیلویی سه هزار تومنه ببین فردا پس فردا قیمت یه مشت سبزی پلاسیده چقدر میشه؟&lt;br /&gt;چاره‌ای نیست. همچنان پای بساط سبزی می‌نشینم و در حالیکه دور از چشم مادر ته‌مانده‌ی بسته‌ای را که پاک کرده‌ام زیر آشغالهای سبزی سُر می‌دهم به بحرانهایی که دارند کشور را از قشر متوسط خالی می‌کنند فکر می‌کنم. اقتصاد و تولید از کار افتاده، مایه‌دار و بی‌مایه همه ضرر کرده‌اند اما بیشترین لطمه و سختی بر دوش طبقه‌ی کم درآمد هست. مردم اعصاب ندارند، انگار که درونشان بمبی از خشونت کار گذاشته‌اند و هر جا که زیاد داغ کنند می‌ترکند. آنگاه خدا می‌داند که ترکش‌های حاصل از انفجار تا چه حد آسیب و تلفات به بارمی آورند. ممکن است خونریزی داخلی یک زن را در زیر لگدهای شوهر بیکار و ندارش سبب شوند یا اینکه فقط به آسیب پرده‌ی گوش کودکی از ضربه‌ی سیلی مادر مستاصلش رضایت دهند. چاقو کشی و دیگر کشی و خودکشی مراتب شدیدترِ آسیب هستند. دزدی زیاد شده، از آن بدتر زورگیری. &lt;br /&gt;تحریم‌ها شدیدتر شده‌اند و لی حکومت هنوز تسلیم نشده است. هنوز انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست گور بابای سلامت وامنیت. هنوز گشت ارشادیها به حجاب زنان گیر می‌دهند و جریمه‌های سنگین دستی می‌گیرند. می‌گویند که پولها را خود ماموران بر می‌دارند و دولت آنقدر گرفتار است که کنترلی روی این چیزها ندارد.هر چند هفته یکبار دیشها را جمعمی‌کنند. اینترنت هم هر از گاهی برای چند روز قطع می‌شود. مثل همین چند روز مانده به بیست و دوی خرداد که شورای هماهنگی فراخوان داده بود و رضا پهلوی هم جوانان میهنش را به مبارزه بر ضد استبداد مذهبی دعوت کرده بود. اما خب، چه فایده؟ خبری نشد. به گمانم یا زیادی جان سخت هستیم یا بی نهایت ناامید از تغییر.&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی ایران، دلار چهار هزار و هفتصد تومان:&lt;br /&gt;پدر غر می‌زند: یه ساعته اون سماور داره الکی برا خودش می‌جوشه. یا یکی بیاد اون چایی رو دم کنه یا اینکه خاموشش کنید بابا. فردا که پول گاز صد هزار تومن اومد من از کدوم گوری باید جورش کنم؟ مادرسرش را بلند نمی‌کند و درهمان حالی که سیب زمینی ها را خیلی نازک و با قناعت پیشگی پوست می‌گیرد جواب می‌دهد: از همون گوری که بقیه جور می‌کنن. دو ماهه ور دل من نشستی که چی بشه. برو یه کاری برا خودت جور کن. مگه اون همکارت، شوهر منیره‌ خانوم ،که داره کنار خیابون لبو میفروشه از تو کمتره؟ نه واللا نیست اما تو نشستی اینجا از صبح تا شب پای بی بی سی که ببینی این تحریمای کوفتی ... صدای زنگ تلفن مکالمه‌ی محبت آمیز مادر و پدر را قطع می‌کند. مادر گوشی را بر می‌دارد: سلام...داری گریه می‌کنی؟... چی شده؟ پدر نگران می‌پرسد کیه؟ مادر جواب نمی‌دهد حواسش به تلفن است: خب شیر خشک بده مادر؟... می‌دونم هنوز سه ماهشه. اما نمیشه که بچه گشنگی بکشه... تو از اولم شیرت خوب نبود الانم که تغذیه ی درست حسابی نداری همونم قطع شده. &lt;br /&gt;با این اوصاف معلوم می‌شود خواهرم که به تازگی زایمان کرده پشت خط هست. مادر بعد از چند دقیقه حرف زدن و دلداری  دادن تلفن را قطع می‌کند. پدر صدای تلویزیون را پایین می‌آورد: چی شده؟ شیر نمی‌خوره بچه‌ش. مادر خسته و رنگ پریده می‌ گوید: مگه داره که بخوره؟ شیر خشک هم پیدا نمیشه. میگه دیروز با هزار تا مصیبت یه قوطی پیدا کردن بیست و پنج هزار تومن.&lt;br /&gt;پدر: خب شیر پاکتی بهش بدن. از گشنگی که بهتره؟ مادر جواب نمی‌دهد. می‌رود تا چایی را دم کند. پدر خطاب به من که در اتاقم پشت کامپیوترنشسته‌ام با صدای فریاد مانندی می‌گوید:دختر ببین خبر تازه‌ای نشده. داد می‌زنم تاصدایم به پدر برسد: نه دلار فقط دویست تومن گرونتر شده . چهار هزار و هفتصد تومن شده. پدر چیزی نمی‌گوید شاید هم زیر لبی فحش می‌دهد اما من کنارش نیستم که چیزی ببینم و بشنوم. &lt;br /&gt;اوضاع به طرزی باورنکردنی پیچیده و دشوار شده است. نزدیک شب یلداست. هوا بس ناجوانمردانه سرد است اما شعله‌ی بخاری کمتر کسی از یک سانت بالاتر می‌رود. سه ماه است که یارانه‌ها را قطع کرده‌اند. خیلی از کارخانه‌ها وبعضی از ادارات به حالت تعطیل یا نیمه تعطیل در آمده اند. پدر چهار ماه است که حقوق نگرفته. وقتی هم که او و همکارانش اعتراض کردند گفتند که بودجه نداریم. چه بیایید چه نیایید فعلا از حقوق خبری نیست. آنها هم دیگر نرفتند. لااقل بی خود پول بنزین و یا کرایه‌ی تاکسی  نمی‌دادند و حتی جوانترها مثل شوهر منیره خانوم می‌توانستند لبو بفروشند. چهار ماه است که داریم از پس اندازمان می‌خوریم به این امید که بالاخره حکومت تسلیم تحریمها شود و اوضاع به حالت قبل برگردد. هرچند که همه می‌گویند اوضاع هرگز بهتر نخواهد شد فقط امید بدتر نشدنش هست. مردم عصبانی‌اند و خاموش. اعتراضی وجود ندارد. بگیر و ببندها بیشتر شده ‌است.خامنه‌ای شب قبل سخنرانی کرد و از مصیبتهایی که پیامبر و یارانش در شعب ابی طالب کشیدند گفت و اینکه دشمن نمی‌تواند با تهدید و تحریم جلوی پیشرفت ملت مسلمان را بگیرد.  بیشتر گوش ندادم. اعصابش را نداشتم.&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی ایران، دلار ده هزار و سیصد تومان:&lt;br /&gt;نزدیک عید است. خواهرم دو ماه است که از شوهرش قهر کرده و با بچه ی شیرپاکتی خواره‌اش در خانه‌ ی ما بسط نشسته است. پدرم عصبانی است. می‌گوید بنده خدا شوهرت گناهی نداره. اون آدمی نیست که به خونواده‌ش اهمیت نده. ولی الان که مردم تو نون شبشون موندن کی میاد لوازم خانگی بخره که اون بنده خدا هم چند هزاری کاسب بشه. اما خواهرم گوشش بدهکار نیست. مادرم می‌گوید که قهر بهانه است. نگران بچه‌اش هست که مرتب اسهال دارد و احساس امنیتی که در خانه‌ی پدری دارد از نگرانیش کم می‌کند.همه کلافه اند و من کلافه‌تر از همه. از نق نق بچه و نداشتن اینترنت پرسرعت و تعطیلی دانشگاههاو هر روز استانبولی خوردن و و و...کلافه شده‌ام.به تمام معنا قحطی شده وگرانی آسایش و امنیت را بلعیده است.  انگار نه انگار که تا دو هفته‌ی دیگر عید می‌آید. نه شادی و شوری، نه خانه تکانی‌ای و نه خرید عیدی. خیابانها خلوتند و به ندرت صدای ترقه‌ای نوید آمدن سال 1391  را می‌دهد. &lt;br /&gt;احساس خفگی می‌کنم.سرم را از پنجره بیرون می‌آورم و چند نفس عمیق می‌کشم و سعی می‌کنم خودم را از آه و بغض خالی کنم. تلفن زنگ می‌زند. خیر باشه این وقت صبح. می‌روم تا قبل از آنکه صدای زنگ بچه را بیدار کند گوشی را بردارم. برادرم هست. بدون سلام دادن می‌گوید: مشتلق بده. ایران قراره فعالیت هسته ایش رو تعلیق کنه، تحریم ها رو بالاخره بر می‌دارن. با تعجب می‌گم واقعا؟ و بعد از تاییدش با سر مستی می‌خندم. مادر که مشغول تدارک صبحانه هست می‌پرسد چی شده. گوشی را دستش می‌دهم و خودم می‌روم تا به دوستانم خبر دهم. گوشی موبایلم را که بر می‌دارم می‌بینم هفت هشت مسیج نخوانده دارم. یکی یکی باز می‌کنم. همه ی اس ام اس ها پر از شادی و خبر تسلیم ایران هستند. توی دلم می‌گویم انگار من آخرین کسی هستم که خبر دار شده ام و باز می‌خندم. &lt;br /&gt;آن روزقصد دارم تا عصر پای تلویزیون و اینترنت بنشینم. صدا و سیمای حکومت خبری از تعلیق نمی‌دهد. انگار هنوز رویشان نشده است که بگویند این همه مصیبت برای هیچ بود. اما برعکس فضای مجازی بلافاصله پر از خبرها و واکنش های گوناگون شده است و می شود.کاخ سفید اعلام می‌کند که غرب به حسن نیت ایران پاسخ خواهد داد. بقیه‌ی کشورها و حتی روسیه و چین که تا دو ماه آخر از تحریم‌ها پیروی نمی‌کردند از تصمیم ایران ابراز خرسندی می‌کنند. همه شادند البته تقریبا همه. چون ارزشی‌ها کفن می‌پوشند و با شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست در خیابان‌ها راه می‌افتند. اما اینبار بهشان کیک و ساندیس داده نمی‌شود. برعکس تا جا دارند به دست مامورین ضد شورش کتک می‌خورند. ارزشی ها عقب می‌نشینند. اندکی بعد دوباره تجمع می‌کنند اما اینبار با شعار: ما همه سرباز توایم خامنه‌ای گوش به فرمان توایم خامنه‌ای. به بسیجیها ساندیس می‌دهند اما باز هم از کیک خبری نیست. انگار قحطی به بودجه‌ی بسیج هم سرایت کرده است.&lt;br /&gt;شب که می‌شود اخبار را مرور می‌کنم . دلار همان ده هزار و سیصد تومان شب قبل است. همین که بالاتر نرفته خوشحال کننده است و لابد چند مدت طول می‌کشد تا همه چیز به روال قبل برگردد. حدسم درست از آب در می‌آید و دو روز بعد که ساعت هشت شب به اینترنت سر می‌زنم رویایم به حقیقت می‌پیوندد. دلار هزار و دویست تومان شده. داد می‌زنم دلار پایین اومده. پدرم سراسیمه به اتاقم می‌آید. نگاهی به مونیتور می‌اندازد و بی آنکه چیزی بگوید سرش را تکان می‌دهد و می‌رود. متعجب از این همه خونسردی‌اش دوباره به قیمت ها نگاه می‌کنم. یک لحظه احساس ضعف بهم دست می‌دهد و همه‌ی اعضای بدنم بی‌حس می‌شوند. چقدر احمق هستم که صد و بیست هزار ریال را با یک صفر کمتر دوازده هزار ریال خوانده‌ام. سرم را روی  میز می‌گذارم و از خستگی و ناامیدی خوابم می برد. رویامی‌بینم. یک رویای رنگی و پر از آرامش که یکدفعه موج رنگی اش با زمزمه‌هایی شعار گونه قطع می‌شود. از خواب بیدار می‌شوم. نگاهی به ساعت می‌اندازم. فریادها واضحتر به گوشم می‌رسند: الله اکبر، مرگ بر خامنه‌ای، خاک بر سرت رهبری سکه روعرش میبری،  استقلال آزادی جمهوری ایرانی، انرژی هسته‌ای دلار چنده بسته‌ای. و همینطور شعارها بلند تر و بلند تر می‌شود.می‌خواهم بلند شوم و به کنار پنجره بروم که صدای مادر مرا به خود می‌آورد و از این کابوسی که آخرش به رویا ختم شده بود رهایم می‌کند. کابوس ویرانی و رویای ساختن. مادر دوباره صدایم می‌کند: با توام مگه نمی‌خوای بلند شی بریم سیسمونی بخریم .دِ بجنب دیگه. &lt;br /&gt;خوشحال پیش خودم می‌گویم خدا را شکر که هنوز قحطی نرسیده و هنوز بچه‌ی خواهرم به دنیا نیامده که بهش شیر پاکتی بدهیم. بعد به افکار مضحک خودم می‌خندم و بلند می‌شوم تا آماده‌ رفتن شوم. جمهوری اسلامی ایران، دلار فعلا دوهزار تومان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-4347765262505012025?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/4347765262505012025/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=4347765262505012025&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4347765262505012025'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4347765262505012025'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2012/01/blog-post_23.html' title='جمهوری اسلامی ایران، دلار چند هزار تومان؟'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-UaQO0ztlMY0/Tx2mFxYMO9I/AAAAAAAAAIk/3YlMi0m5TLs/s72-c/kolahb13.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-6924037168441419073</id><published>2012-01-03T12:17:00.000-08:00</published><updated>2012-01-03T14:04:21.487-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحفه‌های نظام مقدس'/><title type='text'>!آی آدمها که در دهکده‌ی جهانی نشسته شاد و خندانید</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-DEYIFoaXyaE/TwNkakg4ijI/AAAAAAAAAHw/8ydae1VHb6E/s1600/slow-high-speed-internet-300x200.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 300px; height: 200px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-DEYIFoaXyaE/TwNkakg4ijI/AAAAAAAAAHw/8ydae1VHb6E/s320/slow-high-speed-internet-300x200.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5693504761567414834" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;آی آدمها که در دهکده‌ی جهانی نشسته شاد و خندان با اینترنت گیگابایتی حال ‌می‌کنید، فیلترنت ما دارد اینترانت می‌شود، اینترنت نه ها اینترانت، اینترا به معنی داخلی ، همان که اینها می‌گویند ملی و ما می‌گوییم میلی و شما می‌گویید نمی شود، اینها همه حرف است و اگر اینترنت ملی شود کار بانکها و دانشگاهها و سفارتخانه‌ها و... لنگ می‌شود. اما باور بفرمایید که اینترنت دارد ملی می‌شود و فوقش آن است که از اینترنت جهانی یک شیری به اینجور جاها می‌کشند یا فوق فوقش اگر دیدند کار مردم خیلی روی زمین می‌ماند کافی‌نت‌ها را به اینترنت غیر ملی وصل می کنند تا با ارئه‌ی کپی واصل تمام صفحات شناسنامه و کارت ملی جلدی  به دهکده‌ی شما، که قبلا دهکده‌ی جهانی و دهکده‌ی ما هم بود، سر بزنیم و کارمان را راه بیندازیم. حواسمان را هم جمع کنیم که موقع رفت و برگشت به این سایتهای برانداز و ضدانقلاب سر نزنیم که آمارمان را دارند و سه سوته مچمان را به عنوان جاسوس سیا و موساد می‌گیرند. پس آی آدمها دیدید که می‌‌شود، جان من هم نگویید که نمی‌دانم جعل هویت کنیم و تغییر قیافه بدهیم و از این کارها که نصف شبی حوصله‌ی شوخی ندارم تازه اینها را دست کم نگیرید انگشت نگاری می‌کنند و از اثر انگشتمان روی کیبورد شناسایی‌مان می‌کنند ( از اینها هیچ چیزی بعید نیست اما این یک رقم را من شوخی کردم)&lt;br /&gt;آی آدمها از شوخی که بگذریم اگر در دوران اینترنت آزاد دیسلایکی و رایی منفی از ما دیدید، یا دایرکت و پی‌امی بی‌جواب ماند یا بلاکی و ایگنوری پیش آمد حلالمان کنید. به حق رفرشهای دمادم اولتراسرف، چشمهای خیره به آن دایره‌ی لود بالای فایرفاکس یا کادر سبز کوچک پایین اینترنت اکسپلورر( زیاد با گوگل کروم کار نکرده‌ام) ببخشید و فراموشمان هم نکنید. &lt;br /&gt;آی آدمها که وقتی روایاتی از سرعت اینترنت شما می‌شنوم فورا به شک می‌افتم که یا استغفرالله من آدم نیستم و یا بسم الله شما از ما بهترانید و برای همین هم الان می‌گویم  آی آدمهای از ما بهتران شاهد باشید که من همین‌جا نذر می‌کنم اگر اینترنت ملی نشود با همین اینترنت به پت پت افتاده به وب‌کم کربلا وصل بشوم و آنلاین زیارت عاشورا بخوانم . نگویید که  خل شدی دختر؟ یعنی شاید هم شده ام اما خب دچار عذاب وجدان عجیبی گشته‎ام و مرتب فکر می‌کنم که اگر ناشکری نمی‎کردم و در دوساعت آنلاین بودنم ده کیلو فحش نثار فیلترینگ و اینترنت زغالی و باعث و بانی آنها نمی‌کردم و برای هر کیلوبایت دادو ستد اطلاعات با اینترنت آزاد سجده‌ی شکر به جا می‌آوردم کار به اینجاها نمی‌کشید. &lt;br /&gt;راستی یادم رفت که بگویم آی گیگابایتیان مرفه بی‌درد دیگر به ما کمتر پزبدهید که سرعت خودمان بعد از ملی شدن اینترنت دو مگابایت در ثانیه افزایش می‌یابد و عکس آقا عرض یک دهم ثانیه در رجا‌نیوز آپ می‌شود. لابد کلی تعجب کردید و یک عالمه دلتان سوخت ، خب مملکت امام زمانی از این معجزه‌ها کم ندارد باید بیایید تا ببینید. در ضمن به جای اینکه بی‌خیال و بیکار فیلمهایتان را در صف دانلود بچینید دستی به داخل چمدانهایتان بکشید و ببینید آن ته مه ها اینترنتی چیزی ندارید تا برایمان پستش کنید. به ما چند وقت قبل قول اینترنت چمدانی داده بودند ولی راستش من یکی که از این کاخ سفیدیها چشمم آب نمی‌خورد ، اینها فقط دست به تحریمشان خوب است وگوش به حرف هیچ احدالناسی جز نایاکی ها نمی‌دهند. با اینحال اگر ما نبودیم شماها بهشان یاد آوری کنید و به آن اوبامای بی معرفت هم بگویید که امسال پیام تبریک عید برایمان نفرستد چون به دستمان نخواهد رسید. نه ماهواره داریم نه اینترنت. اگر هم  زیاد اصرار داشت که حتما شرط ادب را به جا آورده و پیغامی بدهد بگویید که ما نیز به نوبه‌ی خود چون در عید سعادت پاسخگویی نخواهیم داشت از همینجا پیشاپیش تشکر می کنیم و پساپس عید میلادی را به ایشان و خانواده‌ی محترم تبریک میگوییم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-6924037168441419073?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/6924037168441419073/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=6924037168441419073&amp;isPopup=true' title='20 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6924037168441419073'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6924037168441419073'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title='!آی آدمها که در دهکده‌ی جهانی نشسته شاد و خندانید'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-DEYIFoaXyaE/TwNkakg4ijI/AAAAAAAAAHw/8ydae1VHb6E/s72-c/slow-high-speed-internet-300x200.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>20</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1636868477110392031</id><published>2011-11-30T08:22:00.000-08:00</published><updated>2011-12-30T03:58:30.766-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنان ، جبر و محدودیت'/><title type='text'>جنگ نرم در دبیرستانهای دخترانه‌ی ایران / قسمت دوم</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-oLB82YXEX2s/TtZig1vDAbI/AAAAAAAAAHQ/d6OJDgSskRY/s1600/khorshid11111.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-oLB82YXEX2s/TtZig1vDAbI/AAAAAAAAAHQ/d6OJDgSskRY/s320/khorshid11111.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5680836296294203826" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ازوقتی که فهمیده بودم دوست پسر دختر همسایه با سعید ایاق و رفیق جان جانی است در خانه‌مان را با دوستی و محبتی تصنعی به روی این دختر خاله زنک و نچسب گشوده و توانسته بودم اطلاعات مختصری در مورد پسری که قصد داشتم عاشقش شوم به دست آورم. حالا دیگر می‌دانستم که سعید سال قبل پیش دانشگاهی‌اش را تمام کرده و امسال پشت کنکوری است. کمی دختر باز است( اصطلاحی که دختر همسایه به کار برد) ولی در حال حاضر با کسی رابطه‌ای ندارد و کم و بیش برای کنکور می‌خواند. &lt;br /&gt;برای به دست آوردن این اطلاعات مختصر و مفید مجبور شدم هم برای ساعتها و روزها وراجی‌ها و لافهای دختر همسایه  را راجع به هنرهای خانه داری و آشپزی اش تحمل کنم وهم ناچار سفره‌ی دلم را پیش رویش باز کرده و با او از تمایلم به دوست شدن با سعید حرف بزنم. خوشبختانه این رازگشایی عاقبت خیری داشت و باعث شد که بار گرانی از روی دوشم برداشته شود. دختر همسایه پیش دوست پسرش دهن لقی کرد و دوست پسرش هم فورا همه چیز را کف دست سعید گذاشت که پسر جان حواست باشد که در سرویس مدرسه‌ای که هر روز ده دقیقه به یک از جلوی مغازه‌تان می‌گذرد دختر سبزه‌ای هست که با دیدنت به شوق می‌آید و لبخندی ناخودآگاه از لب‌هایش جان گرفته و تا عمق چشمان درشت سیاهش جاری می‌شود. سعید! راست و دروغش با خودش اما گفته‌است به تو نظر دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنجایی که هدف من از این نوشته ذکر ناملایماتی‌ هست که به سبب وضعیت سیاسی و اجتماعی خاص حاکم بر ایران بر دختران هم نسل من به خاطر آرزوها، تمایلات و دغدغه‌های طبیعی دوران بلوغ وارد شده و می‌شود و نه شرح یک رابطه‌ی دوست دختر پسری ، زیاد به چگونگی پا گرفتن رابطه‌ام با سعید نمی‌پردازم. تنها به این توصیفات بسنده می‌کنم که شروعش با همان لبخندهای سر راهی بود و لبهایی که برای لبخند زدن سر ساعت ده دقیقه به ده کوک می‌شدند، در ادامه‌اش سرزدنهای من به مغازه‌‌ی مرغ فروشی به بهانه‌ی خریدن تخم مرغ ، رساندن پیغامها و تعیین اولین وعده‌های دیدار با همکاری دختر همسایه و دوست پسرش، دیدارهای مخفیانه در مسیر فرعی مدرسه تا خانه و بالاخره شتاب قدمهای من تا مبادا دیرتر از دختران همسایه‌ی هم سرویس به خانه مان برسم . به این ترتیب من و سعید به فاصله‌ی چند هفته از آن خبرچینی در ظاهر خائنانه اما در اصل فایده مند با هم دوست شدیم و چند روز بعدتر او اولین هدیه‌ی عاشقانه‌ی زندگیم را به من داد، یک انگشتر نقره‌ی ظریف با یک نگین کوچک درمیانه‌اش.&lt;br /&gt;خدا می‌داند که آن روز چه حس غریب و شیرینی داشتم. به محض رسیدن به خانه انگشتر را درون کمد، پشت کتابهایم پنهان کردم و شب که شد در خلوت و تاریکی انگشتم کردم و با فکر سعید در ذهنم و انگشتر سعید در دستم به خواب رفتم. صبح که شد دلم نیامد آن را دوباره به مخفیگاهش برگردانم ، گذشته از آن می‌خواستم  به دوستانم هم پزش را بدهم. بنابراین پیش خودم گفتم هرچه بادا باد و با این تصمیم از در آوردن انگشتر منصرف شدم . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانی که توی هال جلوی آینه ایستاده بودم و جلوی موهایم را که از مقنعه بیرون بود با دقت و وسواس درست می‌کردم مادرم چشمش به انگشتر افتاد و متعجب پرسید: این رو دیگه از کجا آوردی؟ لحظه‌ای خشکم زد و چشمانم بی‌اختیار روی انگشتر خیره شدند، بعد به خودم آمدم و در حالیکه سعی می‌کردم دستپاچگی‌ام را پنهان کنم جواب دادم: پریسا برام کادو خریده. دیگر فرصت ندادم که بپرسد به چه مناسبتی خریده یا چرا قبلا نشانم نداده بودی. دیر کردن را بهانه کردم و فورا از خانه بیرون زدم.&lt;br /&gt;به محض اینکه به مدرسه رسیدم از کادوی سعید رونمایی کردم و انگشتر در فضایی درهم آمیخته از شوخی و هیجان بین دوستانم دست به دست شد. هر کدام به نوبت دستشان کردند و با شیطنت نظری دادند:- قشنگه ولی به من بیشتر میاد – چقدر ظریفه خسیس یه بزرگترشم نگرفته – تیتانیومه؟ - نه بابا پشتش شماره داره نقره س . دست آخر هم پریسا گفت این انگشتر باید همیشه دستت باشد تا به سعید نشان دهی که چقدر برایت باارزش و خاطره انگیز است. جواب دادم حتما بی آنکه خبر داشته باشم عمر این انگشتر در دستان من به یک روز هم نخواهد رسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند ساعت اول مدرسه به خیر گذشت ولی همین که زنگ تفریح دوم زده شد و من و دوستانم راهی کلاس شدیم با یک بدشانسی زود هنگام مواجه شدم. کلاس ما طبقه‌ی دوم بود و من هنوز پایم را روی پله‌ی اول نگذاشته بودم که دستی با خشونت آرنجم را گرفت و مرا به عقب برگرداند. یکی از ناظمهایمان بود که بی‌مقدمه و با خشونت دستور داد: اون انگشتر رو درآر به من بده.  از بهت و ناراحتی سر جایم میخکوب شدم. چند بار سفارش کرده بودند که آوردن انگشتر و هرگونه بدلیجات و وسایل تزئینی به مدرسه ممنوع است ، اما در عمل زیاد سخت گیری نمی‌کردند و حتی دوستم نگار همیشه انگشتر دستش می‌کرد اما در اثر همین سهل گیری و زیر ذره بین قرار ندادن دستان دانش آموزها با بدشانسی‌ این چنینی مواجه نشده بود. همچنان در بهت و شوک بودم که دوباره داد ناظم در آمد: مگه کری؟ گفتم انگشتر رو در بیار. مستاصل و درمانده چاره را در التماس دیدم: خانوم تو رو خدا، قول میدم دیگه دستم نکنم. به خدا این اولین روزیه که... اجازه نداد حرفم را تمام کنم و با عصبانیت بیشتری سرم داد زد: در میاری یا انگشتت رو بشکنم خودم در آرم.توجه همه به سمتمان جلب شده بود و من دیگر نخواستم بیشتر تحقیر شوم. انگشتر را با دستانی سرد و لرزان در آوردم ، با چشمانی که پرده‌ی نازکی از اشک رویشان کشیده شده بود برای آخرین بار نگاهش کردم و بعد به دستان خشک و سرد ناظم سپردمش تا خیالش آسوده شود که ماموریت مقدسش را در اسلامی و ارزشی کردن مدارس به درستی و با موفقیت انجام داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مملو از عصبانیت و درماندگی شده بودم و حتی فحش‌های دوستانم به ناظممان هم نمی‌توانستند من را از آن حال زار و رقت انگیز بیرون آورند. روانی ، مریض ، ترشیده ،عقده‌ای و هر لقب دیگری که به ناظممان داده می‌شد تاثیری در عوض کردن بخت بد و نامهربان من نداشتند. من هدیه‌ی سعید را نتوانسته بودم بیشتر از یک روز حفظ کنم و همین باعث می‌شد که احساس بی‌عرضگی کنم و از این بی‌عرضگی شرمنده باشم. آن روز و آن شب را در دست و پا زدنهای ذهنی‌ام برای یافتن راه حلی که جبران بد شانسی ام را بکند سپری کردم و فردا که شد هرچه پس انداز داشتم توی کیفم گذاشتم با این تصمیم که بعد از مدرسه عین همان انگشتر را برای خودم بخرم و به سعید راجع به از دست دادن آن چیزی نگویم. وقتی مثل دیروز جلوی آینه ایستاده و آماده‌ی رفتن می‌شدم مادرم متوجه جای خالی انگشتر در دستانم شدو پرسید: انگشترت چی شد همون رو که می‌گفتی پریسا برات خریده ؟ گفتم گرفتند ، ناظممان دید و گرفت وبی آنکه توضیح بیشتری بدهم از خانه بیرون زدم.&lt;br /&gt;تلاشهای چند روزه‌ی من و دویدنهایم از یک مغازه‌ی نقره و بدلیجات فروشی به مغازه‌ی دیگر هیچ ثمری برایم نداشتند و من نتوانستم انگشتری عین انگشتر هدیه شده از طرف سعید یا لااقل مشابهش را پیدا کنم. دوستانم سر به سرم می‌گذاشتند که حتما گفته سفارشی برایت بسازند یا اینکه مال خواهرش بوده ،کش رفته و برای تو آورده ، به همین خاطر هم تو این مغازه‌های اطراف پیدایش نمی‌کنی. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر حال خسته و ملول از یافتن انگشتر تصمیم گرفتم که واقعیت را به سعید بگویم و او خودش انتخاب کند که آیا دوست دارد به رابطه با یک دختر بی عرضه‌ای مثل من ادامه بدهد یا نه؟ بنابراین در اولین قرارمان بعد از آن ماجرا در حالیکه چشمان پرسشگر سعید متوجه جای خالی انگشتر روی انگشتم بود و احتمالا در ذهنش برای نبودن آن دلیل تراشی‌های خاص خودش را می‌کرد، دل به دریا زدم و با ناراحتی و شرم گفتم: سعید انگشترم رو ناظممون دید و گرفت. بر خلاف انتظار من سعید نه ناراحت شد و نه چندان تعجبی به خرج داد. فقط کمی مکث کرد، طوری که انگار می‌خواست مناسبترین جمله را برای تسکین و دلداری من پیدا کند، و بعد با ملایمت گفت : فدای سرت از این بدبیاریها برای همه پیش میاد. این لحن دلسوزانه و محبت آمیز برعکس باعث شد که غم از دست دادن انگشتر را بیشتر حس کنم. سعید هم از سکوت سردم متوجه همین موضوع شد و این بار از در خنده و شوخی وارد شد: آدرس خونه‌ی  این ناظمتون رو بده برم خون راه بندازم که یا انگشتر دوست دختر منو میدی یا من خودمو می‌کشم. با خنده گفتم: این همه شجاعی چشم نخوری یه وقت؟ - خب می‌خوای بکشمش همه بگن دوست پسرت قاتل از آب در اومد اصلا ول کن در خونه‌شونم نمیرم به جاش یه انگشتر دیگه برات کادو می‌گیرم ولی پیش خودم نگه میدارم تا اینبارگمش نکنی. هردو خندیدیم و من که از غم و عذاب چند روزه خالی شده بودم برای اولین بار حس کردم که سعید را نه به خاطر تجربه‌ی یک رابطه‌ی عاشقانه، نه به خاطر بی دوست پسر نماندن بلکه به خاطر خودش، به خاطر اینکه سعید بود، دوست دارم. من خود سعید را دوست داشتم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1636868477110392031?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1636868477110392031/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1636868477110392031&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1636868477110392031'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1636868477110392031'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/11/blog-post_30.html' title='جنگ نرم در دبیرستانهای دخترانه‌ی ایران / قسمت دوم'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-oLB82YXEX2s/TtZig1vDAbI/AAAAAAAAAHQ/d6OJDgSskRY/s72-c/khorshid11111.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1489600648261091353</id><published>2011-11-09T04:51:00.000-08:00</published><updated>2011-12-30T03:58:30.768-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنان ، جبر و محدودیت'/><title type='text'>جنگ نرم در دبیرستان‌های دخترانه‌ی ایران  / قسمت اول</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-WK72GFKV39o/Trp3razq06I/AAAAAAAAAG8/BTOfngO-ZJc/s1600/FunSara.Com-a0ab40ed7a.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-WK72GFKV39o/Trp3razq06I/AAAAAAAAAG8/BTOfngO-ZJc/s320/FunSara.Com-a0ab40ed7a.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5672978268440679330" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تا قبل از ورود به دبیرستان دختری درونگرا و منزوی بودم که تمام زندگی‌ام به احاطه‌ی آرمانهای بزرگ و متغیر در آمده بود و کمتر فرصت می‌کردم که پرده‌ی تخیلات و توهمات را از روی واقعیات کنار زده و زندگی را آنگونه که جاری و واقعی‌ست ببینم. کمتر پیش می‌آمد که دغدغه مندی برای دنیا و آدمیانش را کنار گذاشته و مثل اکثر دختران هم سن و سال خودم سرگرم دلواپسی‌های شخصی، خرده آرزوهای دست یافتنی و عشق‌های نوجوانی شوم. یک روز دلم می‌خواست که فضانورد شوم و در سوراخ سنبه های مریخ جایی برای زندگی پیدا کنم، روز دیگر که فیلم مرگ کودکی بر اثر سرطان را می‌دیدم آرمانم یافتن درمان همیشگی سرطان می‌شد و حتی هوس رییس جمهور شدن هم به سرم می‌زد ولی به ندرت پیش می‌آمد که دوستی و عشق‌ورزی با پسری منتهای آرزویم شود یا در مورد تیپ و لباس و قیافه‌ام وسواس آنچنانی به خرج دهم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اینحال اوضاع به همین منوال باقی نماند و بالاخره زمانی رسید که دست از آرزوهای بزرگ بردارم و به جای آن خود بزرگ شوم. اندک اندک از خیال فتح قله دست بردارم و در عوض به استقبال رنج ویا لذت قدم زدن در همین دامنه‌ها بروم. خودم هم نمی‌دانم که چگونه از قالب کودکی بیرون آمده و تن به پذیرفتن بلوغ با همه‌ی مخلفاتش دادم. شاید این تغییر ذائقه‌ها بخشی از مسیر طبیعی رشد و بلوغ بودند که ناگزیر از طی آن بودم و شاید هم نوع دوستانی که در همان هفته‌های اول شروع دبیرستان با آنها همنشین و همدم شدم تاثیر خودشان را گذاشتند. دخترانی که بر خلاف من و دوستان سابقم نسبت به مسائل جنسی آگاهی کامل داشتند، بسیار اهل ترانه و رقص و خوشگذرانی بودند، آینده نگری و حساب و کتابی برای کارهایشان نداشتند و زندگی را در لحظه ‌ها تجربه می‌کردند. دخترانی که خیلی به سر و ظاهر خود می‌رسیدند و بعضی‌هاشان بعضی وقتها بر خلاف قوانین مدرسه آرایش هم می‌کردند. دخترانی که چند تایشان دوست پسر داشتند و آنهایی هم که نداشتند حداکثر تا سال دوم دبیرستان دوست یا معشوقه‌ای برای خودشان یافته بودند. من هم از این قاعده مستثنا نبودم و اوائل سال دوم دبیرستان بود که به صرافت دوست پسر یافتن افتادم و پیش خودم گفتم که مگر من چه از پریساو آرزو و مینا و نگار و زهرا کم دارم که باید نامه‌های عاشقانه‌شان را تنظیم کنم اما خودم دوست پسر نداشته باشم. درست بود که مینا خوشکلترین دختر کلاس بود و زهرا هم خیلی خوش‌اندام و قد بلند بود ولی دیگرچیزی از نگار با اون چشمهای ورقلمبیده یا آرزو با اون دماغ پهن و گوشتی یا پریسای بور و بی‌نمک کم نداشتم که باعث شود تا آنموقع سرم بی‌کلاه بماند. پس نتیجه گرفتم که باید عرضه به خرج دهم و برای خودم دوست پسر یا لااقل معشوقه‌ای دست و پا کنم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره بعد از چند روز متوالی تفکر در مورد پسرهای فامیل و همسایه و سبک سنگین کردنشان ناگهان  یادم آمد که چند هفته‌ی قبل وقتی از جلوی مرغ فروشی می‌گذشتم پسر مرغ فروش که در غیاب پدرش اداره‌ی مغازه را به عهده می‌گرفت لبخند گرم و دلنشینی تحویلم داده بود و من هم متقابلا با لبخندی شیرین و آمیخته به حیا جوابش را داده بودم. چند بار دیگر تیپ و ظاهر او را با دوست پسرهای دوستانم که یا خودشان یا عکسشان را دیده بودم مقایسه کردم و چون او را سربلند از این مقایسه یافتم فعلا به عنوان معشوقه اختیارش کردم تا ببینم که بعدا چه پیش می‌آید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فردای آن روز با قیافه‌ای آویزان و افسرده و در هیبت یک عاشق کهنه کار و غم فراق کشیده به مدرسه رفتم. زنگ تفریح اول به بهانه‌ی بی‌حوصلگی از رفتن به حیاط امتناع کردم و در تمام طول زنگ اول و دوم کلاس هم دستم را زیرگونه ‌ام گذاشتم و از پنجره به بیرون خیره شدم و هر از گاهی آهی هم جهت افسرده نمایی خود کشیدم. از آنجایی که دختر شاد و خوش خنده و وراجی بودم دوستانم فورا متوجه شدند که رفیقشان حال امروزش با دیروزش یکی نیست و به محض اینکه زنگ تفریح دوم فرا رسید شروع کردند به سوال پیچ کردنم:- تو چت شده دختر؟ امروز تو خودت نیستیا – ببینم تو خونه تون چیزی شده؟ - کسی چیزی بهت گفته؟ - بابا خفه مون کردی نکنه عاشق شدی و خبر نداری؟ در برابر این سوال آخر سرم را بالا آوردم و مظلومانه و معنی دار به دوستانم نگاه کردم. همین نگاه کافی بود تا دختران شوخ و شیطان شروع به کف زدن و هورا و هلهله کنند و حتی قری هم به کمر بدهند که مبارکه، بالاخره این رفیق ساده و خرخوانمون هم به جمع عشاق کلاس "دوم الف" پیوست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از اینکه به مدد غر زدنها و حرص خوردنهای من ساکت شدند دور دوم سوالات شروع شد: طرف کیه؟ اسمش چیه؟ چند سالشه؟ چیکاره‌ست و ....اما من به رسم معمول و رایج آن دوران آنقدر خودم را لوس کردم و از جواب دادن طفره رفتم که معلم سر کلاس آمد. تمام آن ساعت به پچ‌پچ های درگوشی و پیغام نوشتن روی گوشه‌ی کتابها و دست به دست کردن آنها گذاشت، طوری که تا آخر کلاس دوستانم فهمیده بودند که من عاشق سعید پسر مرغ فروش محل شده‌ام، فقط تا همین حد، چون خودم هم چیز بیشتری راجع به آن پسر نمی‌دانستم. بعد از کلاس هم قرار شد که سر راهم سعید را به مینا و آرزو که اتفاقا هم سرویس هم بودیم نشان دهم. تمام راه خدا خدا می‌کردم که سعید در مغازه باشد و من از شر سوالات دوستانم راجع به قیافه‌ی او خلاص شوم.  خوشبختانه همین گونه هم شد و سعید را در حالیکه با صاحب مغازه‌ی بغلی مشغول حرف زدن بود به دوستانم نشان دادم . آنها هم با چشمهای گشاد و کنجکاو بدون از دست دادن یک ثانیه و بی اهمیت به التماس‌های من که می‌گفتم: بسه دیگه تابلو بازی درنیارید در تمام مدتی که سعید در دیدرسشان بود به او مثل یک جنس موزه‌ای خیره شدند ، طوری که از ترس متوجه شدن سعید به این نگاههای مشکوک طولانی خودم را پشت دوستانم مخفی کردم. &lt;br /&gt;همان گونه که فکر می‌کردم  مینا و آرزو از بر و روی سعید ، هرچند با لودگی و مسخره‌بازی، ابراز رضایت کردند و همین باعث شد که خودم هم از انتخابم بیشتر مطمئن و راضی شوم. در نتیجه بعد از آن سعیدی که نه او را می شناختم و نه دوستش داشتم به بزرگترین درگیری ذهنی‌ام تبدیل شد. در آن موقع دلم می‌خواست کسی در زندگیم باشد که مشغله‌ی ذهنیم شود، برایش نامه بنویسم ، دزدکی قرار بگذارم و به خاطر نیامدنش سر قرار گریه کنم! سعید این نیازها و هوس های دوران بلوغ مرا برطرف می‌کرد و همین برایم کافی بود.&lt;br /&gt;رفته رفته فصل جدیدی از تغییر و تجربه های تلخ و شیریندر زندگی‌ام آغاز شد. دیگر آن دختر سابق نبودم که همه‌ی حواسم دنبال درس و کتاب و برنامه‌ریزی برای آینده باشد. ظاهر و قیافه و طرز لباس پوشیدن برایم از بزرگترین چالش‌ها شده بود. بیشتر وقتهای بیکاریم را جلوی آینه می‌گذراندم و به تحلیل قیافه‌ی خودم ، بررسی فرم دماغم از زوایای مختلف و امتحان کردن رژ لبهای رنگارنگ مشغول می‌شدم. این وسواس در طرز لباس پوشیدنم هم اثر گذاشته بود و امکان نداشت که با لباس اطو نشده یا کفشهای بدون واکس از خانه بیرون بروم. همین اهمیت به تیپ و قیافه در کنار حاشیه‌های دیگرِ برقراری رابطه با یک پسر سبب به وجود آمدن یک سری دردسرها و اضطرابها برایم شد که فقط در کشوری مثل ایران و زندگی زیر سلطه‌ی نظامی همانند جمهوری اسلامی می‌تواند مایه‌ عذاب دختران شود. طوری که امروز بعد از گذشت چند سال از دوران دبیرستان تنها می‌توانم از آن ماجراها و تنشها به عنوان جنگ نرم من و هزاران دختر ایرانی دیگر در دبیرستانهای دولتی دخترانه یاد کنم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1489600648261091353?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1489600648261091353/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1489600648261091353&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1489600648261091353'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1489600648261091353'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/11/blog-post_09.html' title='جنگ نرم در دبیرستان‌های دخترانه‌ی ایران  / قسمت اول'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-WK72GFKV39o/Trp3razq06I/AAAAAAAAAG8/BTOfngO-ZJc/s72-c/FunSara.Com-a0ab40ed7a.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-634569868171202940</id><published>2011-11-09T04:40:00.000-08:00</published><updated>2011-12-30T04:01:16.430-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراض و انقلاب در کشورهای دیگر'/><title type='text'>زمانی برای آموختن لیبی‌ها از تجربه‌ی انقلاب ایران</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-V6OORhxtin4/Trp1txn0lmI/AAAAAAAAAGw/NA6Bs0RUKTo/s1600/e1ysj.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 293px; height: 200px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-V6OORhxtin4/Trp1txn0lmI/AAAAAAAAAGw/NA6Bs0RUKTo/s320/e1ysj.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5672976109901485666" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;رييس شوراي ملي انتقالي ليبي در مراسم اعلام آزادسازي اين كشور تاكيد كرد كه شريعت اسلامي پايه و اساس تدوين قانون اساسي جديد خواهد بود. نمی دانم که آیا لیبی‌ها از این سخنان مصطفي عبدالجليل استقبال می‌کنند و یا برخلاف او رعایت اصول حقوق بشر را به عنوان مبنای تدوین قانون اساسی خود خواستار می‌شوند. نمی‌دانم که آیا آنها اول خودشان را مسلمان می‌دانند و بعد لیبیایی یا برعکس؟ نمی‌دانم که آیا برای آنها مبنای انسانی حکومت مهم است یا مبنای اسلامی آن و آیا آنها برای دستیابی به دموکراسی و عدالت انقلاب کردند یا برپایی شریعت اسلام از جمله قانونی شدن تعدد زوجات. &lt;br /&gt;فقط می‌دانم که پاسخ این پرسش‌ها را تنها زمانی می‌توان یافت که قانون اساسی این کشور تدوین و تصویب شود و روح حاکم بر آن و پشتوانه‌ی فکری‌اش مشخص شود. آن موقع است که می‌توان با صراحت اعلام کرد که آیا انقلاب لیبی به ثمر رسیده است و یا این کشور تنها متحمل هزینه های اقتصادی و انسانی بی‌حاصل، صرفا برای عوض کردن شکل دیکتاتوری و نه براندازی کامل آن، شده است. همانند ما ایرانی‌ها که انقلابمان تنها جابه جایی ولایت با سلطنت بود و چنان اسیر غرور انقلابی شدیم که به تمام تلاشها و تجربه‌های بشری برای دستیابی به شیوه‌های دموکراتیک مملکت داری پشت پا زدیم و قدم به راهی گذاشتیم که نه می شناختیمش و نه می‌دانستیم در ادامه‌اش به یک دره‌ی تاریک و مرگبار منتهی می‌شود. هدف انقلابی‌های ایران اعتلای اسلام و عزت مسلمین شد ولی هم انسانیت ایرانی‌ها را به فنا دادند هم اسلامشان را. هم دینمان را باختیم هم اخلاقمان را. اسلام ترقی نیافت ولی نردبانی شد برای ترقی افراد ناشایست ریاکار و این قوم ظالم چنان فساد و جنایت بار آوردند که جوانان ایرانی از اسلام و هرچه که رنگ و بوی شریعت دارد بیزار شدند. در صورتی که یک حکومت سکولار و مبتنی بر آزادی عقاید راه را بر همه‌ی سواستفاده ها و دیکتاتوری مذهبی می‌بست و اسلام هم جایگاه و احترام خودش را حفظ می‌کرد.&lt;br /&gt;برای همین است که از نگاه من ایرانی که تجربه‌ی زندگی زیر قوانین اسلامی را دارم لیبیایی‌ها، چه دغدغه‌ی اسلام داشته باشند و چه دغدغه‌ی پیشرفت و دموکراسی، ناچارند به سکولاریسم و جاری شدن خرد انسانی در قوانینشان و همگامی با مدرنیته آری بگویند. قطعا  امروز زمانی برای درس آموزی لیبیایی‌ها از انقلاب ایران است تا همچنان که اسطوره‌ی شجاعت شدند اسطوره‌ی آگاهی و تعقل هم بشوند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-634569868171202940?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/634569868171202940/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=634569868171202940&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/634569868171202940'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/634569868171202940'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/11/blog-post.html' title='زمانی برای آموختن لیبی‌ها از تجربه‌ی انقلاب ایران'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-V6OORhxtin4/Trp1txn0lmI/AAAAAAAAAGw/NA6Bs0RUKTo/s72-c/e1ysj.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-3925159763134929219</id><published>2011-10-17T11:39:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:36:29.530-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحفه‌های نظام مقدس'/><title type='text'>به نام احمدي‌نژاد، به كام خامنه‌اي، بر تن و روح جوان ايراني</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-NV1IT4Zb9Go/Tpx26aA8J9I/AAAAAAAAAGc/zk5ukQjizn4/s1600/a76c4641f93464c7ab58f67eb5636f2d-225x300.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 225px; height: 300px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-NV1IT4Zb9Go/Tpx26aA8J9I/AAAAAAAAAGc/zk5ukQjizn4/s320/a76c4641f93464c7ab58f67eb5636f2d-225x300.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5664533177112995794" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خبري آشنا و تكراري: باز هم يك دانشجوي ديگر به زير ضربات شلاق زخمي و شكسته شد و باز هم علت اعمال اين خشونت و سبعيت توهين به رييس جمهور بود. رييس جمهوري كه آنقدر مايه‌ي عذاب و شرم شده است كه ميزان نفرت از او برابر و همسنگ با نفرت از خامنه‌اي گردد و در طول رياستش همواره در كنار ديكتاتور بزرگ يا حتي پيشاپيش او و به عنوان يك سپر محافظ ، آماج تيرهاي مخالفين حكومت مذهبي قرار بگيرد. با اينحال به نظر مي‌رسد همين رييس جمهور در ماههاي اخير قصد آن كرده كه از قامت يك كوتوله‌ي سياسي خارج شده، در برابر اربابش قد علم كند و براي خودش هويتي غير از هويت يك رييس جمهور ولايي و گوش به امر رهبر قائل گردد. بنابراين از روي همين خيالات دارد آرام آرام از اردوگاه رهبر فاصله مي‌گيرد، هرچند كه به سمت مردم نمي‌آيد اما در گوشه‌ي ديگري دارد لانه‌گزيني مي‌كند و هر از گاهي هم بدش نمي‌آيد كه تيري به سمت اردوگاه خامنه‌اي پرتاب كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس محاسبات خامنه‌اي اشتباه از آب در آمده‌اند و او شايد تاكنون پشيمان شده است كه چرا تمام هستي و آبروي خود را در سي خرداد 88 براي رياست احمدي‌نژاد به قمار گذاشته‌ است. اين رييس جمهور ديگر ولايي نيست بلكه ماري است كه در آستين ولايت پرورانده شده و قبل از آنكه زهر خود را بريزد بايد نيش‌هايش كشيده شوند. اين رعيتي كه عليه ارباب خود شوريده است بايد تا آخرين حد و مرزي كه ميتوان براي نفرت قائل شد مورد نفرت قرار بگيرد، بايد آنقدر منفور شود كه حتي خوش خيالترين و كم حافظه ترين افراد هم تصور همدستي با او براي برانداختن ارباب ظالمتر و قدرتمندتر را به خود راه ندهند، احمدي نژاد بايد منفور شود تا تنهاتر از ايني كه هست گردد، تا هيچ كس حتي ياران سابقش هم ديگر نخواهند كه نامشان در كنار نام او قرار بگيرد و سابقه‌ي ديروز و فعاليتهاي امروزشان زير سايه ي سياه و وحشت انگيز نفرت قرار بگيرد. احمدي نژاد بايد منفور و تنها شود تا جسارتش را از دست بدهد و كشيدن نيشهايش آسانتر شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي به وجود آوردن نفرت عميق و پايدار هم فقط اشاره به دزديها و فسادها كافي نيست بخصوص وقتي كه افشاگران خودشان شاه دزدند و چون بيم آن دارند كه به تلافي و كينه توسط دزد كوچك رسوا شوند نمي‌خواهند كه بيشتر روي اين مسائل پافشاري كنند و گاها هم دعوت به كش ندادن ماجرا مي‌كنند، با اينحال سختي اي در كار نيست و راههاي ديگري هم براي نفرت زايي هست، مثل قرباني كردن مجدد قربانيان حتي اگر يك ساعت به زمان آزاديشان فرصت مانده باشد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-باز هم يه جوون ديگه رو شلاق زدند. -عوضيا، براي چي آخه؟ -توهين به رييس جمهور -مردك آشغال، ببين تو رو خدا چطوري دارن بهترين جووناي اين مملكت رو به خاطر يه انتر عذاب ميدن... لعنت و نفرين ، لعنت و نفرين و باز هم لعنت و نفرين&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-3925159763134929219?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/3925159763134929219/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=3925159763134929219&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/3925159763134929219'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/3925159763134929219'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/10/blog-post.html' title='به نام احمدي‌نژاد، به كام خامنه‌اي، بر تن و روح جوان ايراني'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-NV1IT4Zb9Go/Tpx26aA8J9I/AAAAAAAAAGc/zk5ukQjizn4/s72-c/a76c4641f93464c7ab58f67eb5636f2d-225x300.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1210093023206271249</id><published>2011-09-27T09:27:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:03:36.246-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تفکیک جنسیتی'/><title type='text'>خاطره‌اي خوب از پسراني خوب</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-BRVjsyt0m1Q/ToH58-lh9xI/AAAAAAAAAGM/Qx6ab7hdUk0/s1600/boy-girl-holding-hands-ka_large.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 257px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-BRVjsyt0m1Q/ToH58-lh9xI/AAAAAAAAAGM/Qx6ab7hdUk0/s320/boy-girl-holding-hands-ka_large.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5657077432941934354" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مادرم بار ديگر تاكيد كرد كه در خانه بمانم و تكاليفم را انجام دهم، سپس در را پشت سرش بست و براي كنترل فشار خونش همراه پدرم راهي دكتر شد. با اينحال دختر شيطان و بازيگوشي بودم و صداي وسوسه انگيز سرشار از شور و شوق بچه‌ها در كوچه اجازه نداد كه بيش از چند دقيقه به سفارش مادرم پايبند باشم. بنابراين كليد را برداشتم و از خانه بيرون زدم. دوستانم در پياده روي روبروي خانه‌مان مشغول بازي بودند و من كه مانند پرنده‌ي رها شده از قفس لبريز از شور و هيجان بودم براي پيوستن به آنها به سمت ديگر خيابان رفتم، ولي عمر شادي‌ام ‌بسيار كوتاهتر از آن بود كه تصور مي‌كردم و موقعي كه خواستم براي رسيدن به پياده رو از روي جوي عريضي كه مقابلم بود بپرم، خيلي ناگهاني و بي‌اختيار دستم باز شد و كليدم داخل جوي افتاد. براي لحظه‌اي خشكم زد و تنها با نگاهم كليد را كه همراه جريان آب به سرعت دور مي شد تعقيب كردم، اما خيلي زود به خودم آمدم و داد زدم كليدم، كليدم رو آب برد ، بعد در امتداد جوي شروع به دويدن كردم. كمي كه گذشت توانستم به مدد چالاكي كودكانه‌ام از كليد جلوتر بزنم و براي گرفتن آن به داخل جوي بپرم، اما سرعت آب چنان زياد بود كه تا به خودم بجنبم كليد از بين پاها و از زير دستانم رد شده بود. بنابراين مجبور شدم از جوي بيرون بيايم و دوباره با قدمهاي خسته و دمپايي‌هاي پر شده از آب به دنبال كليد بدوم. سر راهم به دسته ‌اي از پسرهاي محله برخوردم كه در حاشيه‌ي خيابان و در امتداد جوي فوتبال بازي مي‌كردند. وقتي شتاب و اضطرابم را ديدند صدايم كردند و پرسيدند كه چي شده؟اما من فرصت جواب دادن نداشتم و دخترهايي كه به دنبال من آمده بودند با فريادهاي ناهماهنگ جواب دادند كليدش افتاده تو آب. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پسرها همين كه از جريان مطلع شدند فوتبال را رها و پشت سر من شروع به دويدن كردند، طوري كه چند دقيقه بعد از من جلوتر زدند اما ديگر دير شده بود ، كليد از ديد خارج گشته بود و پسرها مرتب به هم مي‌گفتند كه چيزي نمي بينند. براي همين خسته و نااميد دويدن را رها كردم و به پياده رو آمدم. كنارديواري نشستم و در حاليكه با دستانم پاهاي خيسم را بغل كرده بودم، سرم را روي زانوهايم گذاشتم و شروع  كردم به گريه كردن. از بابت بدقولي خود و نماندن در خانه شرمنده بودم و از فكر توبيخ و سرزنش به خاطر دردسر درست كردن ترسيده. دلگرمي ها و تسليهاي دختراني هم كه به دورم حلقه زده بودند تاثيري در حالم نداشت و نااميدي ام علاج ناپذير به نظر مي رسيد، تا اينكه فرياد شور و شوق پسرها كه با شادي و هيجان فرياد مي زدند پيداش كرديم مرا از زير آوار غم و نااميدي بيرون كشيد. سرم را كه بلند كردم ديدم دوان دوان به سمتم مي‌آيند و يكيشيان پيروزمندانه و فاتحانه كليدم را در هوا تكان مي‌دهد. با ناباوري به سمتشان رفتم، كليد را گرفتم و بعد از اينكه خوب براندازش كردم و مطمئن شدم كليد خودم هست با حالتي بهت زده پرسيدم چطور پيداش كردين؟ پسري كه كليد را آورده بود و هنوز آثار غرور ناشي از موفقيت در چهره‌اش ديده مي‌شد جواب داد:تا سر خيابون دنبالش دويديم ولي كليد رو پيدا نكرديم تا اينكه برگشتني برا يه لحظه نگاهم به يه كپه آشغال كوچيك بغل ديوار جوب افتاد. ديدم كليدت لاي آشغالا گير كرده. رفتم تو جوب و برش داشتم. بعد از شنيدن اين توضيح، كه آن موقع در نظرم يك ماجراجويي مهيج بود، با نهايت محبت و قدرشناسي كه داشتم نگاهم را بين چهره‌هاي كودكانه‌اي كه احاطه‌ام كرده بودند به گردش در آوردم و چند بار تكرار كردم. ممنونم، از همتون ممنونم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند ماه بعد ما از آن محله اسباب كشي كرديم و من اگر چه تا مدتها با دوستان دخترم تلفني حرف مي‌زدم و هر از گاهي هم مي‌ديدمشان، اما ديگر هيچ ديداري يا تماسي با همبازيهاي پسرم نداشتم، دوران بلوغ فرا رسيده بود و هرگونه رابطه با پسرهايي كه ديگر نه فقط پسر بلكه نامحرم هم بودند روي خوشي نداشت. چرا كه در نظام مذهبي و محيط سنتي ما همواره قرار بر اين است كه هرگونه روابط عادي دختر و پسر را با نگاهي كوته بينانه در مجراي تيره و تنگ غرايز جنسي و فراز و فرودهاي هورموني محبوس و به اين بهانه سركوب كنند و هرگز اجازه ندهند كه به تالار روشن رفاقتهاي صميمانه راه يابد. در نتيجه با اعمال تفكيك جنسيتي حس متفاوت بودن بين زن و مرد را چنان تقويت مي‌كنند كه در نهايت در مرد حس برتر بودن و حق تسلط داشتن به زن را مي‌آفرينند و در مقابل در ذهن زن از مرد موجودي خشن، سواستفاده گرو غير قابل اعتماد خلق مي‌كنند طوري كه به مرور زمان و ناخواسته فرهنگ مرد سالاري مردان و جنون بي اعتمادي زنان را در چنگ خود مي‌گيرد. پس طبيعي بود كه در چنين جامعه اي اين موج پوسيده و عقب مانده كه همواره سعي داشته دختر و پسر را از هم دور و با هم غريبه كند مرا هم مثل هزاران دختر ايراني ديگر در بربگيرد، با اينحال براي من هميشه چيزي وجود داشت كه مانع از غرق شدن و تسليم محضم در برابر اين موج واپس زننده شود و آن خاطره اي خوب از پسراني خوب بود كه كليد گم شده ام را برايم آورده بودند و من نمي‌توانستم باور كنم كه آنها بد شده‌اند چون مثلا صدايشان كلفت‌تر و هيكلشان درشت‌تر شده يا ريش و سبيل در‌آورده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; متاسفانه امروز كه اين خاطره‌ي به ياد ماندني از دوران كودكيم را مي‌نويسم مطمئن نيستم كه دختران ديگري هم كه در جامعه اي سنتي و زير آموزشها و تبليغات مذهبي قرار داشته‌اند چون من خاطرات خوب ماندگار و ذهنيتهاي مثبتي از جنس مخالفشان دارند كه مانع از ابتلايشان به جنون بي‌اعتمادي شود اما لااقل يقين دارم كه اگر روزي روابط بين دختر و پسر در جامعه ي ما نه گناه كبيره كه امري عادي و برخاسته از نيازهاي جسمي و روحي تلقي شودد ديگر براي غلبه بر بي‌اعتمادي ‌هاي بي‌دليل و تلقين شده نياز به هيچ خاطره‌اي نخواهد بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1210093023206271249?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1210093023206271249/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1210093023206271249&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1210093023206271249'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1210093023206271249'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='خاطره‌اي خوب از پسراني خوب'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-BRVjsyt0m1Q/ToH58-lh9xI/AAAAAAAAAGM/Qx6ab7hdUk0/s72-c/boy-girl-holding-hands-ka_large.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-100044389610228492</id><published>2011-08-29T14:38:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:06:03.339-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد، اقوام ایرانی'/><title type='text'>فراخوان فعالان مدني آذربايجان براي دوازده شهريور و درخواست حمايت از بقيه‌ي ايرانيان</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-HHDngEv0dtY/TlwIS26aBBI/AAAAAAAAAF8/HG2Cs3sfFVg/s1600/368.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 249px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-HHDngEv0dtY/TlwIS26aBBI/AAAAAAAAAF8/HG2Cs3sfFVg/s320/368.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5646397152886916114" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مطالبات مردم آذربایجان در تجمع اعتراضی روز شنبه دوازدهم شهریور بر این پایه‌ها استوار خواهد بود: - توقف فوری سیاست خشک کردن عمدی دریاچه اورمیه - انجام اقدامات فوری و ملموس برای جلو‌گیری از خشک شدن دریاچه اورمیه - عذر‌خواهی دولت و رییس مجلس شورای اسلامی و نمایندگانی که به مردم آذربایجان اهانت کرده‌اند -استعفای استان‌دار آذربایجان غربی به عنوان مسوول اول شورای تامین استان که دستور شلیک مستقیم به مردم بی‌گناه را داده است - محاکمه و معرفی فوری عاملین سرکوب خونین شهر اورمیه - آزادی همه زندانیان سیاسی و بازداشت‌شدگان روزهای قبل و روز پنجم شهریور در شهر تبریز و اورمیه - جبران خسارت مالی کسانی که اموالشان توسط نیروهای یگان ویژه صدمه دیده است. - توقف استفاده از کلمات اهانت‌آمیز هم‌چو اراذل و اوباش و… علیه مردم معترض در مطبوعات و رسانه‌های دولتی وعده دیدار: روز شنبه دوازدهم شهریور ماه ساعات‌: شش عصر مکان: میدان ولایت فقیه- خیابان امام- خیابان عطایی- خیابان بعثت- خیابان خیام جنوبی- خیابان کاشانی- میدان ایالت همه مردم آذربایجان، فعالین حرکت ملی آذربایجان و آزادی‌خواهان سراسر ایران را دعوت می‌کنیم با برگزاری تجمعاتی در این روز مردم شهر تبریز و اورمیه را تنها نگذارند.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-100044389610228492?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/100044389610228492/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=100044389610228492&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/100044389610228492'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/100044389610228492'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/08/blog-post_29.html' title='فراخوان فعالان مدني آذربايجان براي دوازده شهريور و درخواست حمايت از بقيه‌ي ايرانيان'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-HHDngEv0dtY/TlwIS26aBBI/AAAAAAAAAF8/HG2Cs3sfFVg/s72-c/368.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-4594941189710937381</id><published>2011-08-28T12:32:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:06:03.340-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد، اقوام ایرانی'/><title type='text'>لزوم درخواست از شوراي هماهنگي براي فراخوان جهت حمايت از اعتراضات اروميه</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-izLh5wlPM4k/ToH6asBwg9I/AAAAAAAAAGU/I4FIDfg54wI/s1600/32338-23634.JPG"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-izLh5wlPM4k/ToH6asBwg9I/AAAAAAAAAGU/I4FIDfg54wI/s320/32338-23634.JPG" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5657077943356130258" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span class="Apple-style-span" &gt;امروز نوشته اي از دوست عزيزم مدرنيته توسط ايميل به دستم رسيده كه در آن از كاربران مجازي دعوت كرده است تا با ايجاد موجي وبلاگي از شوراي هماهنگي و نهادهاي ديگر درخواست كنند كه با فراخواني واقع بينانه و هدفمند به اعتراضات مردم اروميه ياري رسانند. متن نوشته:&lt;/span&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" &gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span"   &gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="line-height: 16px; "&gt;دیروز شهر ارومیه روزی تاریخی را سپری کرد. خیابان های کوچک شهر شاهد حضور مردمی بودند که با وجود جمعیت انبوه نیروهای سرکوب گر تجمع خود را شکل دادند. هسته های اولیه با وجود شلیک گاز اشک آور، هجوم چماقداران بسیج و نیروهای موتور سوار شکل گرفت و مردم به آن ملحق شدند. این موفقیت حاصل شد چرا که مردم "نمی خواستند" و آنها نیز "نمی توانستند" خواست مردم را تغییر دهند! پس هر ضربه باتون و هر سوزش باد گرم اشک آور انگیزه ای می شد تا دل را به دریا بزنند و فداکاری کنند. دیروز توانستیم چون همه آمده بودند. برای آذربایجانشان و در اعتراض به دشمنی مشترک، رژیمی که تصمیم به نابودی سرزمینشان گرفته است. نیامده بودند تا کتک بخورند، حقشان را فریاد می کردند، نمی ترسیدند و کسی نمی توانست بترساندشان و همین نترسیدن کافی است تا شاهد تاثیر معجزه ای باشیم به نام قدرت مردم. زنان در مقایسه با تظاهرات های قبلی در ارومیه حضور پر رنگ تری داشتند و نمونه بارز آن صحنه درگیری در خیابان زنجیر (مطهری). اعتراض زن به رژیم اسلامی یعنی یک "نه" بزرگ به نهضتی که بنیاد برآمد آن مخالفت با حق رای زن بود. یعنی نه به آپارتاید جنسی و فرهنگ خانه نشین کردن زن در نظام فقاهتی. تظاهرات دیروز تنها مختص طبقه متوسط نبود. با شکل گرفتن جمعیت بازار تعطیل شد و به معترضین پیوست. با تاریک تر شدن هوا اعتراضات رفته رفته به پایین شهر کشیده شد و شاهد خبرهایی از درگیری های شدید در آن مناطق بوديم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="line-height: 16px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="line-height: 16px;"&gt;حماسه دیروز ارومیه به ما ثابت کرد برای اعتراض تنها کافی است بخواهیم و نترسیم. و راه نجاتمان همین است نه میدانی خالی از نیروی سرکوب و خیابانی عریض تردوستان عزیز، در آن دوازده روزی که لبهای دوخته یاران در بندمان اوین را فتح کرده بود سوگند یاد کردیم که برای دفاع از شرفمان از انجام هر آنچه که ادر توانمان است فرو گذار نکنیم و پرچم آغشته به خون جنبش آزادی خواهی این میراث گرانبها به قدمت یک قرن را بر روی زمین رها نکنیم. عهد بستیم که یارانمان را تنها نگذاریم. پوینده ها، مختاری ها، ندا ها و سهراب ها، فرزاد کمانگرها، هدی صابر و هاله صحابی ها و هزاران ستاره جاوید در آسمان ايرانمان را فراموش نكنيم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="line-height: 16px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="line-height: 16px;"&gt;اکنون که آذربایجان با قیام تاریخی خود این سکوت مرگ آسا را در هم شکسته می توانیم با راه انداختن موج وبلاگی و ارسال ایده هایمان به شبکه های اجتماعی هماهنگ کنندگان را مجاب کنیم تا نگذارند این آتش برافروخته شده توسط مردم بار دیگر خاموش شود. فرقی نمی کند این هماهنگ کننده چه کسی باشد. چه شورای هماهنگی باشد و صقحه 25 بهمن و چه شخصیت های مستقل تفاوتی ندارد. فراموش نکنیم که هم اکنون جریان های قوم گرای تحت اداره مستقیم رژیم دست به کار شده اند تا با برنامه های فرسایشی کاری کنند که خشم مردم فروکش کند و این انرژی به هدر برود. شرایط را بسنجیم، واقعیت های موجود را ببینیم و با بررسی دقیق بخواهیم تا وقت و ساعت و مکانی اعلام شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="line-height: 16px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="line-height: 16px;"&gt;باید از این ظرفیتهای بالقوه موجود که نمودش در شبکه های اجتماعی قابل مشاهده هاست استفاده بهینه به عمل آید. بیایید تا نترسیم و هماهنگ کنندگان را نیز مجاب کنیم که نترسند. اطمینان داشته باشیم که نترسیدن ما ترس اقتدارگرایان را به دنبال خواهد داشت و این باعث خواهد شد که نتوانند با هم باشند. و همین با هم نبودن کافی است که دیگر نباشند! همانطور که دیروز نیروی انتظامی می گفت که با "این ها" نیستند و از ما هستند و از مردم می خواستند که با جان خود بازی نکنند چرا که "اینها" خدا و پیغمبر نمی شناسند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="line-height: 16px;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="line-height: 16px;"&gt;بدانیم که اگر این فرصت تاریخی نیز از دست رفت فردا روز تنها مقصر خودمانیم و کسی نیست که همچون گذشته او را مقصر بدانیم و گناه بی عملی مان را به گردن او بیندازیم. فراموش نکنیم تنها یک تجمع ساده می تواند بازگشت آذربایجان به آغوش خیزش تاریخی آزادی خواهی مردم ایران و تاثیرات مثبت بسیاری را در آینده کشورمان به دنبال داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="line-height: 16px; "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-4594941189710937381?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/4594941189710937381/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=4594941189710937381&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4594941189710937381'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4594941189710937381'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/08/blog-post_28.html' title='لزوم درخواست از شوراي هماهنگي براي فراخوان جهت حمايت از اعتراضات اروميه'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-izLh5wlPM4k/ToH6asBwg9I/AAAAAAAAAGU/I4FIDfg54wI/s72-c/32338-23634.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-2849837721228566846</id><published>2011-08-23T08:21:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:12:27.011-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پرت و پلا'/><title type='text'>دعاهاي خامنه‌اي در سومين شب قدر</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-38soJi9ExIw/TlPlH06uXhI/AAAAAAAAAFs/1tuFPL-nej0/s1600/68186_319.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 207px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-38soJi9ExIw/TlPlH06uXhI/AAAAAAAAAFs/1tuFPL-nej0/s320/68186_319.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5644106680652160530" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدايا! مبارك و بن علي و حالا هم قدافيه، از خاور ميانه بيرون بكش ديگه كافيه. يا لااقل انصاف داشته باش من رو با اين ديكتاتور ها يكي ندون ، اونا صد تا كاخ دارن من همش يه بيت تو تهرون.آخه يعني چي كه ملاكت حساب بانكيه ،خدايي كن من رو از ليستت در آر كي به كيه. ببين من آدم كمي نيستم ولي امر مسلمين جهانم ، هرچند كه موقتيه ولي خب تا آقا بياد تو اين مقامم. باور كن همه ي دعاهام هم براي حفظ ولايته، اصلا يه وقت فكر نكني سيد علي تشنه‌ي قدرته. حالا درست كه شعار ميدن قاتلم و ولايتم باطله ، ولي خودت انصاف بده من بيشتر كشتم يا اون امام راحله. تا مجتبي بياد جامو بگيره يه فرصتي بده، حتي اگه نوبتي هم حساب كني نوبت اسده. هرچند كه اون بيچاره هم آدم بابصيرت و خوبيه،  مگه چقدر آدم كشته ،همش دو هزار و خورده ايه. يه وقت فكر نكني سوريه هم تو حوزه ي بيداري اسلاميه ،اصلا من آمار گرفتم تظاهر كننده هاي اونجا مسيحيه. ببين اگه برادر اسد رو از من بگيري ، عاقبتم خيلي بد ميشه سر پيري. به خودت قسم من هر كاري كردم به خاطر تو كردم براي نجات بيضه ي اسلام راي ملت رو وتو كردم. الان چطوري دلت مياد بفرستنم لاهه، من جسمم ناقصه به خدا گناهه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدايا من به زحمتت زياد راضي نيستم ولي چه كنم ممكنه همين بيداري كار بده دستم. دنيا عوض شده چاقو هم دسته‌ي خودش رو مي‌بره، نمونه ش همين ميرحسين و كروبي لره. يه كاري كن اين دشمنا كمتر تو كار ما سرك بكشن، تا صد سال سياه به توافق و خواست مشترك نرسن. مردم همديگه رو بچاپن و بگن شرمنده تا پول هست دموكراسي كيلويي چنده؟ همه نگرانيشون بي حجابي و اختلاط دختر و پسر باشه، هرچي از فساد و گروني براشون بگن بي اثر باشه. بسيج و سپاه هرقدري هم بگيرن و بكشن، اينا به سوت زدن تو عاشورا گير بدن. اگه معترضي هم هست دچار ترسش كن ، خالي از خودباوري و اعتماد بنفسش كن. در آخر هم اين خاتمي رو هيچ وقت از ما نگير، هميشه هواي نظام رو داره نمونه ش 18 تير. خب، فعلا همين ها كافيه، ديگه نيست امري ، يادت باشه اون اينترنتم قطع كني داري ميري.            &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-2849837721228566846?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/2849837721228566846/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=2849837721228566846&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2849837721228566846'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2849837721228566846'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/08/blog-post_23.html' title='دعاهاي خامنه‌اي در سومين شب قدر'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-38soJi9ExIw/TlPlH06uXhI/AAAAAAAAAFs/1tuFPL-nej0/s72-c/68186_319.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-8445372793714791267</id><published>2011-08-07T10:50:00.001-07:00</published><updated>2011-12-30T04:01:16.431-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتراض و انقلاب در کشورهای دیگر'/><title type='text'>سوري‌هاي معترض و ايراني‌هاي منتظر!</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-i1lOafTtBpo/Tj7RJX_-HQI/AAAAAAAAAFE/gdcRlCAhRWI/s1600/jpg_1284898210.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 210px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-i1lOafTtBpo/Tj7RJX_-HQI/AAAAAAAAAFE/gdcRlCAhRWI/s320/jpg_1284898210.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5638173742505794818" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در اين چند ماه گذشته جمعه‌اي نبوده است كه شاهد فيلم‌ها و تصاوير تحسين‌آميز مردم سوريه در سايت‌ها و شبكه‌هاي مختلف نباشيم و در عين ستايش متواضعانه و صميمانه‌ي از جان‌گذشتگي و مقاومت آنها، از سكوت و انفعال خود شرمنده نشده و خودمان را به بزدلي و بي‌غيرتي و دلخوشي ابلهانه به عظمت و اقتدار دو هزار و پانصد سال قبل متهم نكنيم.   تفاوتي كه بين سه شنبه‌هاي اعتراضي ما و جمعه‌هاي اعتراضي سوري‌ها از نظر كوبندگي و اثرگذاري وجود دارد آنقدر زياد است كه تبرئه از اين صفات را برايمان مشكل كند و ما را به پاي ميز محاكمه در برابر قاضي تاريخ بكشاند ولي با همه‌ي اينها گمان مي‌كنم كه صفت منتظر بيشتر از ترسو و بي‌غيرت برازنده‌ي جامعه و مردم ما باشد.چرا كه پررنگترين مرزي كه ما و سوريها را از هم جدا مي‌كند اين است كه آنها برخلاف ما براي تغيير يك مسير روشن، يعني تداوم اعتراضات تا فروپاشي نظام حاكم را پيش روي خود قرار داده‌اند، براي قدم گذاشتن در اين مسير هم تمام جوانب دست و پاگير احتياط و شرايط سنجي را كنار گذاشته‌اند، و بالاخره اينكه منتظر هيچ ناجي و رهبري نيستند و پذيرفته‌اند كه پرداختن بهاي آزادي تنها و اتنها بر عهده‌ي خود آنها و پاره‌اي از مسئوليت اجتماعي‌شان است.در حاليكه جامعه‌ي ايراني مدتهاست كه از فاز اعتراض وارد فاز انتظار شده است و به عبارت بهتر ايراني‌ها امروز معترض بالقوه هستند و منتظر بالفعل. در چنين شرايطي هم طبيعي است كه گرفتار انفعال ناشي از انتظار شوند و به جاي واقع بيني و عمل‌گرايي به خيالپردازي و توسل جستن به اما و اگرها روي آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته منظور من از انتظار، شكل تثبيت شده‌ي آن در فرهنگ مذهبي و سنتي ايراني‌ها نيست كه قدمتي بيشتر از هزار سال در اين سرزمين دارد و همواره باعث شده است عده‌اي از جماعت مظلوم به جاي اعتراض و طغيان، از ظلم زمانه به درگاه خداوند يگانه پناه برند و در انتظار رحمت او و ظهور منجي موعود بنشينند. با اينكه امروز هم در واكنش به شكنجه‌هاي ظالمانه، زندانها و اعدامهاي ناعادلانه، تجاوزهاي گروهي و ديگر بي‌اخلاقي هاي در حال شيوع هر از گاهي زمزمه‌هايي با اين مضمون كه : دعا كنيد آقا هرچه زودتر بيايد و خودش دنيا را از ظلم و فساد نجات دهد، از سوي جماعتي شنيده مي‌شود ولي از آنجايي كه اين گروه به نوعي منتظرين مادرزادي هستند و اكثرا هم نقشي در پيشبرد اعتراضات نداشته‌اند نمي‌توان ركود كنوني اعتراضات را به آنها و انتظارات فرا زميني‌شان نسبت داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع بيشتر از انتظار ظهور، اين انتظارات نوظهور هستند كه باعث شده‌اند با گذشت بيش از پنج ماه از حصر موسوي و كروبي يا در برابر قتل دردناك هاله سحابي و حتي در برابر ناهنجاريها و ناامني هاي روزافزون اجتماعي هيچ گونه اعتراض موثري صورت نگيرد. براي مثال از زماني كه طرح هدفمند كردن يارانه‌ها شكل جديتري به خود گرفت اين انتظار بوجود آمد كه بحران اقتصادي ناشي از اين طرح خود به خود قشر خاموش جامعه را نيز به اعتراض واخواهد داشت و در نتيجه اين اميد واهي، منجر به انفعال و بي‌عملي عده‌ي زيادي از مخالفين حكومت شد. طوري كه هرگونه نگراني و تشويشي كه در آن هنگام به خاطر ركود جنبش ابراز مي‌شد در نتيجه ي خوش بيني مفرط به آينده، پوچ و تضعيف گر روحيه قلمداد شده و منشا هيچ همفكري و تدبيري براي احياي روحيه‌ي اعتراضي و اصلاح رويكردهاي جنبش نگرديد. شايد امروز كه با گذشت چندين ماه از هدفمند كردن يارانه‌ها شاهد تسليم و سازش مردم در برابر اين طرح هستيم بهتر ‌بتوانيم به عواقب تلخ سرسپردگي محض به اميد و خوش بيني بي اساس، آگاه و واقف شويم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذشته از جريان يارانه‌ها، جنگ قدرت بين احمدي نژاد و خامنه اي نيز دستاويز ديگري براي بي‌عملي و انتظار شد. نمايش هيجان انگيز نبرد دشمنان ملت با همديگر و اميد به فروپاشيدن ‌بي دردسر نظام از درون، چنان ما را غافلگير و سرخوش كرد كه ترجيح داديم به جاي بازي در نقش خطرناك معترضان، از صحنه خارج شويم و به اميد نابودي يكي از طرفين اين جنگ مبتذل قدرت و يا هردو طرف، در جايگاه تماشاگران به نظاره بنشينيم و منتظر پرده‌ي آخر باشيم.هرچند كه اين نمايش را تا به امروز و بيش از حد لفت داده‌اند ولي از آنجايي كه ما دلخوش هم نباشيم تا دلمان بخواهد الكي خوش هستيم بليط‌هاي آن همچنان به فروش مي‌رود و خدا مي‌داند كه اين روند تا چه مدتي ادامه خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از همه‌ي اينها كه بگذريم بهانه‌ي انتخابات براي صرف نظر كردن از اعتراضات خوشتر است و نوبتي هم كه باشد نوبت دخيل بستن به صندوقهاي راي مي‌باشد. در انتخابات 88 كه به طور غير منتظره‌اي احمدي‌ نژاد به عنوان رييس جمهور اعلام شد تصور اينكه چهار سال ديگر هم بايد شاهد بر باد رفتن آبرو و سرمايه‌ي كشور به دست يك موجود نالايق متوهم باشيم چنان تلخ و عذاب‌آور بود كه محرك آن اعتراضات گسترده شد. اما امروز كه كمتر از دو سال به پايان مهلت او مانده، اين انتظار و اميد در بين توده ي زيادي از مردم خلق شده كه خدا چه مي‌داند، شايد انتخابات 92 منشا اتفاقات خيري برايمان باشد و فرصتي براي اصلاح يا براندازي حكومت به دست بدهد. گذشته از آن انتخابات مجلس نهم هم تا چند ماه ديگر برگزار مي‌شود و در انتظار نتيجه‌ي طناب كشي مشتي اصولگرا و اصلاح طلب نشستن هم تاثير خود را به وضوح در انفعال بيشتر گذاشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته گذشته از موارد مذكور دلايل قديمي‌تري براي انتظار هم وجود دارد كه از مدتها قبل باعث گشته‌اند كه عده اي دست از خود بشوييم و به اميد لطف و نوازش تقدير بنشينيم. مثلا منتظر باشيم كه دست اجل گلوي خامنه اي را درهم بفشارد و هرج و مرج و آشفتگي ناشي از بي ولي امر شدن مسلمين جهان، دامنگير نيروهاي مطيع امر رهبر گشته و از دشواري راه تغيير كم كند يا لااقل ولي جديد از قدرت طلبي و جنون خفيفتري برخوردار باشد و كمتر مايه ي شر و عذاب گردد. به انتظار حمله‌ ي نظامي آمريكا و كشورهاي غربي نشستن هم نمونه اي از انتظارات با سابقه در اين مملكت است و در نتيجه تصور شيرين ويراني بيت ظلم به دست هواپيماهاي ناتو و آزادي سريع و به احتمال زياد برگشت ناپذير مردم از ديكتاتوري مذهبي خود به خود نقش خود را در تبديل معترضيت به منتظرين ايفا مي‌كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين در شرايطي كه اين همه دليل و بهانه براي انتظار است و در مقابل شوق و وحدتي براي اعتراض نيست نه مي‌توانيم روياي تظاهرات ميليوني را در سر بپرورانيم و نه هيچ نهاد و شخصي از جمله شوراي هماهنگي را به خاطر عدم دعوت به تجمعات يا اعتصابات سرزنش كنيم. آنها بهتر از ما مي‌دانند كه وقتي در روزهاي اعتراض خيل منتظرين پاي ماهواره و اينترنت بنشينند و اندك معترضين از جان گذشته، تنها و بدون كمك در محاصره ي سركوبگران قرار بگيرند هيچ گونه تغييري حاصل نمي‌شود جز اينكه سرمايه هاي حقيقي و اصيل جنبش بيهوده تلف شوند و معترضين سابق به منتظريني تبديل شوند كه ناچار بايد در انتظار محاكمه و اعدام و زندان روزگار سپري كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; در نهايت تا زماني كه به خودزني هاي  سطحي و مصلحتي نظام دل خوش باشيم و خودمان براي ضربه زدن به اين كالبد منحوس قدمي برنداريم تا مدتها محكوم به غبطه خوردن به مردماني نظير سوريها خواهيم بود كه به خطرات خواستن‌ها و نخواستن‌هايشان تن داده‌اند و براي رسيدن به پيشرفت و آزادي منتظر هيچ ناجي زميني و فرا زميني نيستند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-8445372793714791267?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/8445372793714791267/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=8445372793714791267&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8445372793714791267'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8445372793714791267'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/08/blog-post.html' title='سوري‌هاي معترض و ايراني‌هاي منتظر!'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-i1lOafTtBpo/Tj7RJX_-HQI/AAAAAAAAAFE/gdcRlCAhRWI/s72-c/jpg_1284898210.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-3293424577870521</id><published>2011-07-21T10:00:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:21:56.929-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستانک'/><title type='text'>نيم ساعت سياست در سبزي فروشي عباس آقا</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-hWMr0b4VJ3A/TihnThu7ylI/AAAAAAAAAE8/VKxrLi5h83I/s1600/pink_floyd_the_division_bell_front.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-hWMr0b4VJ3A/TihnThu7ylI/AAAAAAAAAE8/VKxrLi5h83I/s320/pink_floyd_the_division_bell_front.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5631864919197207122" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طاهره خانم غرغر كنان مي‌گويد: هفت هزار تومن فقط براي دو كيلو ميوه و نيم كيلو سبزي، آدم تو اين دوره زمونه به نفس خودش مديون باشه بهتره. عباس آقا براي تبرئه‌ي خود جواب مي‌دهد: گناه ما چيه حاج خانوم؟ گرون مي‌خريم مجبوريم گرون هم بفروشيم و بعد با پوزخندي اضافه مي‌كند: اصلا مي‌خواين برين محله‌ي رييس جمهور خريد كنيد؟ مي‌گن اونجا ارزونتره. طاهره خانم با تاسف سري تكان مي‌دهد، بعد يك ده توماني تاخورده از توي كيف پولش بيرون آورده و به سمت عباس آقا دراز مي‌كند و شكايت كنان مي‌گويد: ده هزار تومن رو كردن يه اسكناس، پول هم از ارزش افتاده... عباس آقا خدا بده بركتي مي‌گويد و در حاليكه مابقي پول طاهره خانم رو به او بر مي‌گرداند با لحن سرزنش‌‌باري اضافه مي‌كند:حاج خانوم بايد سي وچند سال پيش كه قدمهاتون رو زمين مي‌كوبيدين و ذكر روز و شبتون شده بود يا مرگ يا فلاني فكر اين روزها و ايستادن پاي لرزش هم مي‌كردين .خوشي زد زير دلتون، گفتين چي كار كنيم چي كار نكنيم بياين انقلاب كنيم، الان هم آه و نفرين اون پدر و پسر(اشاره اش به رضا شاه و محمدرضا پهلوي بود) دامن اين ملت ناسپاس رو گرفته. طاهره خانم: كدوم خوشي؟ كدوم ناسپاسي؟ مردم كه بي‌خود و بي‌جهت خون نميدن، اون فلاني هم فقط دنبال آزادي و عدالت و پيشرفت تو اين مملكت بود، ما هم براي همين‌ها انقلاب كرديم ولي نتوستيم حفظش كنيم و افتاد دست نامحرمها و نامردمان. خدا رحمت كنه امام رو، مگه اون ميخواست كه امروز گروني و فساد اين همه بيداد كنه، اصلا مگه دوره‌ي امام اين همه ظلم وفساد بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسيم دانشجوي جواني كه پلاستيك به دست كنار جعبه‌ي گوجه فرنگي ايستاده و تا آنموقع تنها به شنيدن بسنده كرده بود، با صدايي كه به خاطر اضطراب و بيشتر عصبانيت لرزش مختصري دارد وارد بحث مي‌شود: حاج خانوم دوران امام ظلم نبود كه صد تا صد زندانيهاي سياسي رو اعدام مي‌كردن؟ پيشرفت مي‌خواستين كه چند ميليون جوون رو به كشتن دادين تا به قدس و كربلا برسين؟ دنبال عدالت بودين كه دانشگاهها و ادارات رو پاكسازي كردين و همفكراي خودتون رو پشت ميزها جا دادين؟  در اين هنگام نسيم ناخودآگاه نگاهش به پسر جواني مي‌افتد كه كنار ميز در انتظار تسويه حساب ايستاده است و در سكوت اما با اشتياق به حرفهاي آنها گوش مي‌دهد. طاهره خانم از همسايه هاي قديمي و آشناست و عباس آقا نيز سالهاست كه درمحله آنها مغازه دارد، اما اين پسر نا شناس با اينكه ظاهر و تيپش امروزي و غير ارزشي است نسيم را دچار اضطراب و دلهره مي‌كند و باعث مي‌شود كه ديگر بيشتر از آن ادامه ندهد. بعد از اندكي تامل و سكوت طاهره خانم با لحن مادرانه و نصيحت‌آميزي جواب مي‌دهد: دخترم اينها حرفهاييه كه اونوريها (منظورش اپوزيسيون خارج نشين بود) ميگن، ولي من و شما كه نمي‌تونيم راجع به اون دوران قضاوت كنيم چون از حقيقت اتفاقات خبري نداريم. امام صلاح اين مملكت رو مي‌خواست ولي نذاشتن. موسوي هم اومده بود كه راه امام رو ادامه بده ولي ديدي كه بازم نذاشتن...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسيم كه به خاطر حضور همان پسر غريبه به خودسانسوري محتاطانه‌اي رو آورده، جواب طاهره خانم را نمي‌دهد. به جاي او عباس آقا دنبال بحث را مي‌گيرد: كروبي، موسوي، امام ، اصلاح... تو رو خدا جمع كنيد اين حرفا رو؟ چه صلاحي؟ چه اصلاحي؟ اينايي كه مي‌بيني سي ساله با هم خوردن و بردن و دو روزه به جون هم افتادن، جنگشون كه سر حق و حقوق من و شما نيست وبعد با دستش همان اسكناس ده هزار توماني را كه دقايقي قبل از طاهره خانم گرفته بود ، در هوا تكان مي‌دهد و با تمسخر ادامه مي‌دهد:جنگ سر اينه. سر قدرت، سر نفت، من به پسرم هم گفتم كه بيخود تو دانشگاه خودش رو درگير اين سياست بازيهاي كثيف نكنه. گفتم بابا احمدي نژاد بره و موسوي بياد هيچ چي تو جيب تو نميره جز اينكه پرونده‌ت قرمز شده و آينده‌ت سياه. نسيم كه هميشه از اينكه جواناني چون او به ساده لوحي و بازيچه شدن متهم شوند بيزار بود با دلخوري و عصبانيت گفت: چه جنگ قدرتي آقا؟ ما هر چي مي‌كشيم از اين بدبيني و سطحي نگريه. الان موسوي و كروبي چند ماهه تو حصر هستند، حتي حق ندارن بچه‌هاشون رو هم ماه به ماه ببينن. مي‌تونستن خيلي ساده از حق مردم كوتاه بيان و برن سر پست و مقامشون. ولي كنار مردم موندن و الان هم دارن تاوان همين رو پس ميدن . اونوقت شما ميگي كه جنگشون نه سر حق و حقوق من كه سر قدرته؟ واقعا كه... عباس آقا كه كمي از اين حاضر زباني جا خورده نگاه عاقل اندر سفيهي به نسيم مي‌اندازد و بعد با لبخند تمسخر آميزي بر لب و تكان دادن سر به نشانه‌ي تاسف جواب مي‌دهد: اصلا حرف شما درست. ولي اين موسوي و كروبي چه كاري تونستن بكن جز اينكه الكي و بي‌خود جووناي مردم رو به كشتن بدن. ببين دخترم كار اين حكومت به دست امثال من و تو تموم نميشه. نصف مملكت رو بسيجي و سپاهي قرق كردن و هر كي كه دهنش رو باز كنه به گلوله مي‌بندن. شاه رو نگاه نكن كه رحم داشت و نخواست خون بيشتري ريخته بشه، فورا بارش رو بست و رفت. اينا پاش بيفته از اون مردك قذافي صد درجه بدترن. فقط بايد آمريكا حمله كنه كه اونم چشمم از اين سياهه اوباما آب نمي‌خوره. پس بيخود زندگي و جوونيتو به خطر ننداز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  طاهره خانم از شنيدن اسم حمله و آمريكا لبهايش را مي‌گزد و مي‌گويد: خدا نكنه عباس آقا ، مگه وضع عراق و افغانستان رو نميبيني. اجنبي كه به آدم رحم نمي‌كنه. اين آمريكا هم چشمش دنبال نفت ايرانه و گرنه كي دايه‌ي مهربونتر از مادر ميشه. قبل از آنكه عباس آقا جواب طاهره خانم را بدهد، نسيم به ميان مكالمه مي‌دود و مي‌گويد: عباس آقا اگه مردم با هم متحد بشن نيازي به حمله‌ي آمريكا و هيچ كشور ديگه اي نيست. اونا هم خوب اينو مي‌دونن و نميذارن كه مردم يكي بشن. مثلا ببينين چطور سر آذربايجان رو با يه تيم فوتبال گرم كردن... با آوردن اسم آذربايجان آن پسر جواني كه تا اين لحظه ساكت مانده بود سراسيمه و تا حدي عصباني رشته‌ي سخن نسيم را پاره كرده و با لهجه‌ي آذري جواب مي‌دهد: ببخشين خانوم تراختور براي آذربايجان فقط يه تيم فوتبال نيست. تراختور نماد عشق و علاقه‌ي ما به آذربايجان و زبان مادريمونه. تراختور راهي براي فرياد زدن خواسته‌ها و اهدافمونه.&lt;br /&gt;نسيم: ولي جنبش سبز هم ميتونه راهي براي رسيدن به همه‌ي اون خواسته ها باشه و علاوه بر اونها برامون دستاوردهاي بزرگتري مثل آزادي و دموكراسي هم داشته باشه. كافيه كه متحد بشيم و اين جنگ ترك و فارس كنار گذاشته بشه و همه ي شهرهاي بزرگ مثل تبريز و سنندج هم پا به پاي تهران تو تظاهرات شركت كنن. پسر جوان اما باز هم از سر ناسازگاري وارد مي‌شود و جواب مي‌دهد: بله. كافيه كه آذربايجان هم قيام كنه تا براي يك مدت صدامون بزنن آذريهاي عزيز و غيور اما بعدش كه اين حركت ثمر داد دوباره بشيم همون ترك خر جوكهاتون و اسباب خنده. آذربايجان قيام مي‌كنه اما اينبار براي حق و حقوق خودش نه براي اينكه پياده نظام شماها بشه. جنبش ما هم سرخه نه سبز. نسيم با استيصال ودرماندگي جواب مي‌دهد: نه شما دارين اشتباه مي‌كنين. اين تفرقه ها و بي احترامي ها از طرف حكومته تا مانع اتحاد بشه.خود من هيچ وقت نه جوك قوميتي مي‌گم و نه لهجه‌ي كسي رو مسخره مي‌كنم. جنبش سبز هم از حقوق تك تك ايراني‌ها، چه ترك باشن چه فارس و هر قوميت ديگه‌اي، دفاع مي‌كنه. اين جنبش متعلق به همه‌ي ايرانه و....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مكالمه براي دقايقي بين نسيم و آن پسر جوان بر سر اتحاد قوميتها و آن سوتر بين عباس آقا و طاهره خانم در باره‌ي عواقب حمله‌ي نظامي به ايران بسيار گرم و پرحرارت اما آشفته‌وار ادامه مي‌يابد، طوري كه اگر در اين حال فرد پنجمي وارد مغازه مي‌شد از لا به لاي آن گفتمان شلوغ و پريشان نمي‌توانست جمله ي واضح و كاملي را بيرون بكشد. هرچند كه در آن لحظات به نظر مي‌رسيد كه علاوه بر ناظر خارجي، خود افراد درگير در بحث هم صداي همديگر را نمي‌شنوند و به جاي گوش دادن و انديشيدن به سخنان طرفين مقابل، تنها در پي آنند كه از انبار نظريات و تعاريف منجمد در ذهنشان جوابهاي تكراري و قبلا ضبط شده ي خود را بيرون كشيده و تحويل ديگري دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دقايقي بعد اين گفتگوها پايان يافته ومغازه خالي گشته است، در حاليكه گوشه‌ي هيچ تفكر ضخيمي ساييده نشده و عباس آقا همچنان در نااميدي و بدبيني دست و پا مي‌زند، طاهره خانم همان زن انقلابي سرخورده است و نسيم هنوز بايد با تنهايي خود سر كند چرا كه نتوانسته پسر آذري دل شكسته را با خود همراه و يكدل نمايد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-3293424577870521?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/3293424577870521/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=3293424577870521&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/3293424577870521'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/3293424577870521'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/07/blog-post_21.html' title='نيم ساعت سياست در سبزي فروشي عباس آقا'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-hWMr0b4VJ3A/TihnThu7ylI/AAAAAAAAAE8/VKxrLi5h83I/s72-c/pink_floyd_the_division_bell_front.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-3985402337808348802</id><published>2011-07-06T11:52:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:34:37.950-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موانع اعتراضی، راهکار اعتراضی'/><title type='text'>تحريم انتخابات نه ترحيم «اصلاحات» كه نجات آن از دست دلالان مشروعيت براي حكومت است</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-6MNzo4GDqr4/ThSxJ2zx3JI/AAAAAAAAADk/plbT2ohoW0c/s1600/image_preview.bmp"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 251px; height: 246px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-6MNzo4GDqr4/ThSxJ2zx3JI/AAAAAAAAADk/plbT2ohoW0c/s320/image_preview.bmp" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5626316617382222994" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اگر اصلاح طلبان يا لااقل طيفي از آنها در انتخابات مجلس نهم حضور يافته و با دادن وعده‌هاي تكراري وبعضا فريبكارانه ،همپاي حكومت مردم را به شركت در انتخابات تشويق كنند و در مقابل هم مدافعين تحريم نتوانند يك عزم ملي و خلل‌ناپذير براي اين منظورايجاد كنند متاسفانه امكان به حقيقت پيوستن پيش‌بيني بهنود بسيار زياد خواهد بود. اعلام تاسف كردم چون حتي اگر به فرض محال حكومت از دستبرد به آراي مردم صرف نظر كند واصلاح‌طلبان نيز علي‌رغم اين دو دستگي و اختلاف نظر بين مخالفين حكومت بر سر شركت در انتخابات يا تحريم آن، با اقبال عمومي مواجه شده و كرسي‌هاي قابل توجهي را در مجلس به دست آورند ،باز هم هيچ تضميني وجود ندارد كه در قبال هزينه‌ي بزرگي كه پرداخته مي‌شود و همان مشروعيت بخشي به يك حكومت استبدادي است بتوانيم شاهد بيرون آمدن آزادي ولو از نوع دست و پا بسته اش از صندوق‌هاي راي باشيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين درست است كه در هر حال حكومت با دروغ و جوسازي و با استفاده از رسانه‌ي ملي غصب كرده‌اش سعي در ارائه‌ي نمايشي دروغين از حضور گسترده‌ي مردم و اعتبارسازي براي خود در داخل و خارج خواهد داشت،اما نبايد به اين بهانه خود نيز همدست دروغگويان گشته و به نوعي به آنها كمك هزينه‌ي خريد آبرو پيشكش كنيم.زيرا بايد توجه داشت كه اولا مي‌توان با سازماندهي برنامه‌‌هاي موازي اعتراضي در روز انتخابات وهمينطور تلاش گسترده براي ابراز و اعلام تحريم، به عنوان حركتي ملي در رسانه‌هاي آزاد وبين المللي، نمايش دروغين حكومت را از سنديت و اعتبار ساقط كرد و دوما مشروعيت بخشي از سوي مردم با مشروعيت سازي از طرف حكومت براي خودش تفاوت بسيار دارد و اولي چندين بار بيشتر و موثرتر به ديكتاتوري دوام مي‌بخشد.حكومتي كه مطمئن باشد با وجود تمامي اعدامها و زندانهاي ناعادلانه، سركوبهاي بيرحمانه، ضعف هاي مديريتي‌اش و مشكلات اقتصادي حاصل از آن هنوز با قهر مردم تحت سلطه اش مواجه نشده و مي‌تواند بنابرصلاح ديد خودش هرجا و هر زماني كه خواست آنها را به بازي بگيرد با روحيه‌ي قويتر و جسارت بيشتري به ادامه ‌ي روند نقض حقوق شهروندي مردمانش مشغول مي‌شود و با خيال آسوده‌تري منافع ملي را قرباني اهداف ايدئولوژيك خود مي‌كند.از تبعات ديگر اين مشروعيت بخشي مردمي به يك حكومت ديكتاتوري آن است كه دولتهاي خارجي و سازمانهاي حقوق بشري ، حضور در انتخابات را به عنوان مقبوليت و محبوبيت آن حكومت نزد مردمانش به حساب آورده و درنتيجه بي تفاوت تر از پيش از كنار موارد نقض حقوق بشر در آن كشور عبور خواهند كرد بي آنكه هزينه و بودجه اي  براي كمك به گردش اطلاعات آزاد دربين مردم ديكتاتورزده اختصاص دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته نتايج حضور در انتخابات مي‌تواند بدتر از اين هم باشد و آن زماني است كه سواستفاده‌ي حكومت با عدم استفاده‌ي اصلاح طلبان در هم آميزد.يعني اصلاح طلبان علي‌رغم آن همه تحقير از سوي خامنه‌اي و ناديده گرفتن خواسته‌هاي بخشي از اعضاي احزاب اصلاح‌طلب و همينطور هوادارانشان مبني بر تحريم،نتوانند هيچ توفيقي در انتخابات به دست آورند و تنها موقعيت اجتماعي-سياسي شان در بين مردم تضعيف شده و بر چهره‌‌شان به عنوان يك معترض  خدشه وارد شود، در يك كلام از مردم رانده و از مجلس مانده شوند.در واقع اين گروه مدافع حضور بايد حواسشان را جمع كنند كه اينبار اعمال تقلب در انتخابات و روشن شدن آن نمي‌توانند اعتراضاتي همه گير و محكم ، نظير خرداد 88، را به دنبال داشته باشند.زيرا شرايط با دوسال قبل فرق كرده وچنان فضاي ترس و ياسي بر جامعه حاكم شده  كه دستگيري موسوي و كروبي نيز نتوانست آن فضا را در هم بشكند چه رسد به باز ماندن چند اصلاح طلب از حضور در يك مجلس بي‌خاصيت و فرمايشي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين با توجه به همه ي موارد ذكر شده گمان مي‌كنم كه تحريم در مقايسه با شركت در انتخابات از پتانسيل قويتري براي تغيير برخوردار باشد.در نظامي كه كوچكترين احترامي به راي و خواسته‌ي مردم قائل نيست، تحريم نه به معناي تسليم و انفعال كه تجلي يك اعتراض مدني به انتخابات غيردموكراتيك است. تحريم اتمام حجت با اين نظام و گسستن تمام رشته‌هاي واسط اتصال با آن است. تحريم مي‌كنيم تا نشان دهيم كه داشتن حق انتخاب در اين نظام فقط يك سراب است و تشنگي را به فريب خوردگي ترجيح مي‌دهيم و بالاخره تحريم انتخابات نه ترحيم اصلاحات كه نجات آن از دست دلالان مشروعيت براي حكومت است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-3985402337808348802?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/3985402337808348802/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=3985402337808348802&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/3985402337808348802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/3985402337808348802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/07/blog-post_06.html' title='تحريم انتخابات نه ترحيم «اصلاحات» كه نجات آن از دست دلالان مشروعيت براي حكومت است'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-6MNzo4GDqr4/ThSxJ2zx3JI/AAAAAAAAADk/plbT2ohoW0c/s72-c/image_preview.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-339535420661018914</id><published>2011-07-01T03:17:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:14:48.670-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندانیان سیاسی'/><title type='text'>براي سه زنداني كرد در اعتصاب: ما مرده ايم كافيست، شما ديگر زنده بمانيد!</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-YnpeZNKtPrE/Tg2fKJ3cFkI/AAAAAAAAADc/RBEFxyyQKmc/s1600/manaelection150.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 225px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-YnpeZNKtPrE/Tg2fKJ3cFkI/AAAAAAAAADc/RBEFxyyQKmc/s320/manaelection150.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5624326506451572290" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دوازده زنداني سياسي اوين به اعتصاب خود پايان دادند و به موازات آن بخشي از دردها و رنجهاي جسمي در ظاهر خودخواسته ،اما در واقع تحميل شده از سوي حكومت نيز به آخر رسيدند. با اينحال نمي‌توان با آسودگي خاطر از كنار اين اعتصاب گذشت و گفت:خدا را شكر ، كه همه چيز ختم به خير شد و جان اين عزيزان نجات يافت، چرا كه ضربه هاي روحي وارد شده بر آنها در طي اين مدت ، آنهم نه از طرف حكومت بلكه از طرف همين مردم مدعي اخلاق و همنوع دوستي تا مدتها آزارشان داده و با اندوه تنهايي دست به گريبانشان خواهد كرد.در واقع آنها نه از سوي قاتلان هدي صابر كه از سوي مردم انتظار حمايت و همدردي داشتند اما متاسفانه نه سياستمداراني كه مصونيت بيشتري از مردمان عادي دارند و رفتار و سخنانشان بازتاب بيشتري در مجامع جهاني دارد در حمايت از آنها به اعتصاب غذا ، حتي از نوع نمادين و محدود، پيوستند و نه حمايتهاي مردمي فراتر از دنياي مجازي و در قالب تجمعي اعتراضي يا فرياد شبانه‌ به سويشان سرازير شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اي كاش مي‌دانستم كه اين چه درديست كه گرفتارش شده‌ايم و اين همه بي‌تفاوتي و خالي شدن از حس مسئوليت انساني از كجا سرچشمه مي‌گيرد. واقعا مسخره است كه ما نگران سلامتي اعتصاب كنندگان بوديم، در حاليكه خود بسيار قبلتر مرده‌ايم و آنها مرده‌شان هم هنوز زنده است ، مي‌گويم مرده‌ايم چون مگر بدون احساس هم ميتوان زنده بود؟! در هر حال چند روز قبل كه پيشنهاد اين بازي وبلاگي را در حمايت از زندانيان سياسي اعتصاب كننده از سوي عده اي از دوستانم شنيدم، گفتم كه ديگر دير و بي فايده شده و اصلا چيزي هم ندارم كه براي اين از جان گذشتگان بنويسم؟اگر بنويسم كه نگرانت بودم و صدايتان را شنيدم،آخر نمي‌پرسند كه پس چرا جوابمان را ندادي و همين بار ملامتم را سنگينتر نمي‌كند؟ بنابراين چيزي جز سكوت در برابر آن دوازده زنداني‌اي كه اعتصاب را شكستند ندارم و تنها مي توانم به سه زنداني كرد كه همچنان در اعتصاب هستند با شرمي خالصانه بگويم:اگر گوشهاي من براي شنيدن پيامتان سنگين هستند، شما صداي خواهش مرا براي پايان دادن به اعتصابتان بشكنيد ولا اقل شما زنده بمانيد، كه ما به حد كافي مرده‌ايم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-339535420661018914?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/339535420661018914/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=339535420661018914&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/339535420661018914'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/339535420661018914'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='براي سه زنداني كرد در اعتصاب: ما مرده ايم كافيست، شما ديگر زنده بمانيد!'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-YnpeZNKtPrE/Tg2fKJ3cFkI/AAAAAAAAADc/RBEFxyyQKmc/s72-c/manaelection150.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-7562894603070265434</id><published>2011-06-24T10:27:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:03:36.247-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تفکیک جنسیتی'/><title type='text'>پیشنهادات یک بسیجی برای اجرای بهتر طرح تفکیک جنسیتی</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-1QBLxzBssjw/TgTKCzl2CQI/AAAAAAAAADU/TRICpoR1vxU/s1600/24755_386788612270_108514667270_4369562_6344359_n.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 237px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-1QBLxzBssjw/TgTKCzl2CQI/AAAAAAAAADU/TRICpoR1vxU/s320/24755_386788612270_108514667270_4369562_6344359_n.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5621840384422709506" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در این شب جمعه عزیز سخنم را با یاد خدا و نثار سلام وصلوات به پیشگاه مقدس آقا امام سیدعلی خامنه‌ای و سپس مهدی صاحب زمان آغاز می‌کنم که ساندیس نقد به از بهشت نسیه و پاچه خواری نایب آقا پرمنفعت‌تر از خود آقاست. در انتخابات ۸۸ که به حول و قوهٔ اول رهبر معظم انقلاب و بعدا الهی رییس جمهور سابقا ولایی برای بار دوم به ریاست دولت منتصب شد، برای چند صباحی امیدوار گشتیم که فرصتی کافی برای پیوند حوزه و دانشگاه و اسلامیزه کردن فضاهای علمی فراهم آمده است، اما متاسفانه جریان فتنه سبب شد که از کارهای فرهنگی غافل گشته و تمام توان خود را صرف هنرهای رزمی- اسلامی یعنی زنجیر زنی، باتوم زنی و چاقو کشی نموده و حتی در این راه چند تن از جمله صانع نامی را بزنیم و شهید کنیم و سپس تقدیم انقلاب و پیشگاه آقا (سید خراسانی نه سامرایی) نماییم. خلاصه چنان مشغول و گرفتار شدیم که درپی غفلت ما بیضه‌های اسلام شدیدا به خطر افتادند و همین چند روز پیش هم متوجه گشتیم که تکنیک آی لاویو اف و حتی اهدای تخمک هم از سوی بانوان ولایتمداری چون فاطمه رجبی از درمان عقیمی اسلام ناکام مانده است. پس با اوضاع بی‌ریختی که ذکر کردم لازم است که در همین ابتدا عمیقا از مجریان طرح تفکیک جنسیتی که به معنای دمیدن شاهرگی تازه در روح اسلام است تشکر نمایم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همینطور لازم است بگویم که مسئولین کودن عزیز گیرم که کلاس‌ها را جدا کردید با محوطه و راهرو‌ها چه می‌کنید؟ آخر چرا دل رهبر فعلی انقلاب را به درد می‌آورید و تن رهبر سابقش را در گور می‌لرزانید؟ مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر مسئولین... حیف که آقا (باز هم سید خراسانی) گفته فحش ندهیم و گرنه بسیجی در هیچ زمینه‌ای کم نمی‌آورد و این طرح من، یعنی دو نوبته کردن دانشگاه‌ها، تمامی نقشه‌های شوم شما و دشمن را خنثی خواهد کرد. بله، دو نوبته کردن دانشگاه‌ها، بدین معنی که صبح‌ها سنگر علم را در اختیار دانشجویان برادر قرار دهیم و سپس بعد از ظهر با بسیج همهٔ نیرو‌ها طی عملیات والتکفیک آن را باز پس گرفته و عرصه را برای حضور خواهران فراهم کنیم. البته اجرای این طرح به همین سادگی نیست و نیاز به ملزوماتی دارد از جمله اینکه بایستی نیم ساعت مانده به پایان نوبت پسر‌ها، با کشیدن یک دیوارهٔ انسانی از بسیجی‌های مخلص از ورودی دانشگاه تا در کلاس‌ها، محیط علم و دانشگاه را چون خیابان دو طرفه دونیم کنیم، یک نیمه برای عبور خواهران و نیمهٔ دیگر مختص خروج برادران. لکن باید توجه داشته باشیم که حتما و لزوما باید دیوارهٔ ارزشی‌های مخلص مختلط باشد و به ازای هر برادر بسیجی یک خواهر ولایی هم در تشکیل این دیواره حضور داشته باشد تا هنگام تذکر به دختران و پسران خاطی حریم اسلامی حفظ شده و از تقابل نامحرم‌ها جلوگیری به عمل آید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لازم به یاد آوریست که در زمینهٔ همین پیشنهاد بنده، اخیرا یکی از مخترعین و مبتکرین ارزشی دستگاهی مجهز به اشعهٔ ایکس را از کشور دوست و برادر، روسیهٔ اسلامی خریداری نموده است تا بر سر ورودی کلاس‌ها نصب کنیم و اگر دانشجوی برادری احیانا خود را خواهر جا زد و بالعکس، با استفاده از پرتو نگاری مچش را گرفته و همانجا با تاباندن دز قوی‌تر و مهلک به سزای عملش برسانیم. لکن یادمان باشد که اسلام دین مهر و عطوفت است و در مقابل تنبیه خاطی‌ها بهتر می‌باشد از دانشجویان محجبه و اسلامیزه شده نیز با ساندیس و تیتاپ پذیرایی به عمل آوریم. در هر حال امیدوارم مسئولین توجه داشته باشند که پیشنهادات بنده فواید زیادی دارند، مثلا دیوارهٔ انسانی توصیف شده می‌تواند تریبونی دائمی برای گسترش اسلام و مطرح نمودن شعارهای ولایتمدارانه باشد و بنده حتی در مورد این شعار‌ها هم تفکرات لازم را به عمل آورده و پیشنهاد دارم که دانشجویان بسیجی هنگام برخورد با دانشجویان محجبه این شعار را با صدای بلند و کوبنده سر دهند: از خیابون داره می‌اد یه دسته حوری، همشون چادر به سر گوگولی مگولی، یا نه مقنعه نه روسری جانم فدای چادری. در هنگام برخورد با دانشجونماهای غربزده نیز شعارهای دانشجو در چه فکریه ایران پر از بسیجیه، یا بد حجاب حیا کن دانشگاهو‌‌ رها کن پیشنهاد می‌شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پایان امیدوارم که با اجرای این طرح دین خود را به شهدای انقلاب ادا کرده و زمینه را برای ظهور آقا (اینبار سید سامرایی) آماده کنیم. راستی یادم رفت که بگویم برای اثبات اینکه اسلام دین برابری و مساوات بین زن و مرد است، هر شیفتی که بهتر بود برای دو هفته به دانشجویان پسر اختصاص داده شود و سپس یک هفته در اختیار دختر‌ها قرار بگیرد و دوباره این چرخه تکرار شود. والسلام، این بود طرحی از یک بسیجی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-7562894603070265434?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/7562894603070265434/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=7562894603070265434&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/7562894603070265434'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/7562894603070265434'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/06/blog-post_24.html' title='پیشنهادات یک بسیجی برای اجرای بهتر طرح تفکیک جنسیتی'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-1QBLxzBssjw/TgTKCzl2CQI/AAAAAAAAADU/TRICpoR1vxU/s72-c/24755_386788612270_108514667270_4369562_6344359_n.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1760225744393938119</id><published>2011-06-02T06:11:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:34:37.952-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موانع اعتراضی، راهکار اعتراضی'/><title type='text'>کمبود نیروهای پیشرو، از عوامل اصلی شکل نگرفتن تظاهرات مستمر و کارآمد</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-z-ppG2n3KC0/TeuiXEFsVNI/AAAAAAAAADM/Y60h4f3bp4o/s1600/2CE3139C-4757-4E40-8B8E-B904BA6F6F3E_mw800_s.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-z-ppG2n3KC0/TeuiXEFsVNI/AAAAAAAAADM/Y60h4f3bp4o/s320/2CE3139C-4757-4E40-8B8E-B904BA6F6F3E_mw800_s.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5614759877565764818" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اصلاح یا تغییر یک حکومت همواره لازم نیست که میلیون‌ها نفر در آن واحد به خیابان ها بریزند تا با اشغال مراکز دولتی و نظامی یک شبه آن حکومت را سرنگون کنند، حال بگذریم که  در کشور ما که عدهٔ زیادی از مخالفین هنوز برای دادن هزینهٔ تغییر آماده نیستند جمع آوری چنین جمعیتی خود نیازمند پیش شروط‌ها‌ی اساسی و ابزارهای تبلیغاتی همه گیر و گسترده نیز هست. در واقع در صورتی که از لحاظ نیروهای پیشرو و تمایل نسبت قابل قبولی از مردم برای مشارکت عملی در اعتراضات کمبودی وجود نداشته باشد جایی برای ناامیدی نیست و همچنان امکان استفاده از یک تجمع چند هزار نفره برای برداشتن بلند‌ترین گام‌ها به سمت تغییر یا کسب امتیازهای مهم از حاکمیت به قوه‌ی خود باقی می‌ماند. منظور از نیروهای پیشرو همان افرادی هستند که اولین بار، اولین شعار‌ها را سر داده، هستهٔ اولیهٔ تظاهرات را شکل می‌دهند، در خط مقدم اعتراضات قرار می‌گیرند و بدون ترس از تهدید و دستگیری و حتی کشته شدن پیش می‌روند تا بقیهٔ معترضین با الهام از آن‌ها ترسشان را از تنشان بتکانند و از ایستادگی آن‌ها جرات و جسارت کسب کنند. افرادی  که با مقاومت خود می‌توانند مجال و فرصت همراهی را به دیگر مردم بدهند و به این ترتیب پیش منشا یک تظاهرات گسترده شوند.در واقع مخالفین پیشتاز، که خطر هر کدامشان برای فروپاشی یک حکومت به تنهایی بیشتر از چندین معترض معمولی است، مهم‌ترین سرمایه‌های یک جنبش هستند و بدبختانه به دلیل بی‌پروایی و خطرپذیری بیشتر، اکثریت قربانیان سرکوب را نیز تشکیل می‌دهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین هرگونه دعوتی به تظاهرات با علم براینکه تمایل مردم برای مشارکت آنچنان بالا نیست و نمی توان روی آن برای حمایت از هستهٔ اولیهٔ شکل گرفته به دست افراد از جان گذشته و خط مقدمی حساب باز کرد، تنها و تنها یک عمل ناشیانه در جهت خدمت به حکومت و کت بسته تقدیم کردن سرمایه‌های جنبش به سرکوبگران بدون رسیدن به دستاوردهای باارزش خواهد بود. برای مثال فراخوان تظاهرات تنها به قصد پلیسی کردن فضا و سپس شاهد گرفتن آن بر ترس حکومت یا قدرت جنبش چنان هدف بزرگی نیست که به خاطر آن شجاع‌ترین‌ها و کاراترین‌ فعالین جنبش را بی‌محابا و بدون آینده نگری به چنگال خطر سپرد. درست که هرچه سرکوب کنند باز هم رویش جوانه‌ها ناگزیر خواهد بود اما همین رویش نیز نیاز به فرصت و زمان دارد. همانگونه که از ۱۸ تیر ۷۸ که به دست دهه پنجاهی‌ها رقم خورده بود تا تولد اعتراضی دیگر به پیشگامی نسلی دیگر ده سال فاصله افتاد. همینطور نمونهٔ دیگر این خلا نیروهای پیشرو را می‌توان در آذربایجان شاهد بود، که به نظر من دلیل عدم مشارکت آن‌ها در اعتراضات بعد از انتخابات، قبل از مجهول بودن تحقق خواسته‌های قومیتی‌شان در قالب جنبش سبز، به منزوی و سرخورده شدن جوانان پرشور و فعال این شهر در جریان خرداد ۸۵ بر می‌گردد طوریکه امروز خلا آن‌ها در زدن جرقه‌های اعتراض در آذربایجان به وضوح احساس می‌شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکتهٔ مورد توجه دیگر این است که علاوه بر افرادی که بار پرخطر به راه انداختن موجهای اعتراضی و سازماندهی هسته‌های اولیه را در تجمعات به دوش می‌کشند، نیروهای دیگری هم هستند که در خارج از کف خیابان‌ها و به نحوی دیگر پیشتاز اعتراضات می‌شوند. برای مثال در بیست و پنج بهمن سال گذشته اصلی‌ترین کسانی که محرک و جلودار این مهم‌ترین حرکت اعتراضی جنبش بعد از ماه‌ها رکود شدند‌‌ همان معترضین مصری میدان التحریر بودند که جرات، امید و خودباوری را به جنبش سبز تزریق کردند. در مرحلهٔ دوم آقایان موسوی و کروبی که نه درپشت آیدیهای مجازی یا یک گروه مبهم، بلکه شجاعانه و با تن دادن به همهٔ عواقب از مردم دعوت به حضور کردند، پشتوانهٔ روحی مهم این حرکت شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال در شرایط کنونی که در آستانهٔ ۲۲ خرداد و تبلیغات برای حرکتی دیگر قرار داریم، جنبش در همهٔ سطوح از لحاظ محرکهای جلوبرنده و امیدبخش  در مضیقه است. برخلاف مصر و تونس، در دیگر جنبش‌های منطق معترضین هنوز دستاوردی مهم کسب نکرده‌اند و بنابراین قادر نیستند آن نقشی را که اعتراضات مصر برجنبش در ۲۵ بهمن، از لحاظ احیای روحیه ی خودباوری  گذاشت، اینبار آن‌ها ایفا کنند. شورای هماهنگی مجهول الهویه نیز هنوز نتوانسته است شکاف حاصل از حصر رهبران جنبش را پر کند، چرا که تاثیر رهبران وامدار ایستادگی، خطر پذیری وجسارتی است که به مردم اثبات می‌کنند و اعضای این شورا تا کنون بنا بردلایلی،چه منطقی و چه غیر منطقی، هنوز نتوانسته‌اند الگویی از شجاعت و مقاومت برای معترضین شوند. با توجه به عدم انسجام و ناهماهنگی در اهداف جنبش و ناکامی آن برای همراه کردن عموم مردم، بخصوص طبقهٔ کم درآمد، اقبال لازم و کافی از تظاعرات نیز دچار اما و اگرهای زیاد شده است.پس طبیعی است که همهٔ این عوامل در کنار هم باعث ایجاد تردید‌ها و سوالات زیادی در ذهن شود. از جمله اینکه آیا تظاهرات در چنین شرایطی می‌تواند رهاورد بزرگی برای جنبش داشته باشد یا فقط باعث ریزش و دستگیری بیشتر افراد پیشرو و از جان گذشتهٔ جنبش می‌شود؟ اگر جوابمان مایوس کننده است پس چه راه دیگری غیر از دست روی دست گذاشتن و انتظار برای از درون متلاشی شدن این نظام، پیش رویمان قرار دارد؟ و مهم‌تر از همه اینکه در این فرصت کوتاه چگونه می‌توانیم میزان مشارکت عمومی مردم را بالا ببریم و یا از بین معترضین معمولی نیروهایی پیشتاز و اثرگذار به عرصه بیاوریم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1760225744393938119?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1760225744393938119/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1760225744393938119&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1760225744393938119'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1760225744393938119'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='کمبود نیروهای پیشرو، از عوامل اصلی شکل نگرفتن تظاهرات مستمر و کارآمد'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-z-ppG2n3KC0/TeuiXEFsVNI/AAAAAAAAADM/Y60h4f3bp4o/s72-c/2CE3139C-4757-4E40-8B8E-B904BA6F6F3E_mw800_s.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-2097413283468797733</id><published>2011-05-17T06:13:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:20:17.028-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در نقد اصلاح‌طلبان'/><title type='text'>خاتمي ، از آبدارچي تا كلاه قرمزي</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://oranos.ir/images/KGhermezi88.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 440px; height: 330px;" src="http://oranos.ir/images/KGhermezi88.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;زماني كه سخنان خاتمي را در باب دعوت نظام و مردم به آشتي و وحدت خواندم بي اراده ياد كلاه قرمزي و آن جمله ي معروفش به هنگام بالا گرفتن دعواها و بحث و جدل ها افتادم كه با لحني ملتمسانه و به شيوه ي تودماغي خودش مي گفت : دعوا بده ، دعوا چرا ... صلح .. صفا ...صميميت و... .البته اين تشابه همان گونه كه گفتم بي اختيارانه بود و خاتمي ما با كلاه قرمزي قصه ها تفاوتهاي فراوان دارد. مثلا از يك طرف كلاهش سياه است و از طرف ديگر بر خلاف اين شخصيت عروسكي يك پسرك ساده دل و روستايي نيست كه هنوز از پشت پرده ي كدر زندگي صحنه هاي سياه و خونين آن را نديده و لذا روح لطيفش از هر صداي بلند و خشم آلودي آشفته و متلاطم شده و ناچار همگان را به صلح و آشتي فرامي خواند . نيك مي دانيم كه سيد متبسم ما آبدارچي هم باشد آبدارچي مهدكودكي نبوده كه بزرگترين تلفات آن در خونين ترين نزاعها يك عروسك بي سر و دفتر نقاشي پاره باشد، بلكه جناب خاتمي تجربه ي سالها خدمت صادقانه و خالصانه در نظامي را دارد كه به مدد موبايل و اينترنت و ماهواره شاهد چند گوشه از فتوح بي نظيرش در انتخابات اخير بوديم و از همين جا ميتوانيم دريابيم كه در دوران طلايي امام راحل! كه هنوز ابزار اطلاع رساني و نقاب برداري از چهره هاي كثيف نبود رافت اسلامي چه بر سر زندانيها و مخالفين آن حضرت آورده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر حال با تمام اين اختلافات، خاتمي نيز چون كلاه قرمزي همواره خواستار گفتگو و مصالحه بوده است تا جاييكه بارها به جاي اصلاحات به صلوات بسنده كرده و با نثار رحمت به آل پيامبر و لعنت به روح خبيث شيطان همه را به خانه هايشان فرستاده است. اين ستار العيوب نظام مي دانسته و مي داند كه كوبيدن مداوم بر سر مردم آنها را دچار جنون مي كند و چه بسا كه چشمشان را روي خون شهداي راه انقلاب و آرمانهاي امام راحل ببندند و محكمتر از قبل فرياد برآورند: نه پودر داريم نه ريكا، غلط كرديم آمريكا ( اشاره به كمبودهاي مايحتاجي در دوران جنگ ) . از طرف ديگر متوقف كردن كامل توسري ها هم عاقلانه نيست و اگر اين مردم فارغ از خونريزي و آسيب مغزي، قدرت تعقل و تفكر يابند محال است كه اجازه دهند متخصصين امور دفع و نزديكي و امور اروتيك در كار سياست و كشورداري دخالت ورزند. در نتيجه خاتمي سياست نكش ،بيهوشش كن را با كنترل شدت و ميزان ضربه ها اعمال و پيشه كرد، اما دريغ كه سيدعلي بي بصيرت تر از آن بود كه قدر خاتمي و خاتمي ها را بداند و لذا نتيجه، همين به وجود آمدن نفرت بي مانندي است كه امروز شاهد و ناظرش هستيم و خاتمي را ناچار كرده كه بار ديگر پودر دكلره بر ريش بگذارد و براي حل اختلاف بين مردم و نظام ريش سفيدي كند. فقط اميدوارم كه به جاي ريش سفيد شدن بي ريش نشود ، چون شنيده ام كه دكلره كردنهاي مكرر شديدا به ريشه ي مو آسيب مي زند و با توجه به سابقه ي خاتمي اين احتمال براي او بالاست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-2097413283468797733?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/2097413283468797733/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=2097413283468797733&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2097413283468797733'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2097413283468797733'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title='خاتمي ، از آبدارچي تا كلاه قرمزي'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1338176650497324410</id><published>2011-04-18T10:04:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:20:17.030-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در نقد اصلاح‌طلبان'/><title type='text'>بيشتر از هماهنگي نيازمند شفافيت و صداقت از سوي شوراي هماهنگي راه سبز اميد هستيم.</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.rahesabz.net/images/sized/uploads/images/b77104459e5c9ab4677cdd121c890f15-291x220.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 291px; height: 220px;" src="http://www.rahesabz.net/images/sized/uploads/images/b77104459e5c9ab4677cdd121c890f15-291x220.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بعد از گذشت چند ماه از شكل گيري جنبش سبز، كه هيجان و شوك ناشي از نتايج انتخابات فرو نشست و اعتراضات رنگ و بوي ديگري به خود گرفت، شفاف نبودن خواسته ها و اهداف جنبش و عدم اراده ي يك تعريف مشخص از آن تبديل به چالشي وقت گير و فرسايشي براي جنبش شد كه مهمترين نتيجه ي آن ناتواني دربسط و گسترش اعتراضات در بين طبقات مختلف اجتماعي بود. با اين حال به دليل اعتماد بوجود آمده به آقايان موسوي و كروبي و نيز درك شرايط و محدوديت هاي آنها، اكثر سكولارهاي جنبش تا حد امكان از تحميل فشار بر رهبران سبز براي شفاف گويي و به قول معروف اتمام حجت صرف نظر كردند و حتي تا جاييكه مي توانستند با تفسير دلخواه از بيانيه هاي آنها و مجاب كردن منتقدين مانع ازعميق تر شدن شكافها در جنبش شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما امروز كه به دليل قطع ارتباط موسوي و كروبي با معترضان مسئوليت اصلي بر روي دوش شوراي هماهنگي است همين افراد به سه دليل حق دارند كه از اعضاي اين شورا انتظار شفافيت و صداقت داشته باشند. دليل اول اين است كه با حصر موسوي و كروبي ،اعلام آنها به عنوان سران فتنه در صدا و سيما ، ربط دادن آنها به مجاهدين و سلطنت طلبها آن خط قرمزي كه سكولارها را وادار به سكوت و درك شرايط مي كرد محو شده است و ديگر چيزي براي از دست دادن نيست كه به خاطر آن مصلحت سنجي كرده و خود را بي محابا به دست موج سبز بسپارند. دليل دوم همان فارغ بودن خود اعضاي اين شورا از محدوديت ها و محضورات گريبانگير موسوي و كروبي است و دليل سوم كه اصلي ترين دليل مي‌باشد به سرگرداني ها ، ابهام ها و ترديدهاي رو به رشد در جنبش بر ميگردد ، طوري كه اگر آقايان شوراي هماهنگي شفاف تر عمل نكنند اين خوره ي نااميدي و شك ريشه ي جنبش را روز به روز ضعيفتر خواهد كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منظور من از صداقت و شفافيت ، ارائه ي پاسخ هاي بي پرده و روشن به اين پرسشهاست : اعضاي شوراي هماهنگي آيا خواهان يك نظام سكولار هستند يا همچنان به اصلاح در چارچوبهاي اين نظام ايدئولوژيك چشم دوخته اند ؟ و اگر پاسخ گزينه ي دوم است راهكار هاي آنها براي اصلاح اين نظام چيست ؟ آيا آنها به كل خواستار حذف اصل ولايت فقيه هستند يا تنها مشكلشان با شخص خامنه اي است؟ آيا خواهان حضور مردم در انتخابات هاي آينده هستند يا به هيچ وجه و تحت هيچ شرايطي دوباره زير بار اين انتخابات ناآزاد و ناعادلانه نخواهند رفت؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گمان مي‌كنم كه بدون پاسخ گويي به اين سوالها آن عزم و شور اوليه براي تغيير بار ديگر در رگهاي سبزها جريان نمي يابد و جنبش به جاي گسترده شدن، روز به روز دچار فرسايش مي شود. بنابراين اميدوارم كه شوراي هماهنگي به طور شفاف ديدگاهها و مواضع خود را در اين باره بيان نمايد و متوجه وظيفه ي تاريخي و حساس خود باشد. بي تعارف بگويم كه شترسواري دولا دولا نمي شود ، نمي توانند هم با رد نشدن از خطوط قرمز نظام درهاي گفت و گو و تعامل با حكومت را ،به گمان خودشان ، همچنان به روي خودشان باز نگه دارند و از طرف ديگر با طفره رفتن از پاسخگويي به سبزهاي برانداز ،موزيانه در پي حفظ جايگاه و پشتيبان مردمي خود نيز باشند. اميدوارم متوجه باشند كه عنوان كردن اجراي اصول مغفول قانون اساسي به عنوان خواسته ي جنبش، فقط از سوي موسوي آن هم تا حدي قابل قبول بود و تاكيد بر روي اين موضوع از سوي شوراي هماهنگي نمي تواند هيچ توجيهي جز اتمام حجت با اكثريت سكولارها باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1338176650497324410?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1338176650497324410/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1338176650497324410&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1338176650497324410'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1338176650497324410'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/04/blog-post_18.html' title='بيشتر از هماهنگي نيازمند شفافيت و صداقت از سوي شوراي هماهنگي راه سبز اميد هستيم.'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1087420828003680918</id><published>2011-04-16T08:32:00.001-07:00</published><updated>2011-12-30T04:06:03.341-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد، اقوام ایرانی'/><title type='text'>براي كساني كه به بهانه ي مقابله با پانتركها ، آذري ها را مورد توهين قرار مي دهند</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://mtorabi.ir/wp-content/uploads/2010/10/%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 300px; height: 330px;" src="http://mtorabi.ir/wp-content/uploads/2010/10/%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اتحاد فقط با شعارهاي زيبا و توخالي حاصل نمي شود، بويژه زماني كه هدفمان از تلاش براي يكي شدن، ايستادگي تمام قد در برابر يك حكومت فاشيستي مي باشد و از اين روهزينه ي اتحاد گزاف و دستهاي تفرقه افكن زياد شده است. در چنين شرايطي غيراز اثبات حسن نيت ، احترام متقابل و مهمتر از همه توجه كافي به خواسته هاي منطقي همه ي اقوام ، راه ديگري براي متحد و هماهنگ كردن آنها وجود ندارد و استفاده از روش هايي چون توهين و تخريب به بهانه ي بالا بردن ظرفيت افراد به عنوان پيش زمينه ي اتحاد ، نتيجه ي كاملا عكس داشته و فقط باعث پراكندگي و بيشتر شدن تعصبات قومي مخصوصا در بين ترك زبانان مي شود.&lt;br /&gt;روي ترك زبانها تاكيد كردم چون به عنوان كسي كه در آذربايجان متولد شده ام و در ميان اين مردم زندگي كرده ام خلق و خوي آنها را خيلي خوب مي شناسم ، آنها ممكن است زودجوش باشند اما كينه اي نيستند و اگر دستت را بسويشان دراز كني شايد بلافاصله اعتماد نكنند ،اما وقتي كه دست رفاقتت را گرفتند خيلي سخت رهايش مي كنند. ساده و بي ريا هستند اما احمق نيستند و شما نمي تواني به نام ميهن پرستي عقده گشايي كني ، ترك را با پانترك يكي بگيري ، دست روي حساسيتهاي اين مردم بگذاري و بعد هم انگار نه انگار كه توهيني اتفاق افتاده ، خيلي ساده بگويي من مخلص همه ي آذري زبانهاي عزيز هستم! نه عزيز من ، باور كن نمي شود كه به بهانه ي مقابله با پانتركها اصطلاح ترك خر را به كار ببري و بعد هم با آوردن اين عذر كه شما آذري هستيد و نه ترك خودت را (البته فقط به خيال خودتان ) تبرئه كني. اصلا مگر وقتي مي گويي كه ترك و كرد و لر و بلوچ و... بايد باهم متحد شوند منظورت از ترك، تركهاي تركيه هست كه اينجا هم راحت بپذيريم كه ما هدف تيرتوهين شما نبوده ايم و اصلا نمي فهمم چه لزومي دارد كه اين وسط براي دفاع از كشور خودت به مردم يك كشور ديگر توهين كني. &lt;br /&gt;در هر حال هموطن عزيز و نازنين من مطمئن باش اين تخريب ها تنها به نفع تجزيه طلبهايي تمام مي شود كه نه دلسوز ايرانند و نه آذربايجان و از اين فرصت ها براي بهره داري از عواطف و احساسات زخم برداشته ي جوانان ترك  كمال استفاده را مي برند و به برانگيخته شدن نفرتها و تعصبات قومي دامن مي زنند. و مطمئن باش اگر شما هم جاي آن جوانان بودي گرگ را با تمام خوي وحشي اش به خر كه مظهر حماقت است ترجيح مي دادي و از زبان ملي و مشترك فارسي فراري و رويگردان مي شدي تا مبادا به خاطر لهجه ات مورد تمسخرو تحقير واقع شوي. پس به عنوان يك آذري ، ترك يا اصلا هرچه كه شما خطابم مي كني خواهش ميكنم همتي كن و به جاي گرگ بودن انتخاب ديگري ، يعني همان سبز بودن را پيش روي اين جوانان قراربده. آنهم نه فقط با شعار خالي ، بلكه با اثبات اين حقيقت كه سبز بودن به معناي احترام به حقوق و كرامت انسانها ، صرف نظر از نژاد و مذهب و قوميتشان است.  موفق باشي و به اميد فرا رسيدن روزي كه آنقدر بهانه براي خوشي و خنديدن داشته باشيم كه بهم خنديدن را فراموش كنيم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1087420828003680918?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1087420828003680918/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1087420828003680918&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1087420828003680918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1087420828003680918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/04/blog-post_16.html' title='براي كساني كه به بهانه ي مقابله با پانتركها ، آذري ها را مورد توهين قرار مي دهند'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-2140094962629190463</id><published>2011-04-09T09:30:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:26:04.290-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد در اعتراض'/><title type='text'>براي همراهي با يك سياستمدار نيازي به اعتماد كامل به او نيست ، داشتن اهداف و منافع مشترك كافيست</title><content type='html'>اغراق نكرده ام اگر بگويم كه آز آغاز شكل گيري جنبش اعتراضي تا به اين لحظه عمده ي انرژي و وقت مخالفان حكومت صرف نزاعهاي داخلي و بي سرانجام در مورد سابقه و ماهيت رهبران جنبش و ديگر افراد اثرگذار همچون رضا پهلوي شده است، به طوريكه اگر نصف اين اراده و نيرو را صرف افزايش آگاهي و بالابردن ارزش هاي دموكراتيك در جهت پيشروي جنبش در جامعه مي كرديم ، ديگر امروز شاهد عقب گرد و در خوشبينانه ترين حالت درجازدن آن نبوديم. به نظر مي رسد كه تمايل داريم به جاي استفاده و همراهي از داشته هاي فعلي مان ، منتظريم يك موجود فرازميني و عاري از هرگونه عيب و نقص كه مورد اعتماد و دلخواه تك تك معترضين باشد از آسمان فرود بيايد و قطار كند شده ي جنبش را به پيش ببرد. گويي كه همه ي ما در درونمان پيرو انديشه ي ولايت فقيه ( از بعد ولايت يك انسان معصوم و مبري از خطا ) هستيم و تنها اختلافمان با آنهايي كه در زبان به اين ولايت مداري معترفند در صلاحيت و ماهيت آن شخصي است كه مي خواهيم به واسطه ي پاك و بي نقص بودنش مورد اعتماد و در نتيچه پيشرويمان واقع گردد. در اين بين اهميت هم نمي دهيم كه ممكن است درسايه ي همين اتكا و اعتماد كامل به آن انسان فرشته خوو در مقابل به انزوا بردن ساير فعالين سياسي باعث شويم كه اين فرشته آنچنان بال و پر و جسارت يابد كه به جاي حركت در جلوي موج مردمي سوار بر آن شده و سمت و سوي حركت را به جاي مردم خود تعيين كند. در واقع شايد اگر گل سر سبد سرودهاي انقلابي يعني ديو چو بيرون رود فرشته در آيد و بلايي كه بعد ها به دست همان فرشته بر سرمان آمد را همواره در پس زمينه ي ذهن خود داشته باشيم ممنون هم مي شويم كه خوشبختانه تا كنون بر سر فرشته بودن هيچ يك از افراد موثر در جنبش به توافق نرسيده ايم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هرحال اين موضوع پرداختن به سابقه ي افراد و كوبيدن و يا اثبات آنها از امام مرده ي موسوي گرفته تا شخصي چون محسن سازگارا از شروع جنبش گريبانگير آن بوده است و تنها علاجي كه براي آن مي بينم اعتقاد يا لااقل پيروي از همان جمله اي هست كه در تيتر آوردم : يعني براي همراهي با يك سياستمدار نيازي به اعتماد كامل به او نيست و تنها داشتن اهداف و منافع مشترك كافيست. لازم نيست كه سياستمداري براي همراهي با ما از گهواره تا گور در پرونده اش هيچ خطا و اشتباهي نداشته باشد و اصلا سياست دنياي احساسات و عواطف ، پاكي و شفافيت نيست  كه چنين انتظاري را هم داشته باشيم. سياست دنياي اعتماد كامل ،فدايت شوم و دورت بگردم نيست و شعار هديه ي خون به رهبر فقط زاييده ي جهالت و اختلال ذهني بسيجيان ولايت مدار و شايسته ي همان رهبر خونخوارشان مي باشد. سياست فراتر از همه ي اين ها، شبكه اي از معاملات انساني شكل گرفته و استوار بر معادلات عقلي است ، معاملاتي كه در نظامهاي دموكراتيك امكان فسخ آنها در هر زماني وجود دارد و تنها درديكتاتوري جمهوري اسلامي است كه تو مجبوري مادام العمر متضرر معامله ي سي و چند سال قبل پدرانت با سردمداران اكثرا مرده ي اين رژيم باشي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر حال اگر به دنبال سرنگوني اين نظام حكومتي واپس مانده و ايجاد يك نظام سياسي مدرن و اصولي هستيم ، لازم است كه براي  تحقق سريعتر اين آرزو ، به جاي چشم انتظاري بيهوده براي يك ناجي آرماني ، مردمك چشمانمان را به اطراف متمايل كنيم و با همين افرادي كه در كنارمان حضور دارند معامله ببنديم. معامله اي بر اساس اهداف و آرمانهاي مشترك كه در صورت تعدي طرف مقابل از آنها هر لحظه امكان برهم زدنشان وجود داشته باشد. در اين صورت همه ي سياستمداران از موسوي و كروبي و پهلوي گرفته تا گنجي و نوري و سازگارا مي توانند به عنوان يك فرصت مطرح شوند و قابليت همكاري و همراهي داشته باشند . در واقع ديگربراي كساني چون من كه به دنبال جمهوري سكولار هستند هم موسوي به خاطر عقايدش مبني بر آزادي زندانيان سياسي و هم رضا پهلوي بواسطه ي اعتقادش به يك نظام سكولار مي توانند فرصتي در جهت رسيدن به خواسته هايشان باشند ، و اصولا نيازي هم نيست كه به خاطر دوران پردرد خميني يا ديكتاتوري شاه سابق اين افراد را طرد وانكار كنيم ، بلكه خيلي راحت همه چيز را به پايبندي آنها بر سر آرمانها و اهداف مشترك مي سپاريم و در صورت تخطي از اين اصول بدون هيچ ملاحظه اي معامله ي همراهي با آنها را فسخ و باطل مي كنيم. بالاخره اينكه شايد پيروي از اين ديدگاه باعث  شود كه به جاي وقت و انرژي گذاشتن براي اثبات يا انكار افراد اين فرصت را به خود آنها دهيم تا در يك رقابت اخلاقي با تلاش براي نزديكتر كردن خود به خواسته هاي مردم معامله اي را كه با آنها بسته اند تا آخر و مستحكمتر ادامه دهند. فقط همواره يادمان باشد كه سياستمداران براي استفاده هستند نه براي اعتماد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-2140094962629190463?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/2140094962629190463/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=2140094962629190463&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2140094962629190463'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2140094962629190463'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/04/blog-post_09.html' title='براي همراهي با يك سياستمدار نيازي به اعتماد كامل به او نيست ، داشتن اهداف و منافع مشترك كافيست'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-4681154698601815395</id><published>2011-04-07T09:29:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:26:04.291-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد در اعتراض'/><title type='text'>بياييد پيله هاي ترس و بي اعتمادي را كه دورمان تنيده شده است بشكافيم</title><content type='html'>روزانه مطالب با ارزش زيادي در بالاترين در بين انبوه لينكها گم مي شوند و بي آنكه ديده شوند و تاثر خود را بگذارند به جمع لينكهاي سوخته مي پيوندند. يكي از اين مطالب باارزش نوشته ي كاربر عزيز وبلاگ نويس كمانگيري است كه وظيفه ي خود دانستم با ذكر منبع دوباره آن را لينك كنم تا شايد اينبار آنچنان كه شايسته است مورد توجه قرار بگيرد.&lt;br /&gt; بزرگترین شگرد نظام اسلامی برای کنترل کردن مردم، ایجاد رعب و وحشب و فضای بی اعتمادی نسبت به یکدیگر، در جامعه بوده است. در جامعه با دروغ و از روی برنامه مثلا شایع کرده بودند به راننده های تاکسی اعتماد نکنید، آنها مخبر وزارت اطلاعات هستند!&lt;br /&gt;با این ترفندها، سالهاست جامعه را به سمت بی اعنمادی به یکدیگر سوق داده اند، به سمت ترسیدن از همدیگر کشانده اند.&lt;br /&gt;بعد از سی و اندی سال به جایی رسیده ایم که همه از یکدیگر ترس کاذب داریم و در حالی که اکثریت ما از این حکومت به شدت ناراضی هستیم، به اطرافیان خود هیچ اعتمادی نداریم. همسایه ریسک نمی کند به همسایه اش بگوید که قصد دارد در راهپیمایی های اعتراضی شرکت کند.&lt;br /&gt;باید در مکانهای مختلف به وضوح و البته مستند  در مسائل سیاسی و اقتصادی از حکومت انتقاد کرد. در تاکسی در مهمانیها، در مسافرتها و در خانه بستگان. باید این فضای رعب و وحشت را شکست باید صحبت کرد و به همه نشان داد که نباید لالمونی گرفت . همین صحبت کردن های بی محابا است که جامعه را از ترس کاذب بیرون می آورد.&lt;br /&gt;بیشتر مردم ناراضی اند ولی از هم میترسند چون همدیگر را نمی شناسند. اگر همسایه ها همدیگر را بشناسند و بدانند کدام همسایه مخالف حکومت هستند، هر روز می توانند همدیگر را دیده و تبادل اطلاعات کنند.&lt;br /&gt;همسایگان، باید همدیگر را پیدا کنند. باید دیوار ترس و بی اعتمادی را شکست.&lt;br /&gt;منبع : https://sabzkherad.wordpress.com/2011/04/06/%D9%BE%DB%8C%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D8%A8%D9%8A-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%8A-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%AF/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-4681154698601815395?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/4681154698601815395/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=4681154698601815395&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4681154698601815395'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4681154698601815395'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/04/blog-post_07.html' title='بياييد پيله هاي ترس و بي اعتمادي را كه دورمان تنيده شده است بشكافيم'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1338264457585023953</id><published>2011-04-05T08:27:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T03:52:26.828-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سکولاریسم، انسجام و اتحاد سکولارها'/><title type='text'>آيا فكر نمي كنيد كه نياز به صفحه اي براي اتحاد و انسجام سكولارها در فيس بوك داريم؟</title><content type='html'>نترسيد ، هيچ تفرقه اي در پشت اين پيشنهاد نيست و بر عكس هدف همه ي كساني كه آن را طرح و از آن حمايت مي كنند تلاش براي رساندن دستهاي ايرانيان سكولار در هر جاي دنيا به يكديگر است. ايرانياني كه سالها در بينشان ديوارهاي ترس و بي اعتمادي را بر افراشته اند تا در پس اين ديوارها خود را رها شده و تنها ببينند و ذره ذره ريشه هاي خود باوري و اعتماد بنفس را در وجودشان خشك  كنند . اما ديگر كافيست و شخصا به عنوان يك جوان ايراني كه نه سياست خوانده ام و نه  حرفه ام اين است و چيزي در چنته ندارم جز دغدغه براي آزادي و احياي ارزشهاي انساني در اين كشور ، تنها و تنها به مدد باور كردن نيروي خود و ديگر همفكرانم از اين پيشنهاد حمايت مي كنم ؛ چرا كه مي دانم در بازاري كه همه ي غرفه ها را به خرافات و انديشه هاي مدافع حكومت ديني سپرده اند و سهم انديشه هاي سكولار در نطفه خفه شدن است تنها چاره براي به معرض ديد گذاشتن انديشه ها يمان ومتحد شدن استفاده از غرفه هايي ست كه دنياي آزاد برايمان عرضه نموده است ( يعني همين فيس بوك و ابزار هاي مشابه). بنابراين اميدوارم كه با ايجاد صفحه اي براي اتحاد نيروهاي سكولار در فيس بوك اولين گام ها را با اتكا به خرد جمعي و خود باوري برداريم تا زمينه براي حركتهاي بعدي در راستاي هويت مند شدن نيروهاي سكولار فراهم شود. فقط همين.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1338264457585023953?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1338264457585023953/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1338264457585023953&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1338264457585023953'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1338264457585023953'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/04/blog-post.html' title='آيا فكر نمي كنيد كه نياز به صفحه اي براي اتحاد و انسجام سكولارها در فيس بوك داريم؟'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-4260456284492814715</id><published>2011-03-29T09:17:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:12:27.012-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پرت و پلا'/><title type='text'>خداجان چنان كن كه در سال نود   قيمت هر لواش  هزار و چند شود</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-lJZMH4Fmxv8/TZIJ8Y_UfFI/AAAAAAAAACw/C9L_fEDUfN0/s1600/pic72.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 163px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-lJZMH4Fmxv8/TZIJ8Y_UfFI/AAAAAAAAACw/C9L_fEDUfN0/s200/pic72.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5589541020625042514" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خداجان چنان كن كه در سال نود/     قيمت هر لواش  هزار و چند شود&lt;br /&gt;    مرغ كنار، اين آنفلوآنزاي آخوندي/   بلاي جان هر گاو و گوسفند شود&lt;br /&gt;    يارانه شود يك دورغ اني و جاي آن/   تحريم هاي ملل جملگي هدفمند شود&lt;br /&gt;گذشته زفقر و فساد گشت ارشاد نيز/  گريبانگير اين ملت عافيت پسند شود&lt;br /&gt;خلاصه در زود پز بلا چنان بپز ما را/      كه ز زور فشار هوارمان بلند شود&lt;br /&gt;    ور نه تكاني بده سازمان ملل راو نگذار/     حقوق بشر ته چاه نفت دربند شود&lt;br /&gt;      تو داني فرشته ست اين مهاجراني ليك/      كاري كن كه همي آدم و خردمند شود&lt;br /&gt;    بياموز هركه را كه هست در طلب سلطنت   /   رضا پهلوي نشايد كه بيش ز يك شهروند شود&lt;br /&gt;         گر قرار نباشد و روا نيست/    خطاي پدر نوشته به پاي فرزند شود&lt;br /&gt;    درآخر چنان كن كه باني اين مصائب/    دست ديگرش نيز چلاق و دردمند شود&lt;br /&gt;گر سرطان دارد راهي قبرش كند/  ورنه چه سود هفته اي هفت بار شاش بند شود&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-4260456284492814715?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/4260456284492814715/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=4260456284492814715&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4260456284492814715'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4260456284492814715'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/03/blog-post_29.html' title='خداجان چنان كن كه در سال نود   قيمت هر لواش  هزار و چند شود'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-lJZMH4Fmxv8/TZIJ8Y_UfFI/AAAAAAAAACw/C9L_fEDUfN0/s72-c/pic72.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-2968763174811277963</id><published>2011-03-25T01:56:00.001-07:00</published><updated>2011-12-30T04:34:37.953-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موانع اعتراضی، راهکار اعتراضی'/><title type='text'>اگر تماشاگران فيلم فرهادي نود درصد مخالف حكومت باشند ده درصد اخراجي دوست ها هم موافق حكومت نيستند.</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-DsEegXEXGLo/TYxaDc7r8BI/AAAAAAAAACo/2H15NcwDyVw/s1600/12342.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 197px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-DsEegXEXGLo/TYxaDc7r8BI/AAAAAAAAACo/2H15NcwDyVw/s200/12342.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5587940253012586514" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در روزهاي گذشته حساسيت روي ميزان استقبال از فيلم اخراجي هاي سه ي ده نمكي و جدايي نادر از سيمين طوري افزايش يافته است كه اين مسئله را به امري حيثيتي براي موافقين و مخالفين حكومت تبديل كرده ، طوري كه اعلام ميزان فروش اين دو فيلم و درصدر قرار گرفتن اخراجي ها باعث ايجاد موجي از عصبانيت ، انكار و يا نااميدي در بين دوستان سبزمان شده است. به همين خاطر با نوشتن اين مطلب سعي كرده ام تا با ذكر چند نكته (كه حاصل جمع بندي نظرات دوستان سبز است) هم به قول معروف روي اين برادران و خواهران ده نمكي مدار را كم كنم و هم در مقابله با اين جنگ رواني تا جاييكه مي توانم نقش خود را ايفا كنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; نكته ي اول : همانطور كه گفتم ميزان استقبال از اخراجي هاي سه براي حكومت تبديل به مسئله اي تبليغي و وسيله اي براي جنگ رواني شده است و هم پالكي هاي ده نمكي تمام تلاش خود را بر آن دارند تا با جعل آمار هم كه شده ، فروش اخراجي ها را بالاتر از ميزان واقعي اعلام كنند و بدين گونه به بسيجي هاي از خود باخته و ترسيده روحيه بدهند و در وقابل روحيه ي سبزها را تضعيف نمايند.البته منظور من اين نيست كه واقع بيني را به كل كنار بگذاريم و به انكار و تكذيب روي آوريم ،بلكه  قصدم تنها تاكيدي بر حقه بازي و متقلب بودن اين حكومت و عدم غفلت از آن در قضاوتهايمان مي باشد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;نكته ي دوم : اگر تماشاگران فيلم فرهادي نود درصد مخالف حكومت باشند ده درصد تماشاگران اخراجي ها هم موافق حكومت نيستند. يعني با يك نگاه عميقتر بازهم استقبال از اخراجي ها دليل بر تعداد زياد هوادران حكومت و يا بي تفاوتي مردم نيست .در واقع اكثرمردم فقط به خاطر دو ساعت خنديدن و تفريح در كنار خانواده و دوستان به ديدن اين فيلم مي روند و تنها چيزي كه در اين بين برايشان قابل تصور نيست و از آن غافلند  نه گفتن و بي احترامي به فراخوان جنبش سبز است. در مقابل از آنجايي كه فيلمهايي چون جدايي نادر از سيمين همواره مخاطبين خاص خود را داشته وفاقد جذابيت هاي سرگرم كننده ي زياد براي عوام هستند در حال حاضر ،برعكس اخراجي ها ، بيشتر به دلايل سياسي و ايفاي نقش در مبارزات مدني مورد استقبال واقع مي شوند كه انصافا با در نظر گرفتن اين امر فيلم فرهادي استقبال قابل قبولي هم داشته است. در يك كلام ميزان فروش فيلم ده نمكي و فرهادي مقايسه ي مناسبي بين مخالفين و موافقين حكومت و حتي مردم خواهان تغيير با مردم بي تفاوت نسبت به سرنوشت مملكت  نيست، بلكه تنها مقايسه اي بين ميزان قشر نخبه و آگاه جامعه با قشر ناآگاه آن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته ي سوم : حتي اگر با وجود در نظر گرفتن دو نكته ي اول همچنان عصباني و دلخور هستيم باز هم محكوم كردن و توهين به هموطنانمان راه حل مناسبي نيست و اصلي ترين ايراد به تبليغات محدود و كم كاري خود ما بر مي گردد. بنا براين دوست سبز و عصباني من بهتر است ابتدا بدون عصبانيت به اين سوالها در ذهن خودت پاسخ دهي و بعد به محكوم كردن ديگران بپردازي :آيا تا به حال در شهرتان پوستر و شب نامه اي به دستت رسيده است كه شما را با دلايل محكم از ديدن اخراجي ها باز دارد ؟ آيا از مردمي كه بالاترين نمي خوانند و حتي سابقه ي ده نمكي و هدف اين فيلم را هم نمي دانند انتظار داشتي كه براي ديدن اخراجي ها با آن همه تبليغ و جنجال جلوي سينما صف نكشند؟ آيا دست كم ده نفر از اطرافيانت را براي نديدن اين فيلم قانع كرده اي ؟ اصلا آيا تا به حال متوجه نشده اي كه ما در هدف قرار دادن آگاهي " چشم اسفنديار خودكامگان" امكاناتمان بسيار محدود است و نياز به يك عزم راسخ داريم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-2968763174811277963?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/2968763174811277963/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=2968763174811277963&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2968763174811277963'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2968763174811277963'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/03/blog-post_25.html' title='اگر تماشاگران فيلم فرهادي نود درصد مخالف حكومت باشند ده درصد اخراجي دوست ها هم موافق حكومت نيستند.'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-DsEegXEXGLo/TYxaDc7r8BI/AAAAAAAAACo/2H15NcwDyVw/s72-c/12342.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1066273590389129212</id><published>2011-03-17T09:36:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:36:29.531-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحفه‌های نظام مقدس'/><title type='text'>تخت جمشيد زير آب ، نظام دنبال توسعه ي حرم حضرت عباس!!!</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-qICQH58KSyE/TYI5h16HAmI/AAAAAAAAACg/lta81_s1Xdg/s1600/52233-104338.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 143px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-qICQH58KSyE/TYI5h16HAmI/AAAAAAAAACg/lta81_s1Xdg/s200/52233-104338.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5585089741462110818" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تخت جمشيد باشكوهترين و باعظمت ترين ميراث ملي و تاريخي كشور اين روزها به طوري تاسف بارتر و نگران كننده تر از قبل در معرض تخريب و فرسايش قرار گرفته است طوري كه گويا قرار است اين بار نه قرباني آتش اسكندر، بلكه قرباني سيلاب بي توجهي مسئولين بي كفايت نظام شود و گويا قرار است كه ما بار ديگر از اين حسرت و آرزو لبريز شويم كه اي كاش جمهوري حاكم بر سرزمين ما جمهوري ايراني بود تا يك جمهوري اسلامي  با ماهيت تماما ضد ايراني . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هرحال ابلهانه است كه اگر فكر كنيم سردمداران اين نظام و درواقع غارتگران داخلي پشيزي براي از بين رفتن تخت جمشيد نگران شوند و برعكس نهايت آرزوي قلبي آنهاست كه تمامي بناها ونمادهاي هويت ايراني و غيرديني يك شبه در اثر بلايي ناگهاني بسوزند و و فردايش طوفاني  خاكستر آنها را به همراهي تمامي افتخار و غرور تاريخي و دريك كلام حس خودباوري مردم ايران تا كيلومترها از اين سرزمين دور كند. زيرا در اين صورت است كه آنها مي توانند با خيال راحت به ما بباورانند كه هرچه داريم در سايه ي حمله ي اعراب و از اسلام است و واجب است كه احترام اين دين و كساني را كه به واسطه ي آن بر ماحكم مي رانند و خود را صاحبمان مي دانند  بدون هيچ كم و كاستي به جا آوريم. اصلا چقدر خوش به حالشان مي شود اگر تخت جمشيدي نباشد كه كوبنده ترو موثرتر از هزار كتاب و مقاله ،به عنوان يك مدرك عيني از تمدن پيش از اسلام، تاج و تخت حاكمان ديني ضد ايراني را به سخره بگيرد و به واسطه ي اوج علم و هنري كه در ساخت آن بكار رفته است  بر دهان تمام ياوه گوياني كه علم و هنر را در ايران عاريتي از اسلام و از بركات آن مي دانند مهر سكوت بزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين بايد مطمئن باشيم كه اگر اين نظام به حال خود رها شود و تحت فشار نهادهاي مدني و سازمانهاي فرهنگي قرار نگيرد همچنان سرمايه هاي ما صرف حمايت از حماس و حزب الله و فربه تر شدن سيد حسن نصرالله خواهد شد در حاليكه ستونهاي تخت جمشيد بيش از پيش در بي توجهي  و غفلت غرق مي شوند. واگر كاري نكنيم  همچنان بسيج بودجه هاي ميلياردي خواهد داشت و در آمدهاي نفتي ما صرف طلاكاري و توسعه ي حرم امامان شيعه در عراق خواهد شد در حاليكه تمامي نقشهاي بر خاسته از آمال وآرزوهاي نياكان ما بر روي اين بنا نقش بر آب مي شوند . از اين رو مسئوليت تاريخي ماست كه  يكپارچه در برابر اين هجوم نرم به هويت ايراني بايستيم و نگذاريم كه اين دشمنان ايراني ايران  دستمان را از تنها بازمانده هاي تاريخي اين سرزمين قطع كنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1066273590389129212?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1066273590389129212/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1066273590389129212&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1066273590389129212'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1066273590389129212'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/03/blog-post_17.html' title='تخت جمشيد زير آب ، نظام دنبال توسعه ي حرم حضرت عباس!!!'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-qICQH58KSyE/TYI5h16HAmI/AAAAAAAAACg/lta81_s1Xdg/s72-c/52233-104338.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-6334777356388855532</id><published>2011-03-07T11:32:00.000-08:00</published><updated>2011-12-30T03:58:30.769-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زنان ، جبر و محدودیت'/><title type='text'>دل نوشته هاي يك زن ايراني در آستانه ي هشت مارس روز جهاني زن</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/-7gGL2wgmSaU/TXU9Nz8KW2I/AAAAAAAAACY/FYRbFVgMVaE/s1600/00280-13-women.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 183px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-7gGL2wgmSaU/TXU9Nz8KW2I/AAAAAAAAACY/FYRbFVgMVaE/s200/00280-13-women.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5581434620685736802" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;-آهاي دختر بيا پايين ببينم، مگه صد بار بهت نگفتم كه از بالاي پله ها نپري؟ &lt;br /&gt;شانه هايم را با لجاجت بالا مي اندازم و مي گويم چرا نپرم داريم بازي مي كنيم و با چشمانم به دو پسر دايي هم سن و سال خودم اشاره مي كنم. مادرم ديگر چيزي نمي گويد اما چنان نگاه آكنده از خشمي به سر تا پايم مي كند كه حساب كار دستم مي آيد و ناچار جمع پسردايي ها را رها كرده و در گوشه اي كز مي كنم. &lt;br /&gt;براي لحظه اي فراموش كرده بودم كه چون من يك دخترم اگربه سراغ بازي هاي خطرناك بروم مثل پريدن از بالاي پله ها ممكن است كه مريض شوم ، مريضي اي كه اولين علامتش  خوني شدن لباس زيرم است. انگار هيجان بازي باعث شده بود از ياد ببرم كه همين چند هفته ي قبل كه موقع دوچرخه سواري به زمين خوردم ، دم به دقيقه به دستشويي مي رفتم و لباس زيرم را با نگراني وارسي مي كردم تا ببينم كه اثري از خون مي يابم يا نه. در هر حال با پشيماني حاصل از ناديده گرفتن توصيه ي مادر خسته و مضطرب به بالشي تكيه دادم و با زانوهاي بازي كه از زمين فاصله داشتند پاهايم را دراز كردم . اينبار تشر مادربزرگ بود كه مرا به خود آورد : دختر جون خودتو جمع و جور كن ، اين چه وضع نشستنه، عيب داره! &lt;br /&gt;اي داد بيداد! امروز عجب فراموشكار شده ام، يادم رفته بود كه يكي ديگر از تفاوتهاي من با پسرها اين بود كه من حق نداشتم هر طوري كه دلم مي خواست بنشينم و دراز بكشم حتي اگر مهماني در منزل نباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين بود گوشه اي از خاطرات دور ولي هميشه زنده ي كودكيم  ، مروري بر دوره هاي پر از سوالهاي نا تمام من و توجيح هاي مضحك اطرافيانم و مروري بر دوره هاي ندانستن و بي خيالي در امروز آگاه و هوشيارم . امروزي كه پاسخ سوالاتم را هرچند دير اما سرانجام دريافته ام و نيك مي دانم  كه چرا بايد به توصيه ي مادر بزرگ در مورد نحوه ي نشستنم گوش مي كردم و چرا مادرم مرا از بازيهاي فيزيكي منع مي كرد و اصلا فهميده ام كه چرا همه بيشتر از سر و دست و پايم و از همه مهمتر روحم نگران پرده ي بكارتم بودند. فهميده ام كه چه سرنوشت شومي دارم كه در كشورم ارزش جانم نصف ارزش جان يك مرد است و صداقتم را در شهادتم به اندازه ي كافي قبول ندارند. فهميده ام كه موهاي من عامل بارش شهاب سنگ، زلزله ، سيل ، انفجار اتمي و ... هستند حتي اگر هفت هشت سال بيشتر نداشته باشم و بالاخره فهميده ام كه چه روزهاي شاد و پرحرارتي را در اين مملكت باخته ام . همان روزهايي كه دلم مي خواست با صداي بلند بخندم و قهقهه بكشم و همه ي رگهايم را سرشار ازهيجان و شادي بكنم اما ترسيدم كه به جلف و سبك بودن متهم شوم. روزهايي كه از پشت پنجره به بازي پسرها نگاه مي كردم و دلم براي چند دقيقه  گل كوچيك پر مي زد اما از ريشخندهاي بقيه مي ترسيدم ،آخر ترسيدم كه بگويند دختر جان خجالت بكش تو ديگه سيزده چهارده سالته. يا همان روزهايي كه دلم مي خواست وقتي پسر همسايه مان را ميبينم غير از لبخندهاي دزدكي و معصومانه در گوشه ي دنج يك پارك يا كافي شاپ كنارش بنشينم و بااو يك ساعت ،‌نه دوساعت ،‌اصلا هرقدر كه دلمان مي خواست حرف بزنم اما ترسيدم كه نكند آشنايي ، فاميلي از بد حادثه ما را ببيند و خبرش به گوش پدر و برادرم برسد .&lt;br /&gt;امروز كه به بهانه ي روز زن اين دل نوشته را مي نويسم  متوجه مي شوم كه رنجهايي كه فقط به خاطر زن بودنم ، به خاطر چيزي كه نقشي در انتخابش نداشته ام تحمل كرده ام وسيعتر از آن چيزي بوده كه همواره تصور مي كرده ام . بلي ،من رنج بردم،‌من از دستمالي ها و متلك هاي مردان و پسران ايراني رنج بردم هرچند كه بر سرشان كوچكترين فريادي نكشيدم ، چون ترسيدم كه آبروريزي شود ، چون دلم برايشان سوخت كه سركوب غريزه هاي طبيعي شان چقدر آنها را محتاج نوازش يك زن آنهم نوازشي آميخته با ترس و سراسيمگي كرده است.من حتي شكايت آنها را به نزد هم جنسانم هم نبردم ، چون از آنها هم به خاطر سرزنش ها و غرزدنهايشان خسته بودم . از اينكه خيلي مواقع به خاطر پوشيدن لباس هاي تنگ و كوتاه يا بيرون گذاشتن موهايم خودم آخر سر محكوم و متهم به جلب توجه مي شدم خسته بودم . هيچ كسي اهميت نمي داد كه من هرگز لباس گشاد و بلند را دوست نداشته ام يا شال بيشتر از مقنعه به من مي آيد . گويا درك نمي كردند و نمي كنند كه زن همواره و از روي غريزه دوست دارد زيبا و خواستني به نظر برسد و اين اول از همه به خاطر دل خودش است نه جلب توجه ديگران.  همانگونه كه درك نمي كردند من خواندن رمان و بحث هاي سياسي را به گوش دادن به غيبت هاي آنها پشت سر مادر شوهر و خواهر شوهرهايشان ترجيح مي دهم و يا علاقه اي به از بر كردن مدل پرده و رومبلي هاي ليلا خانوم و دخترعمه مينا ندارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن آخر:شرمنده اگردرد دلهاي من طولاني شد و حوصله تان سر رفت ، جدا قديمي ها راست گفته اند كه آدم دردمند پرحرف مي شود . اما واقعيت اين است كه من به عنوان يك زن ايراني ناخشنود از تبعيض هاي جنسيتي ،فقط دردمند نيستم بلكه يك بازنده نيز به شمار مي روم ، من بازنده ي روزهاي بي دغدغه ي كودكي ، كنجكاوي هاي بلوغ ، شور جواني ، غرور زنانه و خيلي چيزها ي ديگر هستم. بازنده اي كه چندين گل عقب است ولي در همين چند دقيقه ي وقت اضافي مي كوشد تا شايد بتواند نتيجه را به نفع دختران آينده ي اين سرزمين تغيير دهد، مي كوشد تا شايد از او به عنوان بازنده اي ياد شود كه جوانيش را سوزاندند و به او نسل سوخته لقب دادند اما نتوانستند آگاهي هاي ذهني او را به يغما و تاراج ببرند و همين تنها دلخوشي او در اين روزگار بي خوشي است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-6334777356388855532?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/6334777356388855532/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=6334777356388855532&amp;isPopup=true' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6334777356388855532'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6334777356388855532'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/03/blog-post_07.html' title='دل نوشته هاي يك زن ايراني در آستانه ي هشت مارس روز جهاني زن'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-7gGL2wgmSaU/TXU9Nz8KW2I/AAAAAAAAACY/FYRbFVgMVaE/s72-c/00280-13-women.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-4281009005233059293</id><published>2011-03-06T10:32:00.000-08:00</published><updated>2011-12-30T04:34:37.955-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موانع اعتراضی، راهکار اعتراضی'/><title type='text'>سرنگوني رژيم بدون عطش مردم به تغيير ناممكن است چه با كوكتل مولوتوف چه با تظاهرات سكوت!</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-GjOU8OSyZ3Q/TXPVLjQDAUI/AAAAAAAAACQ/LUV1ihPO1Fg/s1600/kargaran.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 150px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-GjOU8OSyZ3Q/TXPVLjQDAUI/AAAAAAAAACQ/LUV1ihPO1Fg/s200/kargaran.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5581038757660000578" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي دانم كه با اين نوشته به احتمال زياد متهم به ايجاد هاله اي از نااميدي به دور مبارزات سبزمان مي شوم اما ناچارم كه تلخي حقيقت را به شيريني توهم ترجيح دهم به اين اميد كه در بازار شلوغ شعار و وعده، واقع بيني نيز خريداري داشته باشد.حقيقت تلخ مد نظر من اين است كه 25 خرداد 88 با اين شرايط و امكانات هرگز تكرار نخواهد شد، چرا كه آن شور و شوق سياسي و شك ناشي از كودتاي انتخاباتي اندك اندك ، به مرور زمان و به مدد سركوب وحشيانه ي حكومت فرونشست و جنبش حيات كنوني اش را تنها وامدار ميل شديد به تغيير در وجود جوانان و فعالين سياسي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست است كه همين حضور پراكنده نيز جاي قدرداني و اميدواري دارد ، اما اگر درپي تغيير سريع و كم هزينه تر نظام هستيم بايد ميل وعلاقه به تغييررا در روح و جان همه ي اقشار جامعه به بيشترين حد ممكن برسانيم به طوريكه حاضر به دادن هزينه هاي نه چندان پايين براي تغيير شوند .روشن است كه براي تحقق اين امر ابتدا بايد بتوانيم با اكثريت خاموش و در عين حال ناراضي از شرايط كنوني  ارتباط برقرار كنيم و نياز ها و دغدغه هاي آنها را بشناسيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حال حاضر ما براي ايجاد ارتباط با قشر خاموش جامعه با دو مشكل عمده روبرو هستيم : اول اينكه  متاسفانه قسمت عمده ي اين اكثريت خاموش را گروههاي مذهبي و كم درآمد جامعه تشكيل مي دهند كه  به خاطر تمايلات مذهبي و يا مشغله هاي روزمره ارتباط محدودي با ابزارهاي ارتباطي چون ماهواره و اينترنت دارند و از اين روتنها كانالهاي ارتباطي ما با آنها در داخل مرزهاي ايران و از طريق روشهايي چون اسكناس نويسي و شعارهاي سر داده شده در كف خيابان است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشكل دوم كه جديتر و مهم تر از اولي است به عدم شناخت ما از نيازهاي واقعي مردم بر مي گردد و عدم پاسخ شفاف به اين پرسش كه واقعا چند درصد از قشر خاموش جامعه به اهدافي چون حجاب اختياري يا متوقف شدن قوانين قصاص و اعدام در كشور اهميت مي دهند . شايد برايمان ناخوشايند باشد اما واقعيت اين است كه حتي تاكيد افراطي بر روي اين اهداف مي تواند به ايجاد فاصله و شكاف بين اقشار سنتي و جنبش ختم شود، چرا كه در نظر اين گروه از هموطنانمان حجاب اختياري  به فساد جوانان و متوقف شدن اعدام هم به هرج و مرج و افزايش بزهكاري در جامعه منجر مي گردد . همچنين اين مردم جان به لب رسيده اما خاموش و گوشه گير آنقدر گرفتارند كه ديگر دغدغه ي آزادي زندانيان سياسي را ندارند، هرچند كه برايشان متاسف و غمگين مي شوند. براي آنان آزادي عقيده و بيان اولويت اول نيست بلكه بهبود كيفيت زندگي و اگر فرصت كنند بي ارزش شدن دين به دليل آميختگي آن با سياست دغدغه ي اصلي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته سخن من آن نيست كه جنبش بايد در حمايت از اهدافي عالي چون حمايت از حقوق زنان و حجاب اختياري كم كاري كند بلكه بيشتر علاقه مند انتقال اين موضوع هستم كه تاكيد موازي و بيشتر بر روي مسائلي چون رفع تورم و بيكاري بهترين روش براي كشاندن مردم به كف خيابانها براي تغيير است. اگر اهداف اقتصادي در اولويت خواست هاي جنبش قرار بگيرند ديد اين اكثريت خاموش نسبت به جنبش سبز از سمت بي تفاوتي يا برخورد با احتياط به سمت همدردي و مشاركت سوق داده مي شود . اين بار از ديد آنان جواناني كه در برابر هجمه ي سركوب به خيابان مي آيند  بر خلاف تبليغ حكومت فقط نماينده ي قشر مرفه و متوسطي نيستند كه خوشي زير دلشان را زده و تنها خواستشان آزادي روابط پسر و دختر است، بلكه اين جوانان نيزهمچون آنان نگران مشكلات اقصادي و نبود شغل و امنيت شغلي هستند. به هر حال همين تغيير ديد باعث مي شود كه گروههاي كارگري و كم درآمد خود را در جنبش سبز منزوي و غريبه و از همه مهمتر بي هدف حس نكنند و ديگر ته دلشان نگويند كه موسوي باشد يا احمدي نژاد چه فرقي به حال ما مي كند ؟!  در نهايت  اگر همه ي اقشار جامعه را دچار عطش تغيير كنيم آنگاه است كه مي توانيم به سرنگوني رژيم اميدوار باشيم حال چه با كوكتل مولوتف چه با تظاهرات سكوت!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-4281009005233059293?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/4281009005233059293/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=4281009005233059293&amp;isPopup=true' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4281009005233059293'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4281009005233059293'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/03/blog-post.html' title='سرنگوني رژيم بدون عطش مردم به تغيير ناممكن است چه با كوكتل مولوتوف چه با تظاهرات سكوت!'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-GjOU8OSyZ3Q/TXPVLjQDAUI/AAAAAAAAACQ/LUV1ihPO1Fg/s72-c/kargaran.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-5102128037233893521</id><published>2011-02-28T11:03:00.000-08:00</published><updated>2011-12-30T04:26:04.293-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد در اعتراض'/><title type='text'>فراتر از هرچيزي به خاطر آينده ي خودم و كشورم از موسوي و كروبي حمايت مي كنم.</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://a1.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc3/hs092.snc3/15944_176973384453_45061919453_2686905_8252618_n.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 399px; height: 600px;" src="http://a1.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc3/hs092.snc3/15944_176973384453_45061919453_2686905_8252618_n.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از موسوي و كروبي حمايت مي كنم نه فقط به خاطر شهامت و جسارتي كه در اين فضاي خفقان و وحشت (كه همه از ترس جان و مال در زير لحاف تاريك بصيرت و مصلحت پنهان شده اند) از خود نشان دادند و نه فقط به اين خاطر كه منتخب مردم بودن را تا ابد به منتخب شوراي نگهبان بودن ترجيح دادند. و از آنها فقط به اين خاطر حمايت نمي كنم كه حتي با وجود حضور پاره اي از مخالفينشان  در جنبش همچنان همپا و همراه آن شدند و چون به گمانشان به احقاق حقوق مردم مي انجامد هرگز كوتاه نيامدند.&lt;br /&gt;من فراتر از همه ي بحثهاي احساسي و حماسي ، به عنوان يك سبز برانداز، در درجه ي اول به خاطر خودم ، كشورم ، هموطنانم و آينده ي فرزندانم از آنها حمايت مي كنم. چرا كه مي دانم حمايت از آنها حمايت از تمام موسوي ها و كروبي هاي ناشناخته ايست كه هنوز موقعيت از پوسته بيرون آمدن را نيافته اند. همه ي آنهايي كه هنوز مطمئن نيستند كه آزادگي و شهامت در ايران چقدر خريدار دارد و مردم تا كي به انتخابهايشان وفادار مي مانند ، حتي اگر انتخاب بين بد و بدتر باشد. از رهبران اصلاح طلب جنبش حمايت مي كنم با اين اميد كه ممكن است در وجود افرادي چون علي مطهري و اعلمي نيز يك موسوي يا كروبي ديگر نهفته باشد ، ولي هنوز جرات از انزوا در آمدن و در كنار مردم قرار گرفتن را نيافته اندو اگر موسوي و كروبي امروز تنها بمانند اين افراد تا ابد نيز در همين وضع باقي خواهند ماند ، چون ديگر نمي دانند با كدامين اميد و دلگرمي و به پشتوانه ي كدامين مردم ثابت قدم و وفادار به حركت سبز ما بپيوندند و تابو شكني كنند .آري ، از موسوي و كروبي حمايت مي كنم تا اينگونه شجاعت و آزادگي را ارج نهم و گذشت را جايگزين انتقام و كينه قراردهم.&lt;br /&gt;از موسوي و كروبي حمايت مي كنم چون مي دانم كه اگر در شعارهايمان از موسوي و كروبي حمايت مي كنيم فراتر از علاقه مان به آنها به اين خاطر است كه اينگونه شعارها را كم هزينه و بهترين بهانه براي فرياد زدن بر سر استبداد مي دانيم .حال آنكه اعضاي ديگر جنبش چنين حاشيه ي امني را براي ما فراهم نمي كنند همانگونه كه طرفداران رضا پهلوي جرات حمايت از او را در كف خيابانهاي تهران ندارند. پس اينجاست كه اهميت موسوي و كروبي براي پويايي جنبش دو چندان مي شود وبيخود نيست كه حكومت هم با تبليغ و تاكيد بر ضدانقلابي بودن موسوي و كروبي ميخواهد حمايت از آنها را براي ما دشوارو پرهزينه كند . بنابراين در اين مقطع زماني حمايت قاطع ما از آنها ميتواند نقشه ي حكومت براي ايجاد فاصله بين جنبش و رهبرانش را ،از راه بالايردن هزينه ي حمايت از رهبران ، خنثي كند. &lt;br /&gt;سخن آخر اينكه رابطه ي ما و رهبران سبزمان يك رابطه ي همياري دو طرفه است ،همانگونه كه آنها تكيه گاه ما هستند و ما در پناه اسم آنها جسارت مي يابيم ما نيز بايد تكيه گاه آنها باشيم و چه بسا كه فرو ريختن يكي از اين تكيه گاهها هم به شكست جنبش وهم به شكست رهبرانش بينجامد .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-5102128037233893521?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/5102128037233893521/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=5102128037233893521&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/5102128037233893521'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/5102128037233893521'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/02/blog-post_28.html' title='فراتر از هرچيزي به خاطر آينده ي خودم و كشورم از موسوي و كروبي حمايت مي كنم.'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1859122523450079763</id><published>2011-02-25T03:46:00.000-08:00</published><updated>2011-12-30T04:34:37.956-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موانع اعتراضی، راهکار اعتراضی'/><title type='text'>ترفند كنوني جمهوري اسلامي :  ترويج انقلاب هراسي از راه به خشونت كشاندن اعتراضات و ايجاد ناامني</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_D3fA9J-zuRQ/Stb49-uD6lI/AAAAAAAAAEM/FPlv6o1QF64/s320/iran-protest.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_D3fA9J-zuRQ/Stb49-uD6lI/AAAAAAAAAEM/FPlv6o1QF64/s320/iran-protest.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجربه ثابت كرده است كه مسير تغييردر كشورهايي با حكومت هاي غير دموكراتيك وايدئولوژيك مانندايران، تنها از خيابانهاي شهر هاي بزرگ مي گذرد و اصلاحات و انتخابات تنها در بستر يك حكومت پايبند به اصول اوليه ي مردم سالاري و دموكراسي عملي مي گردند. از همين رو شيوه هاي سازشكارانه و مصلحت جويانه به مرور زمان تنها باعث فرسايش نيروهاي مردمي و شكل گيري فضاي ياس و اختناق در جامعه مي شوند ، به طوري كه سردي نسبي جنبش سبز بعد از ماههاي اوليه ي اعتراضات را مي توان نمونه ي بارزي از آن دانست. در هر حال امروز كه دوباره تنور اعتراضات با هيزمهاي شجاعت و از خودگذشتگي مردم شهرهاي بزرگ ايران بويژه تهران گرم شده و جنبش روح و جاني تازه گرفته است،از دست دادن اين فرصت و سكون و سكوت مجدد مي تواند بارديگر به ركود و انزواي تلخ جنبش و فروكش كردن اعتراضات بينجامد. بنابراين بايستي به تمام معنا قدر شناس اين فرصت غيرمنتظره باشيم و با احيا كردن همان شور و شوق تغيير، كه قبل از انتخابات در رگهاي جامعه جاري بود ،جنبش سبز رابه همه ي نقاط ايران وبين همه ي اقشار جامعه صادر كنيم. در اين باره راهكارهايي چون سه سه شنبه ي متوالي اعتراض به خوبي مي تواند اين هدف را برآورده كنند: هفته ي اول دست گرمي ، هفته ي دوم گسترش بيشتر جنبش و هفته ي سوم سراسري شدن اعتراضات و توسعه ي روحيه ي انقلابي گري.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; از انقلابي گري به عنوان يك دستاورد در هفته ي سوم ياد كردم، چون معتقدم جامعه ي ايراني از لحاظ روان شناختي همواره براي حركت و تكاپو نيازمند يك محرك و هيجان فراگير بوده است و حتي حركت بيست و پنج بهمن را تا حدودي مي توان پيامد سيرانقلابي هيجان انگيزي دانست كه از تونس و مصرآغاز و به كشورهاي منطقه از جمله ايران سرايت كرد . البته ياد آور مي شوم كه  تجربه ي تلخ انقلاب 57 تا حدي نسل جوان ما را دلسرد و مرعوب كرده وباعث شده كه حتي گاهي از خشونتهاي سطحي و طبيعي نيز بهراسيم و فراتر از آن تمايلي به درگير كردن توده هاي سنتي و مذهبي كه دغدغه هاي دموكراتيك چنداني ندارند ، نداشته باشيم، واين همان چيزي است كه جمهوري اسلامي در حال حاضر آن را دونبال مي كند: ترويج انقلاب هراسي از راه به خشونت كشاندن اعتراضات و ايجاد ناامني والبته تاحدي هم موفق بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; درواقع در اين برهه ي زماني ترسيدن يا نترسيدن از براندازي و انقلاب است كه ميتواند سرنوشت جنبش سبز وبه ثمر رسيدن اعتراضات را تعيين كند.طوري كه به احتمال زياد اگر همچنان بترسيم و چشم به ماهيت اصلاح ناپذير اين نظام ببنديم دوباره خواهيم باخت، دوباره كشته خواهيم داد و حبس و تحقير از آنمان خواهد شد بي آنكه دستاوردي داشته باشيم و چه بسا كه داشته هايمان را هم از دست بدهيم .اما اگر روح جامعه ي احساسي و مذهبي ايران و فقدان شديد تكثرگرايي را درك كنيم و هزينه هاي تغيير آني رابا يك حركت فرسايشي اصلاحي مقايسه كنيم شايد كمي بي پرواترو خطرپذيرتر عمل كنيم ، با اين باور و با اين اميد كه هر انقلابي به جمهوري اسلامي نخواهد انجاميد و هر انقلابي لزوما با خشونتهاي عميق همراه نخواهد بود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن آخر:هدف من اين نيست كه در اين نوشته از اصلاح طلبان انتقاد كنم و نقش ارزنده ي آنها را در پيشبرد جنبش ناديده بگيرم ، برعكس احساس مي كنم كه بايد به محذورات و اعتقادات آنها احترام بگذاريم ولي در عين حال خودمان را اسير قيد و بندهايي كه آنها يا به لحاظ عقيدتي و يا موقعيتي دچار آن هستند نكنيم. من فقط گمان مي كنم كه براندازي كم هزينه تر است و چون با روحيه ي مردم ما سازگارتر است بيشتر مورد استقبال قرار مي گيرد.والسلام&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1859122523450079763?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1859122523450079763/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1859122523450079763&amp;isPopup=true' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1859122523450079763'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1859122523450079763'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='ترفند كنوني جمهوري اسلامي :  ترويج انقلاب هراسي از راه به خشونت كشاندن اعتراضات و ايجاد ناامني'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_D3fA9J-zuRQ/Stb49-uD6lI/AAAAAAAAAEM/FPlv6o1QF64/s72-c/iran-protest.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-6674649543351915532</id><published>2010-12-01T10:31:00.000-08:00</published><updated>2011-12-30T04:37:54.376-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بالاترین'/><title type='text'>ديگر نمي توان بيش از اين شاهد مرگ تدريجي و دردناك آزادي بيان بود ، چاره اي جز رفتن نيست</title><content type='html'>چند صباحي مي شود كه از تصميم عجيب و نااميدكننده ي حاج مهدي، صاحب ملك بالاترين درمانده و دلگيرشده ايم، گفتم صاحب ملك و نه صاحب خانه ، چرا كه اعتقاد دارم آقاي يحيي نژاد تنها يك ملك مجازي لخت و متروك و بي در و پيكر را در اختيار كاربران ( البته با سخاوت هرچه تمامتر ) قرار دادند واين كاربران بودند كه آمدند و با هزاراميد و علاقه خشت هاي انديشه را بر روي هم نهادند و  خانه اي زيبا و بي نظير بر روي اين ملك  بنا كردند، اين كاربران بودند كه آمدند ودربه در به دنبال فيلتر شكن و وي پي ان آواره ي سايتهاي خارجي و ايراني شدند تا بتوانند در ساختن خانه ي بالاترين دست كم به اندازه ي چيدن يك آجر هم كه شده، نقش داشته باشند و در يك كلام عاشقانه و مخلصانه همه ي وقت و احساس و اعصابشان را به پاي مستحكم كردن و بالا بردن ديوارهاي بالاترين گذاشتند ، تا اينكه سرانجام از زمين سخاوت يحيي نژاد به همت كاربران ديوارهاي بالاترين قد برافراشتند و حدود هفت ماه قبل زماني كه من عضو بالاترين شدم ملك متروك بالاترين بدون اغراق تبديل به خانه اي بي نظير و آباد در نت شهر فارسي شده بود .&lt;br /&gt;از همان آغاز كار، زيبايي و جذابيت بالاترين به اين بود كه در آن از هر قشري منزل گزيده بودند ، از طالبان اصلاحات و سلطنت و تجزيه تا هواداران سكولاريسم وكمونيسم ، بي دين و ديندار ، خدا باور و بي خدا ،خلاصه شهر شهر فرنگ بود وبالاترين همچنان قشنگ.  البته كتمان نمي كنم كه گاهي بحث و جدل بين اهالي خانه بالا مي گرفت ، كار به شكايت و دادگاه در محضر قاضي بالايار مي كشيد ، و بعضا هم در پايان محاكمات چندين نفر روانه ي حبس ويا محكوم به اعدام مجازي مي شدند! با اين وجود بالاترين هنوز هم عشق اول و آخر بود، تا هنگامي كه كاربران دعوا كردند و حاج مهدي باور . &lt;br /&gt; زماني كه درست يا غلط ، به گمان من درست ،عده اي احساس مي كردند كه مقدسات آلوده ترين وفاجعه سازترين مفاهيم در كشور ما هستند و مي خواستند كه فقط با تلنگري پوچي و ابهت اين مقدسات را در نظر مقدس پنداران بشكنند و ناچار با آنها منصفانه و چشم در چشم به زورآزمايي عقايد وبه سخره گرفتن خرافات و مقدسات مشغول بودند به ناگاه حاج مهدي كه گويا يك شبه ريششان سفيد شده بود در حمايت از مذهبيون وارد ميدان شدند ، دهان مذهب نا باوران و مقدس نداران را دوختند و دستانشان را گرفتند تا مبادا روح لطيف حاميان انديشه هاي مذهبي زيبايي ستيز، رنجيده خاطر شود . مهم بازگشت كاربران قهر كرده بود، به درك كه عدالت به نام برقراري عدالت از صحنه خارج گردد وبه جهنم كه طناب دار بر گلوي آزادي بيان فشرده شود. البته در اين ميان فراتر از جذب مخاطبان مذهبي گمانه زني هاي ديگري هم مطرح است ،مثلا بعضي ها حدس مي زنند كه حاج مهدي از كفن پوشان مجازي ترسيد حال آنكه خودش مي گويد  از شوخي با طفلان مسلم رنجيد . به هر حال علت هرچه بود در سرانجام كار تاثيري نداشت و متاسفانه آبروو اعتبار بالاترين كه همان بي طرفي و آزادي ازسانسورو قيد و بندهاي نام آشنا در جمهوري اسلامي بود به دست صاحب ملك آن به سمت نابودي سوق داده شد و فاجعه آميزتراز همه اينكه نابودي اساس و شالوده ي اين بنا در پس شعارهايي چون افزايش مخاطب و تعادل بين باورها، ظاهرا از ديد حاج مهدي پنهان ماندو هرچه گفتيم و گفتند كه قربان هوش و نبوغت آخر در كدام جامعه اي اكثريت را قلع و قمع مي كنند تا به تعادل با اقليت برسند ، گوششان بدهكار نبود. &lt;br /&gt;در هر حال امروز تنها انگيزه ام براي نوشتن از بالاترين در بالاترين اميدي كمرنگ به تغيير تصميم آقاي يحيي نژاد در پايان مدت آزمايشي يك ماهه ي قانون جديد است ،اميد به اينكه مهدي مجددا سمت سردبيري را به شعور كاربرانش بسپارد ، ريش هاي سفيدش را بتراشد و  خدمتي را كه با ارج نهادن به آزادي بيان در بالاترين به جامعه ي ايراني كرد با دخالت در محتوا و جريان دهي به مطالب نيمه تمام نگذارد . اميدوارم كه در پايان اين مدت آزمايشي، زماني كه مهدي مي خواهد تصميم نهايي اش را در مورد لينكهاي ضد مذهبي بگيرد از اين نكته ي مهم غافل نشود كه بدون شكستن تابوي آسماني و بي عيب و نقص بودن اسلام نمي توان با جمهوري اسلامي و انديشه هاي حاميان حكومت مذهبي مقابله كرد . اميدوارم آقاي يحيي نژاد براي كمك به رهايي ما از زندان زندانباناني كه آزادي را مشروط به مخل مباني اسلام كرده اند نخواهند كه شيوه ي آنها را الگو قرار دهند  و همانند آنها براي آزادي حد و حدود در نظر بگيرند. اميدوارم مهدي موقع تصميم گيري روزي را به خاطر آورد كه بخشي از مردم ايران فقط به خاطر سوت و كف زدن در عاشورا امامشان را هتك حرمت شده يافتند وكفن پوش شدند در حالي كه براي كشته هاي عاشورا نه تنها متاسف و متاثر نگشتند، بلكه بي شرمانه به خاطر بي حرمتي به ساحت مقدس حسين مرگ آنها را انتقام الهي و سزاي واجبشان دانستند . اميدوارم حاج مهدي عزيز درك كند كه اين مردماني كه انسانيت را قرباني مقدساتشان مي كنند نياز دارند كه ديوار مقدساتشان هر از گاهي با پتك توهين و تمسخر براي ايجاد روزنه اي به سمت حقيقت شكافته شود . اميدوارم آقا مهدي به اين توجه داشته باشد كه درد واقعي تازيانه هايي هستند كه بر تن اسير و بي رمق بهروز جاويد تهراني فرود آمدند نه قهر و دلخوري كساني كه نه  تحمل نقد انديشه اي را دارند كه شلاق را سزاي بهروز مي داند و نه توان دفاع از آن را ،پس به ناچار چون كودكان قهر و زاري پيشه مي كنند. اميدوارم كه آقاي يحيي نژاد نخواهند كه من و همفكران من سنگسار و قطع دست و پارا محترم بشماريم و نخواهند كه بالاترين پناه و ماواي ما در اين وانفساي آزادي تبديل به ويرانه و لانه ي جغد ها و خرچنگ ها شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-6674649543351915532?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/6674649543351915532/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=6674649543351915532&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6674649543351915532'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6674649543351915532'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='ديگر نمي توان بيش از اين شاهد مرگ تدريجي و دردناك آزادي بيان بود ، چاره اي جز رفتن نيست'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-5533894064734617334</id><published>2010-11-16T23:04:00.000-08:00</published><updated>2011-12-30T04:37:54.378-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بالاترین'/><title type='text'>يك علت احتمالي براي تصميم اخير بالاترين : مهدي يحيي نژاد افراد سرشناس با آيديهاي واقعي را دوست دارد !</title><content type='html'>آقاي يحيي نژاد در بخشي از كامنتش در مورد تصميم بالاترين راجع به نظارت بالادارها بر محتواي لينكهاي ضد مذهبي اينگونه مي نويسد : "بالاترین الان همان میدان بهارستان زمان مشروطیت است. توش داره خیلی بحثهای مهمی میشود. بجای اینکه این جامعه شناسها صدسال دیگر بشینند آرشیوهای بالاترین را بخوانند باید بیان و آستینها را بالا بزنند و بیایند تو بحثهای اینجا شرکت کنند "&lt;br /&gt;اين نظر خود مي تواند گوياي خيلي از مسائل در مورد تصميم اخير مهدي يحيي نژاد و تيمش باشد. به نظر ميرسد ايشان گمان مي كنند كه با حذف لينكهاي هجو آلود و طنز آميز راجع به مذهب ، بر محتواي اجتماعي سايت افزوده مي شودو كلاس سايت به اصطلاح خودمان بالاتر ميرود ، در نتيجه جامعه شناسان ، روزنامه نگاران و سياسيون معروف با رغبت و بدون معذب بودن با اسمهاي واقعي خود حاضر به فعاليت در بالاترين مي شوند. به هر حال مهدي براي بالاترين زحمت زيادي كشيده است و طبيعتا دوست دارد كه با جذب افراد معروف و سرشناس بر معروفيت آن افزوده شود و از يحيي نژاد همواره به عنوان موسس وبسايتي ياد شود كه مهمترين و پربارترين بحث هاي سياسي و اجتماعي معاصر ايران در آن رونق گرفت . به نظر مي رسد كه مهدي رويايي چون مناظره ي نيكفر با دوستدار را در سايت خود مي پروراند ، اما آيا واقعا چنين رويايي شدني و امكان پذير است ؟!&lt;br /&gt;پاسخ من خير است به دو دليل : اول اينكه وقتي نويسنده اي مطلبش را در اختيار سايتهايي مثل راديو فردا يا راديو زمانه قرار ميدهد در واقع يك كار حرفه اي ، ژورناليستي و معمول را انجام داده و نه مستقيما، بلكه از طريق يك سايت خبري مطلب خود را در اختيار خواننده ها گذاشته است ، اما قرار دادن مطلب در يك سايت اشتراك لينك  نوعي درخواست مستقيم و متواضعانه از خواننده براي خواندن و توجه به نوشته مي باشد واين گاها در فرهنگ ايراني ها يك جور كسر شان محسوب مي شود و افراد گمان مي كنند كه هرقدر خود را بيشتر بگيرند به همان اندازه معروفتر و مهمتر مي شوند ،پس در اينجاست كه تغيير سيستم بالاترين هم نمي تواند تغييري در اين فرهنگ و باور رايج به وجود آورد. دليل دوم به تنوع كاربران و مطالب ارسالي برمي گردد. اگر هدف بالاترين غني و پربار كردن سايت باشد اين كار نيازمند نظارت بيشتر بر مطالب و حتي حذف بخشهاي سرگرمي و لينكهاي سكسي هم مي گردد و محدود كردن لينكهاي ضد مذهبي به تنهايي دردي را درمان نمي كند . از طرف ديگردر صورت اعمال تغيير هاي گسترده تر هم ديگر بالاترين مثل اكنون پرمخاطب و متنوع نخواهد بود و قطعا همين امر به شانس كمتر آن براي جذب افراد مد نظر آقاي يحيي نژاد مي انجامد.&lt;br /&gt;به هر حال نمي توان با قطعيت در اين مورد نتيجه گيري كرد ، چرا كه شايد بالاترين سياستهاي پشت پرده اي هم داشته باشد كه ما از آن غافل باشيم، شايد آقاي يحيي نژاد قصد داشته باشند كه در كنار تغييرات در حوزه ي لينكهاي مذهبي براي جذب نويسندگان و افراد سرشناس امتيازهايي را نيز به آنها اعطا كنند ، اين امتياز مي تواند يا مالي باشد و يا يك امتياز نمادين شبيه به همان طرح ثبت و تاييد هويت كردن اين افراد باشد ، طرحي كه سال قبل هم جنجال زيادي را در بالاترين به پا كرد و تقريبا به تنش هايي مشابه روند فعلي بين تيم مديريت و كاربران سايت منجر شد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-5533894064734617334?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/5533894064734617334/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=5533894064734617334&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/5533894064734617334'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/5533894064734617334'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='يك علت احتمالي براي تصميم اخير بالاترين : مهدي يحيي نژاد افراد سرشناس با آيديهاي واقعي را دوست دارد !'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-4375843234928186612</id><published>2010-10-20T13:10:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:21:56.931-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستانک'/><title type='text'>از سيب سرخ حوا تا ساندويچ كالباس امير</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.eatturkey.com/recipe/images/photos/11869.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 401px; height: 400px;" src="http://www.eatturkey.com/recipe/images/photos/11869.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در يك خانواده ي مذهبي متولد شدم، البته نه از آن مذهبي هايي كه هر عمامه به سر ننه مرده اي را امام و مرجع مي دانند و مي شود يك شبه حجت الاسلامي را جاي آيت الله رنگ كرد و به آنها قالب نمود. به هيچ وجه از اين خبرها نبود و براي خودمان كلاس خاصي داشتيم ، از جمله اينكه تنها رفرنس هاي غير حكومتي را منابع معتبري مي دانستيم و بر همين مبنا هم بزرگترهاي خاندان بعد از مرحوم شريعتمداري مرجع ديگري اختيار نكردند و جوانترها هم انصافا در اين دوران قحط المراجع ( البته از نوع غير پاچه خوار و كاسه ليسش )همواره سعي مي كنند كمال دقت را در انتخاب مرجع به كار ببرند، اما خب، طفلكي ها دست روي هرعمامه اي مي گذارند توزرد و شكري و شيرين از آب در مي آيد ، حالا بگذريم كه سر چند مرجع هم از جمله ميرزا جواد و بهجت را خورده اند و از اين رومن هميشه مصرانه از آنها تمنا مي كنم كه شانس خود را بر روي خامنه اي نيزامتحان كنند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با همه ي اوصافي كه ذكر شد در خانه ي ما نماز و روزه همواره جايگاه و منزلت ويژه اي داشته اند و من نيز از همان دوران طفوليت به كسب لوازم و ابزارآلات مختلف براي اداي اعمال ديني و حفظ قرآن تشويق و ترغيب شدم. اما علي رغم تلاشهاي فراوان تا نه سالگي جز سه سورك حمد و توحيد و كوثر علوم قرآني ديگري فرا نگرفتم و شواهد بي استعداديم در زمينه ي امور ديني مايه ي تاسف و تاثر همگان گشت. با وجود ناكامي من در عرصه ي مستحبات هنوز والدينم به طور كامل از من قطع اميد نكردند و شبانه روزكوشش نمودند تا با توصيف نعمتهاي بهشتي و محنت هاي جهنمي ، ذهن و روان مرا براي اداي واجبات آماده كنند ، تا اينكه سرانجام تلاشهايشان به ثمر نشست و در يك غروب غم انگيز پاييزي بر سر سفره ي افطار با اعلام اينكه فردا به كله ي گنجشك اكتفا نكرده و روزه ي كامل خواهم گرفت شوري حسيني در منزل به پا كردم. به اين ترتيب فرداي آن روز با انرژي گرفتن از هندوانه هايي كه زير بغلم داده بودند اولين روزه ي زندگيم را به جا آوردم و همزمان به در آوردن پدران پدر و مادر محترم نيز مشغول گشتم، ازبس كه از دو ساعت مانده به افطار، مانند كسي كه اسلحه را روي شقيقه اش مي گذارد و مدام تهديد مي كند كه  ماشه را مي كشد، يك ليوان آب را نزديك لبانم نگه داشتم ومثل طوطي تكرار كردم : بخورم ، بخورم ، مي خورما. آن بنده خداها هم مرتب التماس مي كردند : ننننننننه دخترم ، فقط دو ساعت نه يه ساعت مونده ، حيفه به خدا ، نخور . البته گاهي هم كه بيش از حد كفري مي شدند با غضب مي گفتند : به جهنم ، بخور تا بري جهنم. در اين هنگام من ابروهايم را با شيطنت بالا مي انداختم و مي گفتم : نه ،نمي خورم . اما دقيقه اي بعد دوباره همان آش و همان كاسه مي شد . به هر حال آن روز سپري شد و من روزه ام را با تنقلات حاصله از باج گيري و اخاذي افطار كردم ، بطوري كه به شدت مايه ي حسادت خواهر و برادرم گشتم اما خدا را هزار بار شكر كه نه من به اندازه ي يوسف مظلوم و بي دست و پا بودم و نه تا كيلومترها در نزديكي خانه ي مان چاهي بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره دوران خوش لوس و ملوس شدن ما به سر رسيد و بعد از چند صباحي چادر سفيدي سرمان كردند و به جاي خطبه، شعر و دكلمه اي خواندند و ما به يكباره همينطوري بيخود و بي جهت مكلف به نماز و روزه شديم. بعد از آن جشن تكليف اوضاع عوض شد، احساس مي كردم كه بزرگ و خانم شده ام و اگر نماز و روزه ام را شوخي بگيرم جدي جدي به جهنم مي روم وديگرهرگز دستم به لواشكها و پفكهاي بهشتي نمي رسد. با اين حال ميل و علاقه ي خودجوش من به انجام محسنات و واجبات ديري نپاييد و در اواسط ماه رمضان اولين سال از مكلف شدنم تجربه ي ناهنجاري اولين بذرهاي آتئيسم را در وجودم رويانيد. آن روز چند ساعت مانده به افطار براي بازي با دوستم سيما و برادرش امير به خانه ي آنها رفتم . مادرشان در را به رويم باز كرد، سيما با پدرش بيرون رفته بود و خانه نبود ،ولي چون امير از مدرسه برگشته بود وارد شدم و آرام و سربه زير جلوي تلويزيون نشستم . لحظاتي بعد امير در حالي كه ساندويچي به بلندي شمشير لينچان داشت و گازهايي به گندگي گازهاي يك اژدهاي گرسنه از آن بر مي داشت تشريف آورد و به فاصله ي اندكي كنارم نشست. براي يك آن بوي دل انگيز ادويه و خيار شور و كالباس از مجراي دماغم تا اعماق مغزم نفوذ كرد و نمي دانم چه فعل و انفعالاتي صورت گرفت كه به طرفـة العيني كوير خشك و برهوت دهان من تبديل به آبشار نياگاراگشت. مرتب آب دهانم را به سمت معده ام پمپ مي كردم ، اما اين آبهاي هوس تمامي نداشتند ، انگار كه چشمه اي از زير زبانم جوشيده شده باشد. كم مانده بود كه از شدت حسادت و عصبانيت اشكم در بيايد . بالاخره طاقت نياوردم و با لحن طلبكاري به امير گفتم : ببينم تو چرا روزه نمي گيري ؟ امير در حاليكه يك نگاهش به من و نگاه ديگرش به ساندويچش بود با دهان پر و به زحمت گفت : من هنوز به سن تكليف نرسيده ام هنوز چهار سال مونده پونزده سالم بشه . با فيس و افاده گفتم خودم مي دونم و بعد از شدت استيصال و عصبانيت نا خودآگاه زبانم را از دهانم بيرون آوردم و به او دهن كجي كردم . امير با بد جنسي خنديد و گفت : روزه ت باطل شد نبايد زبونت رو بيرون مياوردي.&lt;br /&gt; ديگر تحمل آن وضعيت زجرآور را نداشتم . خداحافظي نكرده و با حالت قهر از خانه ي آنها بيرون آمدم و با تمام بغض و خشم و نفرت كودكانه ام به خانه ي خودمان پناه بردم . مادرم در آشپزخانه مشغول تدارك افطار بود . بي مقدمه و مانند ديالوگهاي فيلمهاي هندي با لحني احساسي گفتم : مامان چرا ؟ چرا امير الان مي تونه روزه ش رو بخوره، تا چهار سال ديگه هم مي تونه بخوره ،ولي من مجبورم گرسنگي بكشم. اين چه جور عدالتيه كه اون مي تونه هر وقت دلش خواست يه ساندويچ به اون گندگي رو بخوره و تازه جهنم هم نره ولي من بايد به خاطر يه جرعه آب گلوم بسوزه. لحظه اي صورتم را خيس اشك احساس كردم . انگار تمام آن آبهايي كه قورت داده بودم ،به جاي دهانم بدون آنكه خبر داشته باشم ،از چشمانم سرريزمي شدند. مادرم كه حسابي غافلگير شده بود چيزي نگفت. از آشپزخانه بيرون زدم و با همه ي افسردگي و خشمم به دفتر خاطراتم پناه بردم و يك شكايت نامه ي عريض و طويل از بي عدالتي خداوند نوشتم . هر چند كه در آن لحظه دلم مي خواست سر تا پاي خدا را زير فحش و ناسزا بگيرم اما با اين حال ادب را در همه ي جمله هايم رعايت كردم كه نكند خدا خشمش بگيرد و با كشتن پدر و مادرم مرا تنبيه كند. به هر حال خدا را قلدر تر از اين حرفها مي ديدم كه زور من به او برسد. آن روز سخت در سكوت و انزواي من سپري شد ،فردايش برايم ساندويچ كالباس گرفتند و با اين توجيهات كه دخترها قويتر و با اراده ترند و براي همين زودتر بايد گرسنگي و تشنگي بكشند ، در صدد شيره ماليدن به سرم بر آمدند. من هرچند در ظاهر قانع شده بودم اما هربار كه عقل و هيكل امير را با خودم مقايسه مي كردم ، دوباره همان حس نارضايتي از خدا و بي انگيزگي براي نماز و روزه به سراغم مي آمد. چنان كه اگر سيب سرخ حوا آدم را از چشم خدا انداخت ، ساندويچ كالباس امير هم خدا را به كل ازچشم من انداخته بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-4375843234928186612?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/4375843234928186612/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=4375843234928186612&amp;isPopup=true' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4375843234928186612'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4375843234928186612'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/10/blog-post_20.html' title='از سيب سرخ حوا تا ساندويچ كالباس امير'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-6200015847611036190</id><published>2010-10-11T12:46:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:20:17.031-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در نقد اصلاح‌طلبان'/><title type='text'>دستهاي نامرئي روشنفكران مذهبي در تنيدن طنابهاي دار</title><content type='html'>سالهاست كه در كشور ما طنابهايي كلفت و ضخيم مذهب را به طور گسست ناپذيري به حكومت پيوند داده اند، طنابهايي كه به دستان روشنفكران مذهبي از رشته هاي ساده دلي و سطحي بيني توده هاي مذهب زده تنيده شده اند و دائما دوام و كيفيت آنها توسط مجتهدين و آيت الله ها با سلاح تهديد و انذار ازعاقبت مرتدين و محاربين مراقبت مي شود . طنابهايي كه اگر در پي اطاعت از اوامر عقلي و زير پا گذاشتن احكام شرعي هوس پاره كردنشان به سرمان بزند ، گذشته از زخمي كردن دستانمان ممكن است كه به دور آنها بپيچند و بند اسارتمان شوند و يا اگر زياد سرسختي و مقاومت نشان دهيم وبه اصطلاح خودمان پرروبازي درآوريم بسيار محتمل است كه فراتر از دستانمان به دور گلويمان حلقه شوند و طناب دارمان گردند. &lt;br /&gt;اگرما تنها با خشونت عريان فقيهان روبرو بوديم پاره كردن اين طنابها كه بيشتر از هرچيزي نياز به چاقوي بران فهم و آگاهي عمومي دارد، تا اين حد مشكل و دست نيافتني نمي شد. اما متاسفانه در مسير حركت ايران به سوي سكولاريسم با راه بندان بزرگتري به نام روشنفكران مذهبي روبرو هستيم كه همواره با دادن آدرسهاي عوضي و دستكاري تابلوهاي راهنما سبب گمراهي و طولاني تر شدن راه مي گردند و شور و شوق حركت را از بطن جامعه مي ربايند. اين جماعت با اين بهانه كه چشمان خو گرفته به تاريكي مردم مذهبي ايران طاقت نورو روشنايي آزادي خالص و بي شرط و شروط را ندارند ، مفاهيمي چون دموكراسي را در زير سايه ي اعتقادات و باورهاي  مذهبي خود قرار مي دهند وبا خلق سايه روشني از آنها به گمان خود براي خلايق مذهبي قابل تحمشان مي سازند.حال اگر در اين ميان بنده ي بي خدايي هم جسارت كند و بپرسد كه پس تكليف نامسمانان و اقليت هاي مذهبي و حتي مذهبي هايي كه آزادي را رها از بندواجراي بند بند حقوق بشر را رها از تحريف مي خواهند چه مي شود به احتمال زياد با يك پاسخ همواره در آستين از سوي جماعت رو شنفكرين مذهبي مواجه خواهد شد و آن هم اين است : در كشور مذهبي ما كه اكثريت مذهبي و دين دار هستند بايد دموكراسي ديني برقرار باشد و اين همانا عين دموكراسي است ! &lt;br /&gt;اينجا اگر بنده ي صالح و عافيت طلبي باشي ، بايد به خاطر مصلحت انديشي و عمق استدلالي كه در پس اين پاسخ نهفته است يا قانع شوي و يا حداقل تظاهر به قانع شدن كني، اما اگر سمج تر از اين حرفهاهستي  مي تواني با افزودن كمي چاشني جسارت به سماجت، براي چند پرسش ديگر نيز مزاحم افكار مشعشع آقايان و خانمهاي روشنفكر مذهبي شوي . مثلا مي تواني بپرسي كه روشنفكران عزيزآيا مفهوم دموكراسي حكومت اكثريت با رعايت حقوق اقليت نيست؟ اگر جوابتان بلي است آيا در دمو كراسي مورد نظر شما حق آزادي بيان و تبليغ عقايد براي يك دگرانديش وجود دارد ؟ آيا يك كافر ، يك غير مسلمان يا حتي يك غير شيعه حق كانديد شدن در انتخابات را دارد ؟ آيا دموكراسي ديني شما تاب موهاي بي حجاب و شانه هاي عريان يك زن را دارد ؟ اصلا يك سوال اساسي و آن هم اينكه از كجا معلوم كه همه ي اكثريت مذهبي ، خواهان حكومت مذهبي هستند؟ آيا ملاك شما براي جمهوري اسلامي خواهي ايرانيان ، طلبه هاي حوزه هاي علميه هستند كه اگر دل در گرو حكومت مذهبي هم نداشته باشند ، نانشان در گروي اين نوع حكومت است؟ يا نه ملاكتان اين طلبه ها به اضافه ي بسيجي هايي هستند كه همانند مارهايي كه در آستينتان پرورانده باشيد حتي خودتان هم از گزند نيشهايشان در امان نيستيد؟ آه، ببخشيد فراموش كردم كه پيرمردان و پيرزناني كه در طاقچه هاي خانه شان جز مفاتيح و قرآن كتاب ديگري را ندارند ( آنهم اكثرا به دليل بي سوادي نه براي قرائت بلكه براي تبرك ) را به همراه بخشي از مذهبي هاي معتدل به ليست اكثريت شما اضافه كنم. شايد اين اهمال من از آن جهت باشد كه گمان مي كنم خيلي از اين مذهبي هاي غير حكومتي كه هنوز به نظام اسلامي دلبسته اند براي حفظ دينشان از بي حرمتي و سواستفاده چه بسا صدها بار راحت تر از شما به جدايي مذهب از حكومت رضايت دهند. در هرحال تصورنمي كنم كه اكثريت تعريف شده ي شما در برابر جوانان رها از دغدغه هاي مذهبي  و ساير اقشار جامعه كه پيه ي حكومت مذهبي به تنشان ماليده شده است ، چندان از وزن سياسي و اجتماعي بالاتري برخوردار باشند. بنابراين آيا انصاف است كه فشر فعال و پوياي جامعه كه خواهان يك حكومت انسان محور و نه الله محورند قرباني تنگ نظري هاي كساني شوند كه با توجيه امر به معروف و نهي از منكر سرك كشيدن در خلوت ترين و خصوصي ترين حريم هاي زندگي ديگران را حق جايزخود مي دانند. &lt;br /&gt;آقايان و خانمهاي روشنفكر از نوع مذهبي آيا به من حق نمي دهيد كه آزاد انديشي شما را به خاطر بال و پر دادن به متعصبين و متحجرين زير سوال ببرم و حتي شما را هم در سلاخي شدن تنوع افكار در زير تيغ تعصبات مسئول بدانم ؟ آيا شما نقش كساني را ايفا نمي كنيد كه با سپردن قوه هاي سه گانه به دامان مذهب اسلحه به دست خشونت طلبان مذهبي مي دهند و آنقدر متعصب هستند كه حتي از زخمي شدن خود هم ابايي ندارند؟ آيا نبايد به اين متهمتان كنيم كه هرچه با تلاش بسيار از مزاياي جداشدن نهاد دين از حكومت براي مردم مذهب زده ي ايران رشته ايم، به يك آن با تحريف مسائل و سانسور حقايق پنبه مي كنيد و با همان پنبه سر آزادي را ميبريد؟ آقايان و خانمهاي روشنفكر مذهبي شما را به خدايتان كمي تفكر كنيد اما خواهشا اينبار بدون درنظر گرفتن تعصبات مذهبيتان فقط و فقط براي اعتلاي كشورتان و درمان دردهاي هموطنانتان بينديشيد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-6200015847611036190?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/6200015847611036190/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=6200015847611036190&amp;isPopup=true' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6200015847611036190'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6200015847611036190'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/10/blog-post_11.html' title='دستهاي نامرئي روشنفكران مذهبي در تنيدن طنابهاي دار'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-2643963495865367668</id><published>2010-10-05T12:17:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:26:04.294-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد در اعتراض'/><title type='text'>لطفا اجازه دهيد به سبز بودن و سبز ماندن افتخار كنيم</title><content type='html'>ياد آن روزهاي نخستين بعد از كودتاي انتخاباتي به خير، كه جنبش سبز نيرومند و هدفمند بذرهاي خودباوري و اميد را در دلهاي ما رويانيده بود و در مقابل ولي امر مسلمين جهان را در نماز تزوير به منبر ذلت و التماس وناله كشانيده بود. دوراني كه مذهبي و غير مذهبي ، تحريمي و غير تحريمي  ، اصلاح طلب و غير اصلاح طلب ، در كنارهم ، روزها خيابانها را با اتحاد و شجاعت خود فتح مي كرديم و شبها با فرياد الله اكبر و مرگ بر ديكتاتور جشن پيروزي را بر فراز پشت بامها برگزار مي نموديم. ياد آن روزها به خير كه همه ي نقابهاي دروغ و تزوير را از چهره ي حكومت ديني كنار زديم و به دنيا گفتيم كه احمدي نژاد نماينده ي ايران نيست بلكه عصاره اي از نهايت حماقت و رذالت است كه خواسته و ناخواسته گربانگير ملت ما شده است ، ملتي كه احترامشان براي دموكراسي و آزادي را با مايه گذاشتن از جان و آزادي خود براي پس گرفتن رايشان نشان دادند  اما صد دريغ و افسوس كه حتي به آنها اجازه داده نشد كه لااقل ( به جای خامنه ای و چماقداران همدستش ) خودشان نويسنده ي پرده ي پاياني اين خيمه شب بازي مضحك انتخاباتي نظام شوند  &lt;br /&gt;به هر حال عمر آن دوران به ياد ماندني كه همه صرف نظر از هر عقيده و جناحي در يك چيز متفق القول و متحد بوديم و آن ابطال انتخابات وبركناري احمدي نژاد بود به سر رسيد و زماني كه علي رغم همه ي هزينه هاي داده شده اين هدف حاصل نشد جنبش سبز وارد يك مرحله از تظاهرات بي هدف ( اعتراض به خاطر اعتراض ) و به دنبال آن خانه نشيني و ركود گشت. پس ناخواسته فرصتي مهيا شد تا درسهايي را كه خوانده بوديم مرور كنيم ، دور اشتباهاتمان خط قرمزي بكشيم ، موفقيتهايمان را پررنگتر كنيم وبه اين ترتيب بر اساس تجربه هاي ديروز براي فرداهايمان برنامه ريزي كنيم . اما متاسفانه ما كه چندين ماه با  خون خود مشقهايمان را نوشته بوديم و تاولهاي پاهايمان از طي كردن مسير مكتبهاي خياباني هنوز كه هنوز است خوب نشده اند ، در مرحله ي مرور كم آورديم . &lt;br /&gt;ما باختيم، نه به ديكتاتور حقيقي و حقير كنوني ، بلكه به ديكتاتورهاي بزرگ و مهار نشدني درونمان باختيم .با سطحي نگري تمركزمان را از روي دشمن اصلي و واقعي برداشتيم و به دنبال يافتن خائن و مزدور صف سبزها را به هم ريختيم و از هم گسستيم . هركسي كه زبان به انتقاد گشود، گذشته از صواب و ناصواب بودن سخنانش ، فوري در خلوص نيتش ترديد كرديم و شديم مثل بسيجي ها كه خودشان را به مخلص و غير مخلص طبقه بندي مي كنند . چارچوبي براي اتحاد مشخص نكرديم و يا آنقدر چارچوب اتحاد را تنگ نموديم كه جايي براي بحث و تعامل با گروههاي متفاوت نگذاشتيم و جالب آنكه مدعي تكثرگرايي هم گشتيم . گويا فراموش كرديم كه اتحاد فقط بر مبناي اهدافي روشن و عمومي صورت مي گيرد نه بر سر اهداف جناحي و حذف كردن و منزوي كردن منتقدين و مرددين . به جاي اينكه به جذب قشر خاموش جامعه بپردازيم با عدم نقدپذيري وعدم تحمل مخالفين همه ي روشني ها و چراغهايي  كه رنگ نورشان با رنگ سبز دلخواه ما تفاوت داشت را بي رحمانه خاموش كرديم . با هخا بيني و مزدور بيني منتقدين و تحقير خارج نشين ها كمربندي از جنس خودخواهي به دور جنبش كشيديم و حلقه ي سبزها را روز به روز تنگتر كرديم و به جاي وسعت بخشيدن به ديدمان و بحث بر روي راهكارها ي اعتراض مهمترين مسئله و دغدغه مان اين شد كه آيا ندا از اول قصد راي دادن نداشت يا فرصت راي دادن براي او مهيا نشد؟! &lt;br /&gt;به جاي اينكه روحي تازه در تن خسته و رنجور جنبش بدميم ، با بلاهت به تقسيم ارثيه بر سر اين كالبد در حال احتضار مشغول شديم و گاه در نتيجه ي يك تقسيم ناعادلانه جنبش را فقط و فقط از آن اصلاح طلبها دانستيم و بقيه را متهم به فرصت طلبي و موج سواري كرديم . شايد از اين نكته غافل بوديم كه تنها زماني بحث استفاده يا سو استفاده مي تواند مطرح گردد كه جنبش در مرحله ي اقتدار باشد و در وضعيت كنوني  دعوت براي توجه به قوميت ها و عقايد مختلف ،نه براي فرصت طلبي، بلكه تنها براي كمك به رشد جنبش  و از روي دلسوزي براي حال ايران و مردمانش است. در هر حال عده اي نا آگاهانه راه پيروزي را درمقدس سازي و ديكتاتوري كلامي يافتند و غافل شدند كه اگر من مي خواهم  سبز باشم براي منفعت جويي يا مقدس پنداشتن رنگ سبز نيست ، بلكه فقط به اين خاطر است كه راه پيروزي را در يك اتحاد روشن و شفاف مي بينم ومعتقدم كه تقويت كردن همين جنبش سبز، كه كم و بيش در داخل و خارج شناخته شده ،بهتر از آن است كه تا مدت زماني نامعلوم به انتظار تولد جنبش ديگري از رنگي ديگر بنشينيم ، پس تمنا مي كنم لطفا اجازه دهيد كه به سبز بودن و سبز ماندن افتخار كنيم .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-2643963495865367668?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/2643963495865367668/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=2643963495865367668&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2643963495865367668'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2643963495865367668'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='لطفا اجازه دهيد به سبز بودن و سبز ماندن افتخار كنيم'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-808709552599065250</id><published>2010-09-29T12:13:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:26:04.295-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد در اعتراض'/><title type='text'>آيا جز اتحاد راه ديگري برايمان مانده است ؟</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://www.parsiblog.com/FirendsAlbum/7aseman/FDGcopy.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 345px; height: 259px;" src="http://www.parsiblog.com/FirendsAlbum/7aseman/FDGcopy.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ديكتاتورهاي مذهبي فعلي كه تقريبا سي سال قبل سوار بر جهل توده ها گشتند و از منبرهاي موعظه در مساجد به مسندهاي قدرت در مجالس نقل مكان كردند ، مسلما محال است كه به سادگي از دلارهاي نفتي چشم بپوشند و به سياق عهد پيشين به همان خمس و زكات و اندك اجرتهاي روضه خواني رضايت دهند. اين جماعت آنقدر جيبهايشان از حماقت خرافه پرستان پر از پول شده است كه مزدور ها را بسيج كنند و نامش را محافظين خودجوش انقلاب و ولايت بگذارند و آنچنان قدرت يافته اند كه صحنه هاي هتك حرمت انسانيت را زير امواج پارازيت محو و مغشوش كنند و به جاي آن در صدا و سيماي سياه و كريهشان براي قرآنهاي سوخته نشده سينه بدرند و نوحه سرايي كنند.&lt;br /&gt;بنا براين در چنين اوضاع و شرايط نابساماني شكستن تنديس جنون و ظلم ديكتاتوري مذهبي، كه يك مافياي نظامي به ضرب چماق و اسلحه روز و شب از آن پاسداري مي كنند، قطعا بسيار ناممكن و دشوار به نظر خواهد رسيد، ولي اگر يك آن همه ي سياهي هاي ناشي از ياسها و ترسها را از زمينه ي افكارو انديشه هايمان حذف كنيم  مي توانيم به راه حلي ساده و روشن براي حل معادله ي چند مجهولي فروپاشي اين نظام ديكتاتوري برسيم ، راه حلي به نام اتحاد ، اتحادي فرا عقيدتي و فرا قوميتي كه همه ي مخالفين استبداد و اختناق را براي رسيدن به اهدافي مشترك و انساني كنار هم قرار دهد. اتحادي همراه با اعتماد ، اعتماد به اينكه ديگر ابزار سياستمداران براي رسيدن به قدرت نخواهيم بود بلكه فقط همراه آنها خواهيم بود براي رسيدن به آزادي . اتحادي همراه با اعتماد تا مطمئن شويم كه در هنگام اعتراض و به وقت اعتصاب كنار هم خواهيم ماند واگرزماني در مسير رسيدن به آزادي زخمي شويم دستي هست كه بر روي زخممان بفشارد و قطره قطره ي خونمان را محترم بدارد.&lt;br /&gt;امروز كه كارد ديكتاتوري مذهبي به استخوان همه رسيده است و حتي محرم ها و خودي ها هم طعم تحقير و عذاب زندان را چشيده اند و دردهايمان نه در قالب شعار بلكه حقيقتا مشترك شده اند ، بايدعزمي راسخ به كار بگيريم تا تمام ديوارهايي را كه حكومت در عرض اين سي سال با خشت هايي از جنس تعصب و تحقير بين ما و با كمك خود ما بنا كرده است فرو بريزيم. به گمانم امروزبايد با تكيه بر تجربه هاي تلخمان از تنها ماندن درك كنيم كه به هم خنديدن ديگر بس است ، به يكديگر تهمت تروريست و تجزيه طلب زدن ديگر كافيست ، تحميل عقايد و تعصبات مذهبي كافيست . بايد بفهميم كه امروز زمان باهم بودن است تا اگر زبان آزاديخواهي فارسها را بريدند ،درعوض فرياد ياشاسين آزادليق تركها ، بژی ئْازادی كردها و ...برقرار باشد تا همچنان خواب خوش از چشمان خامنه اي دور بماند. &lt;br /&gt;اگر ما گوشهايمان را فراتر از نوع لهجه و زبان فقط به شنيدن و درك معنا و محتواي خواسته هاي انساني هموطنانمان عادت دهيم و آنها را از فيلتر تعصباتمان نگذرانيم تا اگر باب ميلمان نبودند حكم به اخراج و طرد همديگر دهيم ، آنگاه مي توانيم اين مار زخم خورده ي جمهوري اسلامي را از هرطرف ( تهران ،آذربايجان ، كردستان ، بلوچستان ، شمال و جنوب و ..) مورد حمله قرار دهيم تا چنان گيج شود كه حتي نداند به كدام سو بايد خيز بردارد . اگرما محور اتحادمان را برمبناي احترام به ذات و حقوق انساني يكديگر قرار دهيم ، شايد رهبران جنبش هم درك كنند كه بيانيه هاي سياسي يك جنبش ملي محملي براي ابراز خواسته هاي مشترك و توجه به همه ي قوميتها و همه ي عقايد است ، نه وسيله اي براي بيان ارادتهاي شخصي و قلبي آن هم به كسي كه اگر براي آنها محبوب باشد چه بسا براي عده ي زيادي منفور است . اگر ما نه بي حجابي را مايه ي شرم و رسوايي بدانيم و نه حجاب را مايه ي كم خردي و تحجر ، آنگاه رهبران ما مي توانند با جسارت از حق آزادي پوشش زنان دفاع كنند و از روي ترديد و درماندگي ، ناشيانه و مضحكانه، حجاب را بخشي از قانون اما برخورد با بي حجابي را بي قانوني قلمداد كنند!، طوري كه مايه ي تعجب و تاسف دوستان و تمسخر دشمنان گردند .( سخنان خانم رهنورد در مورد حجاب: http://www.rahesabz.net/story/21569/) سخن آخر اينكه اگر در سايه ي نه گفتن به ديكتاتورهاي درونمان باهم يكي شويم و باهم بمانيم و آنچنان بيشمار گرديم كه تعدادمان از شمارسربازان سيدعلي افزون است كه هيچ ، از تعداد سرنيزه ها و چماق هاي پاسداران سياهي هم بيشتر شود ، آنگاه تا آخر ماندن و ايستادن از آن ما خواهد شد و خواهيم توانست كه در نهايت پرچم آزادي را بر روي ويرانه هاي بيت رهبري بر افراشته كنيم .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-808709552599065250?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/808709552599065250/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=808709552599065250&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/808709552599065250'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/808709552599065250'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/09/blog-post_29.html' title='آيا جز اتحاد راه ديگري برايمان مانده است ؟'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-6461287880272632788</id><published>2010-09-18T08:17:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:20:17.033-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در نقد اصلاح‌طلبان'/><title type='text'>تو صيفي بر حال  كنوني رقت انگيز اصلاح طلبان</title><content type='html'>هرچند كه سيد علي خامنه اي اولين باربعد از گذشت چند ماه از انتخابات از پياده شدن اصلاح طلبان از كشتي نظام سخن به ميان آورد ، اما با يك واقع بيني شجاعانه و مرور دقيق حوادث كم فراز و پرنشيب اين چند سال اخير مي توان به روشني دريافت كه پرو‍‍ژه ي خالص سازي متوليان حكومت ديني از خواص بي بصيرت ،  از همان انتخابات 84 آغاز شده است و در حكومت سيد علي ديگر از آن سو سول بازي ها زمان شاه نداريم كه مي گفت آنهايي كه حزب رستاخيز را قبول ندارند بايد خانه و كاشانه ي خود را در خارج از كشور و يا در زندان بنا نهند، بلكه در دوران فوران عطوفت و رافت اسلامي اگر كساني قصد خروج از حزب ولايت و فرقه ي مصباحيه و مكتب احمدي نژاديسم را داشته باشند و قدرشناس مخلص اين تكثرگرايي اسلامي نباشند بي مقدمه و بي دردسر به دستور ناخداي پير از كشتي نظام به درياي آكنده از غير خوديها و مزدوران و عوامل استكبار جهاني و منافقين و محاربين و معاندين و... ريخته مي شوند تا سرانجام تلخ همه ي آن بي بصيرتهايي كه در تفويض حكومت از ديكتاتور بزرگ خميني كبير به ديكتاتور حقير امام خامنه اي ، مهر و امضاي آن امام غائب را درك نكردند و اين جانشيني برحق را نتيجه ي شعبده بازي و حيله گري رفسنجاني به حساب آوردند و بر مبناي همين حساب گمان كردند كه چيزي هستند و مدام چيز چيز كردند عبرت ديگران گردد.&lt;br /&gt;در هر حال اصلاح طلبان از كشتي نظام كه بيشتر به كشتي دزداني مي ماند كه علاوه بر غارت سرمايه هاي ملي، آزادي و جمهوريت واخيرا راي ملت رانيز دزديده اند و نماد الله مدنظر آنها بر روي پرچمشان در مقايسه با تصوير اسكلت و جمجمه ي روي پرچم دزدان دريايي وحشت نا خود آگاه بيشتري در دل انسان ايجاد مي كند  پياده شدند، آنهم پياده شدني كه نه با افتخار بلكه با اضطرار و نوعي اجبارهمراه بود . اين تازه شروع شوربختي آنها بود و قوم مورد غضب واقع شده ي اصلاح طلبان كه حقيقت مردود شدن خود را در نزد ناخداي پير بسيار دير درك كردند ، با اينكه قبلا ثابت كرده بودند موج سواران قهاري هستند ، متاسفانه اين بار قدرآن امواج خروشان و خشمگين مردمي را در خرداد 88 ندانستند و آنچنان كه بايد همراه و همسوي آنها نشدند، امواجي كه در پي خاموش شدن اندك سوسوي دموكراسي يعني همان  كوتاي انتخاباتي نظام به خروش در آمده بودند اما نيرو و عظمتشان را از تلنبار شدن درد و خشم و نفرت سي ساله مي گرفتند .&lt;br /&gt;نمي دانم چه شد كه اصلاح طلبان قدر اين فرصت تكرار نشدني را ندانستند و سوار بر اين امواج نشدند تا خود را بار ديگر به كشتي نظام و حتي كابين ناخدا برسانند . شايد ترسيدند كه مبادا ارتفاع و قدرت اين امواج ديگر از كنترل خارج شود و كل كشتي نظام جمهوري دزد، را با همه ي خودي ها و جناح هايش، زير آب كشاند . شايد موج شكني هاي گهگاهشان هم مولود همين ترسشان از ساختار شكني بود. اما آخر مردم كه در آن روزهاي نخستين جزرايشان به دنبال چيز ديگري نبودند . آنها كه ازموسوي نمي خواستند انقلابشان را پس بگيرد و تنهااز او تمناي پس گرفتن رايشان را داشتند. اين مردم كه صادقانه و خالصانه شانه هاي رنجورو استبداد زده شان را براي بالا رفتن و رسيدن به جايگاه رياست در اختيار اصلاح طلبان گذاشته بودند ، پس اين همه مماشات و مدارا ديگر براي چه بود ؟ شايد هم بي رمق بودن آنها براي رهبري امواج دليل ديگري داشت و اصلاح طلبان ساده انديشانه اميدوار بودند كه ناخداي پير بر حالشان ترحم آورد و به قدرشناسي نان و نمكي كه زماني باهم خورده اند قايقهاي نجاتي را به سمتشان روانه كرده و آنها را دوباره در كشتي نظام راه دهد. شايد آنها نمي دانستندو نمي دانند كه اگرهم زماني به واسطه ي شركت در انتخابات و يا جدا كردن راه خود از براندازها و مانند اينها اجازه ي ورود به كشتي نظام را بيابند ديگر دستشان هر گز به سكان هدايت اين كشتي نخواهد رسيد و از آنها تنها به عنوان خدمه هايي استفاده خواهد شد كه وظيفه شان اين است كه سطلي به دست گيرند و با خالي كردن آب از روي عرشه ي اين كشتي سوراخ غرق شدن آن را به تعويق اندازند. شايد اصلاح طلبان نمي دانستند كه مردم نمي توانند براي هميشه  در يك نبرد نابرابر و دشوار با فاشيستي ترين و جنايتكارترين نظام كنوني دنيا در خط مقدم باشند و فرماندهانشان كه حركت در پشت سر سربازانشان را با شگفتي مايه ي افتخار مي دانند ،حتي از ارائه ي راهكار و راهبردهاي مبارزه هم دريغ كنند و به جاي تشكيل اتاقهاي فكري ،در پشت جبهه درايستگاه صلواتي بنشينند و مدام به روح امامشان صلوات و درود نثار كنند . شايد اصلاح طلبان نمي دانستند كه "شعار بكشيد ما را ما زنده تر مي شويم " مناسب حال همان دوران كشف عمامه در ماه و شهادت زدگي است و جوانان امروز زندگي را عزيز مي دارند و براي همين هم امروز ديگر حاضر نيستند براي آنهايي هزينه دهند كه بارها مصلحت نظام را بر منفعت ملت ترجيح داده اند و آنقدر ضعيف و سست هستند كه به پشتوانه ي يك جمعيت چند ميليوني هم نتوانستند رايشان را پس بگيرند. شايد آنها بي خبر بودند كه اين روزها مردم نمي ميرند كه زنده تر شوند، نمي ميرند كه خودشان به شهادت برسند و اسلام به عزت ، در ايران اشغالي ديگر براي آزادي غزه و لبنان نمي ميرند ، اين مردم تنها چيزي كه مي خواهند ساده ترين مفاهيم زندگي مثل آزادانه شادي كردن و دوست داشتن و لباس پوشيدن است ، چيزهايي كه فقط كساني كه اسير يك ديكتاتوري نظامي – مذهبي شده اند قدرشان را مي فهمندو لاغير.&lt;br /&gt;اي كاش آگاهي اصلاح طلبان از روند بلوغ فكري و رشد خواسته هاي مردم بيشتر بود تاآنقدر ترديد و تعلل نمي كردند كه آن امواج نيرومند فرو نشينند و به جاي آن انفعالي دردناك ، كه بيشتر از جنس خستگي و افسردگي بعد از طوفان است تا آرامش قبل از طوفان ، بر جامعه حاكم شود ودرنتيجه امروزهاي آنها پر از تهديد اراذل و تقلاي بي حاصل گردد و امروزهاي ما پر از حسرت تكرارديروزهاي مملو از اميد به تغيير و تازه شدن. شايد تفاوت اصلاح طلبان و من و امثال من در اين باشد كه هراس آنها اززيستن در سرزميني است كه در آن ديگر حقيقت قرباني شريعت نشود و لي همه ي هراس ما از مردن درسرزميني است كه همچنان مزد گوركن از بهاي آزادي بيشتر است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-6461287880272632788?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/6461287880272632788/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=6461287880272632788&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6461287880272632788'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/6461287880272632788'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/09/blog-post_18.html' title='تو صيفي بر حال  كنوني رقت انگيز اصلاح طلبان'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-2843958560166133141</id><published>2010-09-04T11:55:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:39:18.216-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد، اقوام ایرانی'/><title type='text'>تبعات شوم و ویرانگر قومیت گرایی ( مروری کوتاه بر جنگ بوسنی )</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://static.newworldencyclopedia.org/thumb/0/02/Evstafiev-sarajevo-building-burns.jpg/250px-Evstafiev-sarajevo-building-burns.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 250px; height: 356px;" src="http://static.newworldencyclopedia.org/thumb/0/02/Evstafiev-sarajevo-building-burns.jpg/250px-Evstafiev-sarajevo-building-burns.jpg" border="0" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنگ سه سالهٔ داخلی بوسنی که فقط پانزده سال از پایان آن می‌گذرد یک نمونهٔ معاصرو تامل برانگیز از غلبهٔ تعصبات قومیتی و نژادی بر تمام پیشرفتهای فکری بشری در زمینهٔ گرامیداشت حقوق و برابری انسانهاست. نسل کشی‌ها و جنایات گسترده‌ای که در طول این جنگ به وقوع پیوستند تلنگری بودند بر انسان امروزی که تا نژادپرستی و قومیت گرایی وجود دارد نمی‌تواند به مختومه شدن همیشگی پرونده‌های جنایت علیه بشریت امیدوار باشد و این حقیقت تلخ را برجسته می‌کند که هرچند در ظاهرحیات سیاسی و اجتماعی نازی‌ها به پایان رسیده است اما در عوض علف‌های هرز نئونازیسم از بذرهای حماقت خودبرتربینی و خودخواهی انسان روییده‌اند. شاید بهتر باشد که برای درک و لمس بیشتر تبعات قومیت گرایی و نژادپرستی که حتی در عصر کنونی و با وجود نهادهای متعدد حقوق بشری از قدرتی جنون آمیز برای ویرانی بنیاد صلح و آرامش برخوردارند، جنگ بوسنی، دلایل شروع و نتایج مصیبت بار آن را به طور خلاصه بررسی کنیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشور بوسنی و هرزه گوین با ترکیب قومیتی ۴۸% بوسنیایی، ۳۷% صرب و ۱۴% کروات طی برگزاری رفراندم استقلال در سال ۱۹۹۲ از کشور یوگسلاوی سابق جدا و مستقل شد. نتیجهٔ این رفراندم از طرف صربهای بوسنی غیر قانونی و غیر قابل استناد عنوان شد، چرا که اکثرا به دعوت محافل و انجمن‌های صرب آن را تحریم کرده بودند و همین تحریم و نپذیرفتن نتیجهٔ رفراندم دستاویزی برای صرب‌های بوسنی قرار گرفت تا باحمایت مالی و نظامی صربستان و مونتنگروی شعله‌های جنگ را بیفروزند. به این ترتیب تجزیه طلبان صرب به قصد اشغال مناطق صرب نشین و بوسنی شرقی و غربی و الحاق آن‌ها به صربستان برای تحقق رویای صربستان بزرگ نبردهای مسلحانهٔ گسترده‌ای را در سرتا سر کشور آغاز کردند. در مدت کوتاهی حکومت مرکزی کنترلش را بر روی کلیت کشور از دست داد و همزمان کروات‌ها نیز با حمایت کشور کروات نبردهای جدایی طلبانه‌ای را به قصد جدایی بخشهایی از مناطق بوسنی نشین و توسعهٔ مرزهای قومیتی خود به راه انداختند. از آنجایی که بوسنی‌ها ضعیف‌ترین محور جنگ را به خاطر مجهز نبودن و عدم آمادگی نظامی نیروهای بوسنیایی تشکیل می‌دادند، زمین‌هایشان هم برای کروات‌ها و هم برای صرب‌ها آسان‌ترین گزینه برای تصرف به شمار می‌آمدند. در مقابل صرب‌ها که از یک طرف مجهز به تجهیزات نظامی متعلق به ارتش ملی یوگسلاوی، باقی مانده از دوران قبل از استقلال، بودند و از طرف دیگر نقاط کلیدی چون نیرو گاه‌ها و کارخانه‌ها را در اختیار داشتند قوی‌ترین طرف درگیردر جنگ بودندو لذا کمترین خسارت را متحمل شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از گذشت دو سال از آغاز جنگ در سال ۱۹۹۴ با امضای توافق نامهٔ آتش بس بین کروات‌ها و بوسنی‌ها در زاگرب و تشکیل فدراسیون مشترک بوسنیایی و کراوات تحت عنوان فدراسیون بوسنی و هرزه گوین تعداد طرفین درگیر به دو طرف کاهش یافت و در ‌‌نهایت یک سال بعد‌تر در نوامبر ۱۹۹۵ در اثر فشار و می‌انجی‌گری نیروهای بین الممللی توافق صلح دیتون بین گروههای درگیرامضا شد و جنگ نافرجام و بیهودهٔ بوسنی بعد از تحمیل آسیب‌های مالی و جانی فراوان بر هر سه قومیت درگیر بویژه بوسنی‌ها پایان یافت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طی جنگ بوسنی ۲۹ میلیارد خسارت مالی بر این کشور تحمیل شد، ۱۷ هزار کودک کشته و ۱۸۰۰ کودک معلول گشتند، بالغ بر یک ملیون و سیصد هزار تن آواره و حدود ۹۷ هزار نظامی و ۴۰ هزار غیر نظامی کشته شدند. میزان تلفات وآسیب‌های وارد آمده بر بوسنی‌ها به علت ضعف نیروهای بوسنیایی از دو طرف دیگر بیشتر بود به طوری که حدود ۸۳ % از کشته‌های غیر نظامی را بوسنی‌ها، ۱۰% را صرب‌ها وفقط ۵% را کروات‌ها تشکیل می‌دادند. از‌‌ همان روزهای آغازین جنگ که بوسنی شرقی به تصرف صرب‌ها در آمد عملیات پاکسازی قومیتی با سوزاندن و غارت خانه‌ها، تخریب آثار و بناهای تاریخی و فرهنگی بوسنی‌ها و در سطح فاجعه آمیزتری با آواره کردن وقتل عام آن‌ها آغاز شد. آن دسته از زنان و مردان بوسنیایی هم که مشمول سطوح مرگبارپاکسازی نشده بودند از هم جدا و به اردوگاه‌ها ی مجزایی منتقل شدند. زنان و دختران بار‌ها در این اردوگاه‌ها از سوی فرماندهان وسربازان صرب مورد تجاوز و آزار جنسی واقع شده و علاوه بر صدمات روحی ناشی از جنگ، از بیماریهای جنسی و بارداری‌های ناخواسته نیز رنج می‌بردند. در کل در طول جنگ بوسنی ۲۰ تا ۵۰ هزار زن مورد تجاوز قرار گرفتند که حدود ۴۴ هزار تن از آن‌ها بوسنیایی بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در درهٔ لاوشا که از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۳ در محاصرهٔ کروات‌ها قرار گرفته بود علاوه بر جنایتهای مستمر چون شکنجه و قتل و تجاوز در طی محاصره، تنها در عرض یک عملیات چند ساعته نزدیک به دو هزار بوسنیایی از نوزاد سه ماهه گرفته تا زن هشتاد و یک ساله قتل عام شدند. قتل عام لاوشا به همراه جنایتهای مشابه دیگر که از سوی کروات‌ها اعمال شد باعث گشت که آن‌ها نیز در کنار صرب‌ها توسط دیوان محاکمات جنایات بین المللی در یوگسلاوی سابق (ICTY) به پاکسازی نژادی سیستماتیک به منظور خالص سازی مناطق تحت تصرف محکوم گردند. با این حال فاجعه بار‌ترین جنایت در جنگ بوسنی مربوط به ژوئیهٔ ۱۹۹۵ و قتل عام ساکنین شهر سربرنیکا (srebrenica) واقع در بوسنی شرقی است که باوجودیکه از سوی سازمان ملل به عنوان منطقهٔ حفاظت شده اعلام گشته بود مورد حملهٔ نیروهای صرب واقع شد و در آن حدود ۸۰۰۰ مرد وپسر نوجوان غیرنظامی قتل عام شدند و تعداد زیادی از زنان نیز کشته و مجروح گشته و مورد تجاوز قرار گرفتند. عمق این جنایت به حدی بود که نیروهای ناتو را وادار به دخالت کردو به دنبال آن صرب‌ها وادار به پذیرفتن توافقنامهٔ صلح دیتون شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند که رادوان کاراجیج رهبرصربهای بوسنی در طی محاکمه‌اش در دادگاه لاهه با بی‌شرمی جنگ بوسنی را نبردی عادلانه و مقدس خوانده است اما واضح است که وقاحت هرگز نمی‌تواند جنایت را تطهیر کند و میزان حماقت و رذالت در جنگ بوسنی تا آن حد بود که انسان را از انسان بودنش شرمسار کند و قومیت گرایی و‌نژاد پرستی راپر رنگ‌تر از قبل خطوط قرمز خواسته‌های بشری قرار دهد، خطوط خونینی که در ورای آن جز سقوط انسانیت و به سخره گرفته شدن عواطف انسانی چیز دیگری وجود ندارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-2843958560166133141?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/2843958560166133141/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=2843958560166133141&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2843958560166133141'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2843958560166133141'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='تبعات شوم و ویرانگر قومیت گرایی ( مروری کوتاه بر جنگ بوسنی )'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-2460201989320426421</id><published>2010-08-25T11:26:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:37:54.379-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بالاترین'/><title type='text'>سرباز گمنام  لشگر سایبری دشمن نیستم اما به مطالب ضدمذهبی مثبت می دهم !</title><content type='html'>همیشه این موضوع برایم بسیارجالب وتعجب برانگیز بوده است که کسانی که از مطالب مذهب ستیزانه حمایت می کنند خیلی ساده انگارانه و سطحی نگرانه متهم به این می شوند که مامور حکومت هستند و رسالتشان تفرقه افکنی و ضربه به جنبش است . این موضوع جالب است چون گویا ما فراموش کرده ایم که در کشوری زندگی می کنیم که مذهب در آن شخصی نیست و جایگاهش نه در امن ترین مکان برای آن یعنی قلب و حریم خصوصی انسانها ، بلکه در لا به لای متون قانون اساسی و در نتیجه در جایگاه تعیین سرنوشت برای یک ملت است . گویا فراموش کرده ایم که بر مبنای همین مذهب حکم محاربه و سنگسار صادر می کنند و دست و پا می برند ونامش را اجرای حدود الهی می گذارند . یا شاید هم از یاد برده ایم که انسان تقلید نمی کند بلکه می اندیشد و متفاوت هم می اندیشد و تحمل این اندیشه های متفاوت یک تکثرگرایی عملی و نه فقط شعار گونه را می طلبد.  &lt;br /&gt;بله، من متفاوت از مذهبی ها می اندیشم ولی اصلی ترین دلیل حمایت من از مطالب ضدمذهبی صرف نظر از این تفاوت اندیشه این است که می خواهم به همه ی آنهایی که به بهانه ی کامل بودن دین بر طبل حکومت مذهبی می کوبند بگویم که اگرطرزتفکر من اشتباه دارد دین شما هم انحراف دارد و اگرعقل من ناقص است دین شما هم چندان کامل نیست ،لا اقل در این میان تفکر من پویاست و قابلیت تکامل دارد ولی نه دین شما قابلیت آپدیت شدن دارد و نه کتاب آسمانی تان قابلیت ویرایش ، پس چگونه است که من رشته ی تقدیرم را از دست خرد بگیرم و به دین شما بسپارم ؟ می خواهم همان عده برای لحظه ای خود را از بند این تعصبات و مقدسات پوشالی رها کنند و به این بیندیشند که جایی که صدها کاریکاتور از پیامبرشان می کشند وآب از آب تکان نمی خورد( چه رسد به اینکه آخرالزمان شود) دیگر اندیشیدن به درستی یا نادرستی تنوع طلبی جنسی پیامبر کفر نیست و دیگر شک کردن به اینکه سنگسار وحشیانه و غیرمتمدنانه است انسان را تبدیل به میمون و بوزینه نمی کند . می خواهم که این عده فقط اندکی جای اشتباه و نادرستی برای دینشان قائل شوند تا دیگر تلاش نکنند که مضحکانه دستاوردهای نیک بشری مثل دموکراسی و لیبرالیسم را با دین تطبیق دهند و اگر این تطبیق موفقیت آمیز نبود این مفاهیم را پوچ و زاید و حتی خطرناک بدانند. می خواهم آنهایی که تحمل و شجاعت نقد دینشان را ندارند دیگر نه تنها نخواهند که حکومت و سیاست را به دست این کودک نادان و بیش فعال بگذارند بلکه حتی دستش را گرفته و با تنبیه یا تشویق ، هر طور که می توانند ، در کنج مسجد و امام زاده سرگرمش کنند و از آسیب مصونش بدارند . چرا که تا زمانی که این کودک آنقدر گستاخ باشد که برای طرز پوشش من هم تصمیم بگیرد ناچارم که پا بر روی علاقه ام به مذهبی های آزاد اندیش بگذارم و با تمام نفرتی که از خامنه ای و جنتی و امثال آنها دارم چنان کشیده ای بر گوشش بزنم که خیال حکومت از سرش بپرد .&lt;br /&gt;فقط امیدوارم که هم سنگرهای مذهبی ام که در مبارزه با فاشیسم مذهبی (نه مذهب ) کنارم ایستاده اند درک کنند که چرا از مذهبشان بیزار شده ام و در واقع بیزارم کرده اند و باور کنند که با تمام وجودم برای عقاید آزادیخواهانه (و نه مذهبی شان)احترام قائلم  و هرگز، این را با صداقت کامل می گویم  که هرگز خودم را از آنها به سبب متفاوت بودن عقایدم نه کمتر دانسته ام نه بیشتر و تمام مشکل من با مذهبی است که سوار بر چرخ و فلک قدرتش کرده اند و قصد پیاده کردنش راهم ندارند .  ای کاش آنقدر بی انصاف بودم که همه ی مذهبی ها را با چوب تنفر از حکومت مذهبی برانم ووجدان خودم را راحت کنم و دیگر ناچار نباشم که از آنها بابت تحقیر و تخریب عقایدشان معذرت بخواهم . اما واقعیت آن است که نمی توانم تفاوت الله اکبر آن شهید سبز را که بر روی لبانش خشکید با الله اکبر های تروریستهایی که بهشت را به بهای خون می خرند نادیده بگیرم . نمی توانم فراموش کنم که دندانهای نوریزاد مذهبی به خاطر دفاع از آزادی من خرد شدند . من باید خیلی بی انصاف باشم که اشکهای مادر مذهبی ام برای بی پناهی و بیچارگی مادران فرزاد وسهراب  را فراموش کنم .راستش من نمی توانم از مورد توهین واقع شدن عقاید آن دوست چادری ام که همواره به  آزادی من در انتخاب نوع پوششم احترام گذاشته است احساس خرسندی کنم . همانگونه که نمی توانم هیچ وقت بعد از بحث های مذهبی که با دوستانم می کنم و پیروزی بامن همراه می شود احساس خشنودی کنم وبرعکس همواره از اینکه در این سرزمین مرده و بی دلخوشی تنها پناه و دلخوشیشان یعنی نماز و روزه و بهشت و مانند اینها را در نظر آنها کم ارزش و کمرنگ می کنم افسرده و ناراحت می شوم . در هر حال امیدوارم دوستان مذهبی ام درک کنند که من اگر مذهب گریز شدم دست پخت همین حکومتم نه سرباز ارتش سایبری آن  ،هرچند که می دانم قبول این واقعیت برای عده ای تلخ و دشوار است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-2460201989320426421?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/2460201989320426421/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=2460201989320426421&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2460201989320426421'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2460201989320426421'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/08/blog-post_25.html' title='سرباز گمنام  لشگر سایبری دشمن نیستم اما به مطالب ضدمذهبی مثبت می دهم !'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-4485930215675190764</id><published>2010-08-21T06:58:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:14:48.671-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندانیان سیاسی'/><title type='text'>زندانی سیاسی آزاد باید گردد ، مناسب ترین شعار برای 12 شهریور (به شش دلیل )</title><content type='html'>1) در یک نگاه واقع بینانه نباید انتظار دستاورد بزرگ و خاصی را از این روز داشته باشیم، چرا که از یک طرف سرکوبهای گسترده و سرخوردگی های ناشی از تظاهرات بدون نتیجه، جمعیت معترضین فعال را کاهش داده و از طرف دیگر حکومت هم به خوبی راههای مقابله ی روانی و فیزیکی با مخالفینش را فرا گرفته است .بنابراین بهتر است که از هم اکنون روی جنبه های روحیه بخش حضور و خواسته ها و شعارهای عملی تاکید کنیم وسقف اتظاراتمان را متناسب با داشته ها و توان خودمان تعیین نماییم .&lt;br /&gt;2) مخالفین حکومت شامل طیف گسترده ای از احزاب و گروههای سیاسی می شود که طبعا بر روی شعارهای متفاوتی ،از یاحسین میرحسین گرفته تا مرگ بر جمهوری اسلامی، تاکید دارند. پس چه خوب است به جای اینکه چندین شعار مختلف با صداهای ضعیف سر داده شوند یک شعار مشترک و موردتوافق با صدای بلند فریاد شود تا بتوان از حداقل نیروها برای ضربه زدن به حکومت و رساندن خواسته ی خود به گوش دیگران بیشترین استفاده رو برد.&lt;br /&gt;3) تاکیدو تبلیغ برروی شعارهای رادیکالی مثل مرگ بر اصل ولایت فقیه ممکن است که از همین الان نوعی ترس و اضطراب ناخودآگاه را در مردم ایجادکرده و آنها را برای حضور مردد کند. هرچند که در عمل هزینه ی شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه با شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد یکسان است اما از لحاظ روانی در اثر تبلیغات سی و یک ساله ی حکومت از نگاه عمده ی مردم شعار اول ساختارشکنانه و پرهزینه به نظر می رسد اما شعار دوم فاقد این ویژگی هاست .&lt;br /&gt;4) به توافق رسیدن بر روی یک شعار مشترک می تواند تظاهرات را هدفمند کند و به مردم انگیزه ی حضور را بدهد. خواسته ی آزادی زندانیان سیاسی به علت ساختار شکن نبودن می تواند از سوی آقای موسوی و شیخ کروبی به عنوان مطالبه ی اصلی مردم در روز ایران (قدس ) مطرح شود تا به این ترتیب مردم بعد از مدتها یک تظاهرات هدفمند را تجربه کنند و انگیزه ی حضور در راهپیمایی های بعدی هم در آنها تقویت شود. &lt;br /&gt;5) دفاع جانانه از زندانیان سیاسی و بها دادن به آنها می تواند هزینه ی زندانی کردن مخالفین را برای نظام بالا ببرد و بنا بر این فعالین سیاسی و نهاد های مدنی با تکیه بر پشتوانه ی مردمی می توانند با آزادی عمل بیشتر و عزم قویتری از حقوق سیاسی و اجتماعی مردم دفاع کنند.&lt;br /&gt;6) آزادی همه ی زندانیان سیاسی از اسانلو گرفته تا نوریزاد و زید آبادی صرف نظر از عقاید و منش های سیاسی آنها می تواند تلاشهای سی ساله ی حکومت برای بی اهمیت کردن جان و آزادی انسانها را تا حد زیادی نقش بر آب کند . به عبارت دیگر خواسته ی آزادی زندانیان سیاسی می تواند ارزشهای انسانی و احترام به حقوق اولیه ی انسانها مثل آزادی را در بین مردم رواج دهد و یک اتحاد فراعقیدتی را بین همه ی ایرانیان بر پایه ی احترام به حقوق وارزشهای انسانی را پایه ریزی کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-4485930215675190764?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/4485930215675190764/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=4485930215675190764&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4485930215675190764'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4485930215675190764'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/08/12.html' title='زندانی سیاسی آزاد باید گردد ، مناسب ترین شعار برای 12 شهریور (به شش دلیل )'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-8290005355454841988</id><published>2010-08-15T06:36:00.001-07:00</published><updated>2011-12-30T04:14:48.673-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندانیان سیاسی'/><title type='text'>نگاه انسانی نوری زاد تیری بر قلب سیاه خامنه ای</title><content type='html'>شاید دفاع هیچ کسی از حقوق پایمال شده ی مردم در انتخابات 88 برای حکومت درد آورتر از دفاعیه های محمد نوری زاد در قالب نامه های سرگشاده اش نبوده است . انتقادهای محمد نوری زاد خامنه ای را بر آن واداشت که به ریزش ها اعتراف کند ودر پی آن ابلهانه و ترحم برانگیزانه خودش را به رویش طرفداران متعصبش دلخوش گرداند . آن نگاه انسانی که باعث شد نوری زاد در مقابل جهل و ظلم بایستد، تمام تقسیم بندیهاو شکافهای حاصل از این رژیم غیر انسانی (مذهبی و غیر مذهبی،  خودی و غیرخودی، انقلابی و ضدانقلابی ) را درنوردید و همچون تیری برقلب خامنه ای نشست . برای نوریزاد این که جناح مخالفش یعنی اصلاح طلبان از فرمان خامنه ای ( که تا آن زمان به او ارادتی قلبی و خالصانه داشت )سرباز زده بود مهم نبود ، اینکه معترضین همگی  ظاهر مذهبی نداشتند مهم نبود ، اینکه سرنوشت منتقدین سلطنت خامنه ای  کمتر از زندان و شکنجه نیست مهم نبود ، تنها برای او پایمال شدن حق انسانهای سرزمینش و مسئولیتش در برابر وجدان انسانی اش اهمیت داشت . این آزاد مرد مذهبی فریاد وا اسلاما را وانهاد و به یاری انسانیت شتافت و همین برای نظام ضد انسانی که همیشه ایدئولوژی را برتر از جان و روان انسان بر شمرده بود سخت گران آمد. بر خلاف مراجع و روحانیت قدرنشناس که همیشه از عدل و انصاف و ظلم ستیزی دم زده اند ولی به وقت عمل پشت خاکریز مصلحت سنگر گرفته اند نوریزاد نه تنها از این سنگر بیرون آمد،  بلکه از سیم خاردار تقیه هم با درد و رنج عبور کرد تا بتواند هویت انسانی به اسارت گرفته شده اش را از چنگ دزدان اندیشه و تفکر انسانی برهاند . به راستی که نوری زاد زیباترین نماد سیر و سلوک انسان در مسیر انسانیت است و یکی از آزاد مردانی است که نگذاشت شجاعت بیشتر از این در پس مصلحت بی جلوه شود و آزادی را برای ما معنا و زندگی کرد.  او تاوان نگاه انسانی اش را به حکومت جور و جهل پرداخت و در عوض مزد جاودانه شدنش در تاریخ استبداد ستیزی ایران را دریافت کرد . قطعا دموکراسی و آزادی در ایران هرگز دینش را به نوری زادها ، زیدآبادی ها ، توکلی ها و همه ی آنانی که در این وادی تاریک و هراسناک با شجاعت روح خسته ی انسانیت را نوازش دادند فراموش نخواهد کرد .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-8290005355454841988?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/8290005355454841988/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=8290005355454841988&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8290005355454841988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8290005355454841988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/08/blog-post_15.html' title='نگاه انسانی نوری زاد تیری بر قلب سیاه خامنه ای'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-7619103329831058294</id><published>2010-08-11T10:41:00.001-07:00</published><updated>2011-12-30T03:52:26.829-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سکولاریسم، انسجام و اتحاد سکولارها'/><title type='text'>آیا وقت آن نرسیده است که سکولارها هویتی مستقل برای خود تعریف کنند ؟</title><content type='html'>نارضایتی مردم از حکومت دینی و سلطنت فقیهان هرگز تا به این حد ملموس و فراگیر نبوده است . نگرانی مردم از آینده ی کشور، فشار ناشی از تحریم ها، اوضاع نابسامان اقتصادی و کاهش امنیت و آزادی های اجتماعی روی هم رفته بهانه هایی قوی برای کشاندن مجدد مردم به اعتراضات خیابانی  و اعتصابات هستند، اما تا زمانی که این بهانه ها با امید به تغییر همراه نشوند نمی توانند تاثیر خود را آنچنان که باید بگذارند . واقعیت این است که به هدررفتن قویترین پتانسیل تغییر یعنی حضور مردم در تجمعات اعتراضی (خواسته یا نخواسته)  به دست اصلاح طلبان سبب شد که اکثریت مردم امید و اعتماد به نفس خود را ازدست بدهند و به این نتیجه برسند که پایه های این نظام محکمتر از آن است که بتوان با دست خالی و فقط از طریق مبارزات مدنی به تغییر آن دل بست . &lt;br /&gt;امروزمردم برای بازگشت به خیابان نیاز دارند که آلترناتیوی غیر از اصلاح طلبان برای تغییر داشته باشند، درواقع قدرت اصلاح طلبان و تمایل آنها برای تغییر از دید عمده ی مردم زیر سوال رفته است و آنها دیگر حاضر به خطر کردن در زیر پرچم این جناح از حکومت مذهبی نیستند. برای ایجاد این آلترناتیو جایگزین لازم است که سکولارها برای خود سازماندهی مستقل ، منشور عملکردی مستقل و نماینده و رهبر مستقلی داشته باشند و در نتیجه سکولاریسم جدی تر و ریشه ای تر از قبل جایگاه خود را در محافل سیاسی ایران باز کند و برای خود دارای شناسنامه و هویتی شفاف شود. چرا که تنها تشکیل یک جبهه ی مستقل و منسجم از سکولارهاست که می تواند نیروهای خاموش مایل به تغییر را از حالت سردرگمی و انفعال خارج کند و مسیری امتحان نشده ( بر خلاف اصلاح طلبی ) و هدفمند را پیش پای آنها بگذارد. بعد ها به پشتوانه ی همین نیروهای به حرکت در آمده که ترسیم روشنی از هدف مبارزات و فعالیتهای خود دارند می توان سکولاریسم را آرام آرام به عمق جامعه ی ایران تزریق کرد و آن را تبدیل به خواسته ای تردید ناپذیر و شعاری غالب کرد. در غیر این صورت ایستادن نیروهای سکولارپشت سراصلاح طلبان  نمی تواند چندان به بازگشت مردم به عرصه ی اعتراضات مدنی کمک کند و اگر هم فرصتی برای بروز اعتراضات پیش بیاید امکان هدر رفتن مجدد آن در اثر دلبستگی اصلاح طلبان به حکومت اسلامی و نیز توجیه نشدن مردم در مورد نیاز به سکولاریسم به عنوان پیش زمینه ی آزادی بسیار زیاد است. در واقع تنها یک سکولاریسم هویت دار است که هم می تواند از موج سواری جناحهای قائل به حکومت مذهبی و استفاده از سکولارها به عنوان سیاهی لشکر مانع شود و هم خواسته و ارمانی بزرگ وقوی را به مردم بدهد که در صورت حضور میلیونی مجدد در تجمعات ،دیگر سنگر مبارزه را به امید اصلاح و تغییر رویه ی حاکمان دینی رها نکنند و به چیزی کمتر از تغییر قانون اساسی به قوانینی سکولارو منطبق با حقوق بشر راضی نشوند . بنابراین سازماندهی و انسجام سکولارها در مرحله ی اول برای کشاندن مردم به بطن مبارزات مدنی و بعدها برای گرفتن نتیجه ای مثبت از این مبارزات شدیدا ضروری است .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-7619103329831058294?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/7619103329831058294/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=7619103329831058294&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/7619103329831058294'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/7619103329831058294'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/08/blog-post_11.html' title='آیا وقت آن نرسیده است که سکولارها هویتی مستقل برای خود تعریف کنند ؟'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-7716236563788223622</id><published>2010-08-09T10:16:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:20:17.034-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در نقد اصلاح‌طلبان'/><title type='text'>ریش سفیدی اصلاح طلبان برای وصلت مجدد دین و دموکراسی</title><content type='html'>سی و یک سال قبل ، دادگاه انقلاب شعبه ی 57 : به رای رهبر کبیر انقلاب ، فرزانه ترین امام قبیله ی تحجر سکولاریسم به زیر تیغ رفت و دموکراسی هم به حبس ابد محکوم گشت تا مبادا آزادی آن مخل مبانی اسلام شود. برای اجرای حکم سکولاریسم را از یار جدایی ناپذیرش ،دموکراسی ، جدا کردند و روانه ی سلول انفرادی نمودند. او بارها در این سلول مورد تجاوز جهل واقع شد ، صورت زیبایش زیر نعلین فقیهان لگدمال گشت . متعصبان نابینا بر پیشانیش داغ خیانت به ولایت را زدند و بارها تن بی رمقش را بر بالای چوبه ی دار بردند. این شکنجه ها سکولاریسم را از نفس انداختند طوری که به گمان اینکه مرده است رهایش کردند و بر مزارش احمقانه پای کوبیدند ،در حالیکه خبر نداشتند این مبارکترین عنصر زاییده ی عقل بشری را هرگز مرگی وجود ندارد .&lt;br /&gt;چندین سال از این محاکمه گذشت ، سحر و طلسم امام قبیله ی تحجر با مرگش بی اثر گشت ، رسانه های نیمه رها از بند سانسور حکومت دینی موج نیرومندی از بیداری را در بین ایرانیان ایجاد کردند و مردم ناگهان به یاد آوردند که اصلا برای چه چیزی انقلاب کرده بودند . عطش دموکراسی خواهی بر جان جوانان افتاد و همه جا از گم گشته ای به نام دموکراسی سخن به میان آمد. کم کم این موج آگاهی می رفت که پایه های اسلام سیاسی و تخت ولایت را به لرزه در آوردو این خطررا اصلاح طلبان – گروهی بر خاسته از قبیله ی تحجر ولی با پای بندی کمتر به مرامنامه ی خونین این قبیله – به خوبی احساس کردند.بنابراین ترفندی اندیشیدند و به ناچار حکم به  آزادی مشروط دموکراسی دادند. شرط این آزادی وصلت دموکراسی با عروسی زشت و فرتوت به نام دین از همان قبیله ی تحجر بود . لذت تماشای طلوع آفتاب بعد از دوران تاریک زندان همراه با خبر دروغین مرگ سکولاریسم سبب شد که دموکراسی در نهایت عهدش را با سکولاریسم در هم بشکند و تن به این پیوند نامبارک بدهد . در نتیجه زندگی مشترک زوج دموکراسی دینی آغاز شد و مردم مردد و امیدوار به انتظار تولد فرزندی به نام آزادی از آنها نشستند .&lt;br /&gt; روزها گذشت  ،ولی دین عقیم تر از آن بود که این آرزو را بر آورده کند و همین او راهر روز از دموکراسی دورتر می کرد . علاوه بر این با گذشت زمان عدم تفاهم ها بیشتر خود را نشان می داد . دموکراسی جوان و زیبا بود و این با دین پیر و زشت ناهمساز بود. دموکراسی در سالگرد ازدواجشان همه را به ضیافت فرا می خواند اما دین فقط به مسلمانان خودی اذن ورود می داد . دموکراسی مرد سیاست بود وبا دین ،این پیرزن اهل نماز و مسجد ،در یک کلام نمی ساخت . این اختلاف ها ادامه داشت تا اینکه یک سال قبل در پی  خیانت دین به دموکراسی در انتخابات خونین 88 پیوند بین این زوج کاملا ازهم گسسته شد . هم چنین همزمان با آن خونهای زیادی به تن بی جان سکولاریسم تزریق شد و تمناهای زیادی برای بیدار شدنش در گوشش فریاد شد. بالاخره انتظار سر آمد و بعد از یک کمای طولانی پلکهای سکولاریسم به هم خورده شد و علائم بازگشت به زندگی در او ظاهر گشت. امروز سکولاریسم زنده و بیدار شده است . شکنجه گران بار دیگر به سلول او هجوم برده اند و اینبار با شدت بیشتری بر نابودیش کمر بسته اند .&lt;br /&gt;دموکراسی گریزان از دین در پشت زندان برای آزاد کردن سکولاریسم و در آغوش گرفتن یار زخمی و رنجورش با نهایت توان خود مبارزه می کند . در این بین ریش سفیدان اصلاح طلب که ازبد روزگار خود نیز مورد غضب رییس جدید قبیله ی تحجر واقع شده و بنابراین در کنار دموکراسی و نه در مقابل آن قرار گرفته اند  سعی دارند به هر ترفندی که شده است دموکراسی را برای دادن یک فرصت دیگر به دین راضی کنند . آنها روزی سکولاریسم را متهم به دین ستیزی می کنند تا او را از چشم بیندازند و روز دیگر با تغییر آرایش دین به آن چهره ای رحمانی و دوست داشتنی می دهند تا بتوانند دوباره او را به دموکراسی وصله بزنند .هرچند که به نظر نمی رسد که دموکراسی این بار ضجه های دردناک معشوقش را از یاد ببرد و فراتر از آن پا روی خون کسانی بگذارد که برای زنده کردن عزیز او جان داده اند .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-7716236563788223622?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/7716236563788223622/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=7716236563788223622&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/7716236563788223622'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/7716236563788223622'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/08/blog-post_09.html' title='ریش سفیدی اصلاح طلبان برای وصلت مجدد دین و دموکراسی'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-4364464931929896022</id><published>2010-08-06T06:34:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:26:04.297-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد در اعتراض'/><title type='text'>ایرانیان خارج از کشور از شما ممنونم اما بگذارید که امروز کمی برایتان بیشتر از دردهایمان بگویم .</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;ممنونم که از لحظه ی تولد جنبش سبز تا به امروز صبورانه در کنار هموطنان محبوستان در زندان جنایت و جهالت ایستادید و همراه با آنها برای شکستن میله های این زندان مبارزه کردید. ممنونم که نگذاشتید صدای ما در میان عربده های مزدوران فاشیسم و برده های جهل گم شود وهمزمان با ما آزادی را فریاد زدید تا صدایمان بلندتر به گوش مدعیان دفاع از حقوق بشر برسد. ممنون که کابوس نوچه ها و عمله های دیکتاتور در خارج از خاک میهن شدید و اجازه ندادید که با خیالی آسوده و با خدعه و نینرنگ خود را صدای ملت ایران جا بزنند. ممنون که نگذاشتید معصومیت و مظلومیت ندا در حصار فضای مجازی حبس شود و تصویر چهره ی به خون نشسته ی او را به هر رهگذری نشان دادید و فریاد زدید که آگاه باشید که این است پایان تلخ حق خواهی در ایران. ممنون که اندوه تنهایی و غربت باعث نشد که غربت و بی کسی ما را در سرزمین خودمان از یاد ببرید و پا به پای ما آمدید که هیچ حتی گاهی از ما جلوترهم زدید و ترغیب و تشویقمان کردید که بر سرعت گامهایمان بیفزاییم . یعنی به قول عده ای بی خبر از اوج اختناق و توحش حکومت خواستید که لنگش کنیم اما نه به قول من، که من این شتاب و تعجیل را به پای بی تابیتان برای آزادی وطن می گذارم نه بی خبری از درد تاولهای پاهایمان . دوستان خارج از کشورم به خاطرهمه ی لحظات مقدسی که در کنارمان ماندید و با ما اشک ریختید و لبخند زدید ، بغض کردید و امیدوار شدید و امیدوارمان کردید از شما ممنونم اما امروز می خواهم که کمی با شما بیشتراز دردهایمان بگویم . می دانید، این روزها قفسها را تنگتر کرده اند طوری که با اولین قدم سرمان به میله ها کوبیده میشود و زمین می خوریم ،دهانمان را چنان محکم دوخته اند که نفس کشیدن هم برایمان دشوار شده است چه رسد به اینکه فریاد زنیم و داد از این همه بیداد برآریم . می دانید، اینها گستاخ تر شده اند ، چوبه های دار را دوباره بر پا کرده اند ،می خواهند زنی بی دفاع را سنگسار کنند ،می خواهند ما را نا امید و مرعوب کنند و بگذار صاف و صادقانه بگویم که من ( دیگران را نمی دانم ) اما من کمی نا امید شده ام . هنوز نترسیده ام اما نا امید شده ام که مبادا دوباره همانند روزهای بعد از 18 تیر78سرخورده و خانه نشین شویم ، مبادا که دوباره فراموشمان کنند و گمان برند موجی ضعیف بودیم که از پس صخره های تحجر و توحش بر نیامدیم و بی حاصل فرو نشستیم . در این روزهای نا امیدی تنها امید من به شماست ، می خواهم به همه بگویید که جنبش انسانی و آزادی خواه ما هنوز زنده است . به دنیا بگویید که ما صخره ها را سست کرده ایم و مجالی می خواهیم تا یکبار برای همیشه فاشیسم را از سرزمینمان بیرون کنیم . برگذاری همایش های هدفمند ، تجمعات اعتراضی ، راه اندازی کانال ماهواره ای و ... هر کاری که صلاح می دانید بکنید فقط فراموش نکنید که این هموطن کوچک شما تمام آرزویش این است که قبل از مردنش فقط یک گاز ، یک گاز کوچک از آن میوه ی ممنوعه ی آزادی نصیبش شود . فراموش نکنید که یک دست من در بند دیو استبداد است و دست دیگرم در دستان شما ، لطفا نگذارید که طعمه ی استبداد شوم . &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-4364464931929896022?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/4364464931929896022/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=4364464931929896022&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4364464931929896022'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/4364464931929896022'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='ایرانیان خارج از کشور از شما ممنونم اما بگذارید که امروز کمی برایتان بیشتر از دردهایمان بگویم .'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-8702122665987633822</id><published>2010-07-31T11:54:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T03:52:26.830-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سکولاریسم، انسجام و اتحاد سکولارها'/><title type='text'>به یک عدد رهبر سکولاربا شرایط زیر نیازمندیم :</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;1 ) التزام و اعتقاد عملی به شعار حکومت سکولار نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشترداشته باشد .&lt;br /&gt;2) خارج نشین باشد تا بیانیه های پوست کنده بدهد و لذا بی نیاز از شرایط سنج و مفسر و احیانا ماله کش شود.&lt;br /&gt;3)عدم سو پیشینه ی انقلابی : سابقه ی انقلابی نداشته باشد یا اگر دارد ازهمان بریده های اول انقلاب باشد یا اگرهم دلش نیامده خودش راببرد لا اقل به بریدن سر دیگران متهم نباشد .&lt;br /&gt;4) از احزاب ترور پرور نباشد و کلا مبارزه ی مسالمت آمیز را مقدم بدارد اصلا به خاطر محکم کاری بهتر است که با دیدن خون و خونریزی غش و ضعف بر او غالب شود .&lt;br /&gt;5) دنده عقب نرود ولطفا به جای برگشتن به مسیرهای طی شده تخته گاز تا خط پایان براند .&lt;br /&gt;6 ) هی از خارج بیانیه ندهد که لنگش کنید ولی بی زحمت یک ملت را هم لنگ بیانیه هایش نکند .&lt;br /&gt;7 ) ترجیحا طرفدار عصر طلایی هیتلر و دوران نقره ای پینوشه نباشد چون نظر شخصی من نیست که مهم نباشد ناسلامتی نظر رهبر یک جنبش است .&lt;br /&gt;8 )  از لحاظ سنی بین 40 تا 80 سال داشته باشد البته با ارائه ی گواهی معتبر مبنی بر نداشتن آلزایمر و برخورداری از سلامت کامل عقلی این میزان تا 90 سال قابل افزایش است .&lt;br /&gt;9 ) شرط معدل وجود ندارد ولی کلا بهتر است زیردیپلم باشد اما مدرک دکتری نقلبی نداشته باشد وگرنه این شریعتمداری تا یک سال کپی مدرکش را در صفحه ی اول کیهان چاپ می کند.10 ) ترجیحا خوشکلتر از احمدی نژاد باشد تا ازکاریزمای قویتری برخوردارشود اگر هم یک چیزی در مایه های جورج کلونی باشد که دیگر نور علی نور می شود &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-8702122665987633822?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/8702122665987633822/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=8702122665987633822&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8702122665987633822'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8702122665987633822'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/07/blog-post_31.html' title='به یک عدد رهبر سکولاربا شرایط زیر نیازمندیم :'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-1846352935591691850</id><published>2010-07-30T12:16:00.001-07:00</published><updated>2011-12-30T04:20:17.036-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در نقد اصلاح‌طلبان'/><title type='text'>عدم اعتماد مردم به اصلاح طلبان از عوامل بازدارنده ی حضور آنها در فعالیتهای اعتراضی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;"اینها همه مثل همن ، مگه تو دوره ی موسوی نبود که از ترس چماقدارای بسیجی نمی تونستی دیرتر از نه شب پاتو از خونه بذاری بیرون. مگه این هاشمی همون هاشمی نیست که یه عمر ثروت این مملکت رو غارت کرده حالا اومده مدعی حقوق مردم شده، مگه کروبی زندان مخفی نداشته که حالا داره برای زندانی های سیاسی اشک تمساح میریزه، ای بابا همه ی این دادو بیدادها به خاطر تک خوری احمدی نژاد و سپاهه این وسط خون جوونای مردم هدرمیشه " نمی دانم که شما نیز عباراتی از این قبیل را شنیده اید یا نه . ولی من به نوبه ی خود اینها و نظیرشان را گذشته از راست و دروغ بودنشان بارها از زبان برخی اطرافیان و دوستانم شنیده ام و تنها جوابی که به آنها داده ام این بوده است که هدف اصلی این اعتراضها نه روی کار آمدن اصلاح طلبها بلکه جدایی دین از سیاست است تا شاید نور امیدی در چشمانش برق زند و دیگر مرا متهم به سادگی و جوزدگی نکنند. از این عبارات نا امیدانه تنها این واقعیت را می شود درک کرد که مردم به اصلاح طلبان اعتماد ندارند و این عدم اعتماد در مرحله ی اول دست آورد سرخوردگی مردم از دوران اصلاحات است، دورانی که دولت اصلاحات از بر آوردن خواسته های سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی مردم عاجز ماند ونهایتا قشر کم آگاه جامعه را در انتخابات 84 به سمت فردی عوام فریب از جناح بنیادگرا که دم از آزادی و عدالت می زد هل داد .هرچند که این ناامیدی از اصلاح طلبان با گذشت چهارسال از دولت احمدی نژاد و عملکردهای غیرقابل قبول او برای قشر آگاه جامعه رفع نشد اما باعث شد که مردم بار دیگر از سر ناچاری به اصلاح طلبان پناه آورند، پناه آورندگانی که می دانستند شعارمردم سالاری سرابی بیش نیست و اصلاح طلبان تنها مردم داری بلدند، تنها می توانند یک تصویر مبهم و دروغین از دموکراسی بسازند و مردم را پای آن بنشانند تا حکومت دینی را نه بزور چماق که با ترفند رافت و عطوفت اسلامی سرپا نگه دارند . در هرحال مردم همین مردم داری را به خرافه سالاری و نظامی سالاری ترجیح دادند وحاضر شدند که برای آن هزینه ای در حد رای دادن در یک انتخابات مضحک و پرنقص بپردازند. اما ناگهان همان تصویر خیالی از دموکراسی هم فرو ریخت واحمدی نژاد ناباورانه پیروز خیمه شب بازی شوم نظام دینی شد . مردم در میان بهت و نا باوری فریاد زدند که رایشان کجاست ،از موسوی خواستند که رایشان را پس بگیرد اما نمی دانستند که رایشان را با گلوله و چاقو پس می دهند .ناباورانه از خود می پرسیدند مگر نه اینکه طبق اصل 27 آنها حق تجمع داشتند پس چرا حتی سکوتشان را برنتابیدند ؟مگر میزان رای ملت نبود پس چرا رایشان که سهل است خون و آزادیشان هم بی ارزش شمرده شد ؟ گویا که فاشیسم مذهبی دیگر از فیلم بازی کردن خسته شده بود و چهره ی زشت خود را هر روز در جایی نشان می داد روزی در کوی دانشگاه ،روزی در خیابان کارگر شمالی، روزی در کهریزک و ...&lt;br /&gt;تحریمی ها گفتند که دیدید حق با ما بود ولایت فقیه را چه به انتخابات مردمی ،هرچند که خیلی هاشان کنار رای به تاراج رفتگان ایستادند و خون دادند . بعضی هاهمان عباراتی را که گفتم بر زبان آوردند گاه آمدند و گاه با نگرانی ولی امید به پیگیری خبرهای تظاهرات بسنده کردند ، ولی عده ای همچنان حاضر شدند که برای همین اصلاحات شکست خورده تا آخر بایستند . اما این اوایل کار بود رفته رفته که دیو استبداد عصیانتر شد و شمشیر را از رو کشید خیلی ها ترسیدند و بریدند، خیلی ها نا امید شدند و بریدند و عده ای هم ترسیدند و هم نا امید و ناچار به گوشه ی انزوا خزیدند . جنبش اعتراضی خانه نشین شد و اندک کسانی که هنوز امید و اعتقادی به تغییر در نظام حتی از نوع اصلاح طلبی اش داشتند در خیابانهای وسیع شهر پراکنده و کم توان شدند .امروز که بیش از یکسال از آغاز بزرگترین حرکت اعتراضی مردم در نظام دینی می گذرد مهمترین پرسشی که داریم این است :واقعا چگونه می توان دوباره روحیه ی مبارزه را دراین مردم نا امید و بی اعتماد بیدار کرد ؟ واقعیت این است که مردم دیگر برای بیانیه های موسوی سر شوق نمی آیند چون برای هزینه ای مثل خون دادن و اسارت باید هدفی روشن داشت و پشت سر رهبری ایستاد که میدانی هم هدف با تو است و تورا هرگز از مسیرت منحرف نخواهد کرد و تا آخر کنارت خواهد ایستاد . اینجاست که احساس نیاز به چنین رهبری بیشتر خودش را نشان می دهد رهبری که مردم بتوانند محکم و راسخ پشت سر او بایستند و مطمئن باشند که خونشان به هدر نخواهد رفت ، چون دیگر هدف این رهبر چیز گنگی به اسم جمهوری اسلامی رحمانی نیست بلکه آزادی به مفهوم کامل و روشن آن برای هر ایرانی است .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-1846352935591691850?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/1846352935591691850/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=1846352935591691850&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1846352935591691850'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/1846352935591691850'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/07/blog-post_30.html' title='عدم اعتماد مردم به اصلاح طلبان از عوامل بازدارنده ی حضور آنها در فعالیتهای اعتراضی'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-2444664624138555921</id><published>2010-07-23T11:50:00.001-07:00</published><updated>2011-12-30T04:06:03.342-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اتحاد، اقوام ایرانی'/><title type='text'>هویت من روشن است یک ایرانی ترک، نیازی به طلب کردن آن از سوی تجزیه طلبها ندارم .</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;من از تجزیه طلبها بیزارم چون من یک ایرانی ترکم ولی آنها می خواهند هویت ایرانیم را از من بگیرند و مرا ترک ترکیه یا جمهوری آذربایجان کنند. آنها می خواهند بر تن زخم خورده ی ایران زخمی دیگر بزنند طوری که دیگر توان بلند شدن نداشته باشد. من از تجزیه طلبها بیزارم چون به خون همه ی آنهایی که در راه میهن پرستی جانشان را از دست داده اند خیانت می کنند به خون ستارخان که آزادی را برای همه ی ایران می خواست نه فقط آذربایجان. من از ترسوهایی که علاقه ی هم زبانانم به تیم تراختورو خواستن حقوق مدنی شان در قالب هواداری از این تیم را برای اهداف تجزیه طلبانه ی خود مصادره می کنند بیزارم. من از تجزیه طلبها بیزارم که جرات رویارویی با حکومت دیکتاتوری را ندارند و به دروغ و نیرنگ مسئول حقوق نادیده گرفته شده ی ترکها را هموطنان غیر ترک جلوه می دهند، هموطنانی که شلاق هایی که از استبداد و دیکتاتوری خورده اند اگر از ترکها بیشتر نباشد کمترهم نیست.  من از تجزیه طلبها بیزارم چون می خواهند روزی را بیاورند که هموطنانم به دامان دیکتاتوری پناه ببرند تا مبادا فروپاشی حکومت به فروپاشی ایران بینجامد .آنها باعث می شوند فاشیسم آسوده باشد از اینکه آزادی خواهان را برابر جوانان ترک معترض قرار داده و خود نظاره گر نابودی بی دردسر مخالفینش است . جوانان ترکی که با وعده های پوچ تجزیه طلبها سرابی ازآزادی و دموکراسی ساخته اند ولی از سرنوشت کردهای ترکیه بی خبرند، بی خبرند که صرف رسمی بودن زبان ترکی آزادی نمی آورد .&lt;br /&gt; من هم حق تحصیل به زبان مادری را حق نه فقط ترکها بلکه هرانسانی می دانم و از تمسخر واقع شدن زبانم دررسانه ی غیر ملی می رنجم اما هرگز سودای جدایی در سر ندارم چون پیوندی عمیق و ناگسستنی با میلیونها ایرانی دیگر در سرتاسر ایران مرا به این خاک پایبند می کند . من ماندن و مبارزه کردن را انتخاب کرده ام نه فرار و جدایی را و تا آخر هم دست در دست هم میهنانم خواهم ایستاد تا روزی که ایران آزاد شود آزاد برای همه با هر زبان ومذهب و قومیتی. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-2444664624138555921?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/2444664624138555921/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=2444664624138555921&amp;isPopup=true' title='37 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2444664624138555921'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2444664624138555921'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/07/blog-post_23.html' title='هویت من روشن است یک ایرانی ترک، نیازی به طلب کردن آن از سوی تجزیه طلبها ندارم .'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>37</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-3439244165880695446</id><published>2010-07-21T06:49:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T03:52:26.831-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سکولاریسم، انسجام و اتحاد سکولارها'/><title type='text'>جنبش آزادی خواهی جنبشی متعلق به هر ایرانی آزادی خواه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;این جنبش آزادی خواهی است که می تواند هر ایرانی را که دغدغه ی انسانیت و احترام به حقوق انسانی دارد زیر چتر خود بگیرد . جنبشی که زن و مرد ، مسلمان و غیر مسلمان ، فارس وغیرفارس و بالاو پایین شهری را در کنار یکدیگر قرار می دهد. چون به نیازها ی انسانی همه ی اینها پاسخ می دهد هرچند که این نیازها ممکن است بسیار متفاوت باشد . جنبشی که در آن عالیترین مفاهیم انسانی چون ایثار به اوج تبلور خود می رسد تا جایی که یک مرد از آزادی پوشش زنان ، یک مسلمان از حقوق شهروندی بهایی ها ، یک فارس زبان از حق تحصیل به زبان مادری سایر اقوام و یک شخص مرفه ازتامین نیازهای اقتصادی قشر کم در آمد حمایت می کند . زیرا یک آزادی خواه آزادی و عدالت را تنها برای منافع خود و برای غا لب کردن عقاید خود نمی خواهد بلکه آزادی را فقط به خاطرنیاز انسانها به آزادی صرف نظراز هر جنس و نژاد و زبانی طلب می کند. در جنبش آزادی خواهی رهبری از آن اصول حقوق بشر است ، چارچوب و خطوط قرمز فعالیتها روشن است و آن مخل آزادی و امنیت انسانها نبودن است . در این جنبش دیگراضطراب فریب خوردن و خود فریبی را نداریم چون نه تنهاهدف که گذشته و حال رهبریت آن (اصول حقوق بشر ) شفاف است و می دانیم که در این جنبش هیچ کس نمی بازد یا هزینه هایی که داده می شوند به هدر نمی روند چون این هزینه ها همه در کوتاه کردن مسیر رسیدن به آزادی و نه صرفا در راستای یک جنگ قدرت صرف می شوند. در این جنبش به دنبال مسلط کردن یک ایدئولوژی مبهم و جدید نیستیم برای همین می دانیم که در آینده نه پشیمان خواهیم بود و نه مورد سرزنش فرزندانمان واقع خواهیم شد .  در جنبش آزادیخواهی به دنبال استقرار قانونی منطبق بر اصول انسانی و حقوق بشر هستیم که آزمون خود را به خوبی پس داده است ودر ایران هم به عنوان زادگاه اولین منشور حقوق بشرقطعا می تواند نتایج درخشانی به بار آورد .  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-3439244165880695446?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/3439244165880695446/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=3439244165880695446&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/3439244165880695446'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/3439244165880695446'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/07/blog-post_21.html' title='جنبش آزادی خواهی جنبشی متعلق به هر ایرانی آزادی خواه'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-2621204564769342590</id><published>2010-07-10T08:58:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:38:40.143-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='در نقد اصلاح‌طلبان'/><title type='text'>آیا من یک مزدورم اگر بپرسم  تفاوت دوران  طلایی امام با این دوران در چه هست</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; آیا من یک مزدورم اگر بپرسم مگر در آن دوران شکنجه نبود زندانی سیاسی نبود تجاوز نبود که هنوز عده ای  خواهان بازگشت به آن دوران هستند . اصلا مگر در دهه ی شصت به رای ملت احترام گذاشته شد که همان عده امروز به فکر حرمت به رای مردم افتاده اند . مگر در دوران طلایی امام نبود که دگر اندیشان و مخالفین را تا آنجا که می توانستند کشتند و آنها را هم که نتوانستند به آغوش بیگانه هل دادند . آیا من یک تفرقه افکنم اگر بپرسم مگر در دهه ی شصت نبود که با چماق بر سر زنها چادر کردند و مگر جز این است که فقط گشت ارشادهای این دوران اسید و تیغشان کمتر است . مگر در دوران طلایی امام نبود که عزت ایران را با گروگانگیری دیپلماتها زیر پای خط امامی ها له کردند  که امروز مدعیان بازگشت به آن دوران از بر باد رفتن آبروی ایران به دست احمدی نژاد گله می کنند .آیا نباید بپرسم معماران خاوران که امروز برای شهدای گمنام انتخابات 88  می گریند چگونه خواهان بازگشت به  دوران اولین بنیانگذار گورهای دسته جمعی در تاریخ معاصر ایران هستند .تفاوت دورا ن طلایی با این دوران مگر جز این است که اگر آن موقع خانه ات را برای پیدا کردن  یک ویدئو زیر و رو می کردند امروز شسته رفته تر فقط پارازیتها را به جنگ تهاجم فرهنگی می فرستند . آیا من یک مامور اطلاعاتم  اگر بپرسم عده ای که امروز از حمله ی نظامی بیمناکند پس چرا در برابر ریخته شدن خون هم وطنانمان در یک جنگ بیهوده ی هشت ساله سکوت کردند تا مبادا کام امامشان زهرآگین نشود. بی شک مزدورتر خواهم بود اگر بگویم که شاید جنگ دوران طلایی برای ثبات  نظام بود ولی جنگ امروزبی شک به سقوط نظام خواهد انجامید .&lt;br /&gt;به گمانم این همه پرسش برای اثبات جرمم کافیست هرچند که من از این همه برچسب نمی رنجم فقط افسوس می خورم از این که قلمهایمان را در دوران طلایی شکستند تا این نصف قلمها برای نوشتن از آرمانهای بلند کفایت نکند و ناچار به اندکها تسلیم شویم .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-2621204564769342590?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/2621204564769342590/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=2621204564769342590&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2621204564769342590'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/2621204564769342590'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='آیا من یک مزدورم اگر بپرسم  تفاوت دوران  طلایی امام با این دوران در چه هست'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-112416801846162182.post-8758072610503704790</id><published>2010-06-27T09:08:00.000-07:00</published><updated>2011-12-30T04:34:37.958-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موانع اعتراضی، راهکار اعتراضی'/><title type='text'>جنبش سبز دقیقا چه می خواهد ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;بیش از یکسال از شکل گیری جنبش سبز گذشت جنبشی که در روزهای آغازین با حضور میلیونی مردم خبر از تحولی نزدیک در آینده ی کشورمان را می داد وهمه را به سرنگونی زودهنگام حکومت دیکتاتوری امیدوار کرده بود . ولی امروز حتی حضور یک صد هزارنفری مردم در تظاهرات خیابانی رویایی دور از حقیقت می نماید و با دید واقع بینانه اعتصاب هم از سوی اکثریت مخالفین استقبال نمی شود .عده ای دلایل این رکود را از یک طرف حجم گسترده ی خشونت از سوی حکومت و از طرف دیگر نبود رهبری منسجم  می دانند . قطعا خشونت یک عامل مهم است اما این سوال را به ذهن می آورد مگر مردمی که در 18 تیر آمده بودند در خرداد قمه به دستها و چماقداران اسلحه به دست را ندیده بودند ؟ مگرهمین مردم از کهریزک خبر نداشتند که در روز قدس میلیونی آمدند و درعاشورا خیابانهای تهران را تسخیر کردند ؟ در مورد نبود رهبری هم می توان این نکته را خاطر نشان کرد که این جنبش از همان آغاز هم رهبر نداشت و حتی در روز عاشورا بدون بیانیه و دعوت از سوی موسوی و کروبی پا به میدان نبرد با دیکتاتوری گذاشت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; هرچند تاثیر عوامل یاد شده را نمی توان در کمرنگ شدن جنبش انکار کرد،امابه نظر می‌رسد که عاملی مهمتر یعنی هدفمند نبودن جنبش در این میان نقش اصلی را در حضور نه چندان قوی سبزها در روزهای اخیر بازی می کند . جنبش سبز در روز اول هدفی مشخص داشت و آن ابطال انتخابات بود اما با پدیدار شدن چهره ی فاشیستی حکومت و رسوا شدن آن در داخل و خارج در طی حوادث بعد از انتخابات هدفهای عده ای از سبزها از شعار رای من کو فراتر رفتند در حالی که عده ای دیگر خود را در قالب همان شعارهای انتخاباتی حبس کردند و حتی بعضی ها از ترس تغییرنظام کنار کشیدند تا مبادا دود این تغییر به چشم خود آنها هم برود .طوری که امروز سبزها دارای هدفهای چند گانه ای هستند وهمین نزاع بر سر سقف خواسته ها این احتمال را دارد که به فروپاشی درونی جنبش منجر شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; به این ترتیب به نظر می رسد که اولویت اول  توافق بر سر خواسته ای است که منافع همه ی ایرانیها را از هر عقیده و مذهبی و از هر قوم و زبانی دربرگیرد. در واقع اگر بدانیم که دقیقا چه می خواهیم آن وقت می توانیم با اتحاد و انگیزه ی بیشتری در کنار هم برای رسیدن به آرمانی مشترک تلاش کنیم .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/112416801846162182-8758072610503704790?l=sarmashg.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://sarmashg.blogspot.com/feeds/8758072610503704790/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=112416801846162182&amp;postID=8758072610503704790&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8758072610503704790'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/112416801846162182/posts/default/8758072610503704790'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://sarmashg.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='جنبش سبز دقیقا چه می خواهد ؟'/><author><name>سحر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16361488727220619777</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_5KnMe3lk3Xc/TLhxwzOWb4I/AAAAAAAAABo/7NaxcZQoAe0/S220/Wallpaper0052.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
